گنج

۵- آیات ۱۸ تا ۲۰

۲۱ بیت

فَأَصْبَحَ فِی اَلْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا اَلَّذِی اِسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ‌ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (۱۸) فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْمُصْلِحِینَ (۱۹) وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی اَلْمَدِینَةِ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (۲۰)پس گشت در آن شهر ترسان مترصد می‌بود پس ناگاه آنکه بیاری طلبیده بود او را دیروز بفریادرسی خواست او را گفت مر او را موسی بدرستی که تویی هر آینه گمراهی آشکار (۱۸) پس چون خواست که حمله می‌کند با آنکه او دشمنش بود مر آن دو تا را گفت ای موسی آیا می‌خواهی که بکشی مرا هم چنان که کشتی نفیسی را دیروز نمی‌خواهی جز اینکه باشی ستمکار در زمین و نمی‌خواهی که باشی از اصلاح‌کنندگان (۱۹) و آمد مردی از انتهای آن شهر که می‌شتافت گفت ای موسی بدرستی که جماعت مشورت می‌کنند در باب تو که بکشندت پس بیرون رو بدرستی که من مر ترا از خیرخواهانم (۲۰)

پس گشت در آن شهر ترسان مترصد می‌بود پس ناگاه آنکه بیاری طلبیده بود او را دیروز بفریادرسی خواست او را گفت مر او را موسی بدرستی که تویی هر آینه گمراهی آشکار (۱۸) پس چون خواست که حمله می‌کند با آنکه او دشمنش بود مر آن دو تا را گفت ای موسی آیا می‌خواهی که بکشی مرا هم چنان که کشتی نفیسی را دیروز نمی‌خواهی جز اینکه باشی ستمکار در زمین و نمی‌خواهی که باشی از اصلاح‌کنندگان (۱۹) و آمد مردی از انتهای آن شهر که می‌شتافت گفت ای موسی بدرستی که جماعت مشورت می‌کنند در باب تو که بکشندت پس بیرون رو بدرستی که من مر ترا از خیرخواهانم (۲۰)

« در بیان قضیه روز بعد از کشتن حضرت موسی(ع) قبطی را »

کرد پس در شهر آن شب بامدادخائف و ترسنده ز امری کو فتاد
منتظر بود او کش آیند از عقبخون قبطی را کنند از وی طلب
پس به یاری خواندش آن کو خوانده بودروز بگذشته در آن جنگ و جهود
داشت او با قبطیِ دیگر نزاعخواند موسی را به یاری زآن صداع
گفت موسی مر ورا زآن گیرو و دارخود تویی بر گمرهیِ آشکار
دی به قتل یک نفر گشتی سببنک به این مرد آوری جنگ و غضب
فتنه انگیزی کنی از بد صفاتنیست عزمت هیچ بر صبر و ثبات
پس اراده کرد موسی آن زمانتا بگیرد آنکه بود از دشمنان
تا ز سبطی دفع شرّ او کندگفت ای موسی تو خواهی بی سند
که مرا بکشی میان رهگذرآن چنان که دی بکشتی یک نفر
می نخواهی تو که باشی در زمینجز که جبّاری که جوید جور و کین
هم نخواهی باشی از شایستگانکه کنند اصلاح بین این و آن
چونکه او بشنید این گفتار زفتهر دو را بر یکدگر بنهاد و رفت
قتل آن خبّاز چون بُد مشتبهتا که او را کُشته ز اهل شهر و ده
گفته بُد فرعون که بی حجتیمی نشاید کُشت کس را نوبتی
چون نکرد انکار موسی در مقالقتل قبطی را به نزد آن رجال
پس ببردندی به فر عون این خبرکه ورا کُشته است موسی در گذر
مشورت کرد او به اتباع و خواصحکم شد بر قتل موسی در قصاص
مردی آمد ز آخر شهر آن زمانیعنی از درگاه فرعون از نهان
بود ساعی گفت ای موسی به تومشورت کردند این قوم از عتو
که تو را بکشند از روی قصاصرو برون ، گفتم ز پندت اختصاص