۵- آیات ۱۸ تا ۲۰
فَأَصْبَحَ فِی اَلْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا اَلَّذِی اِسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (۱۸) فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ اَلْمُصْلِحِینَ (۱۹) وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی اَلْمَدِینَةِ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (۲۰)پس گشت در آن شهر ترسان مترصد میبود پس ناگاه آنکه بیاری طلبیده بود او را دیروز بفریادرسی خواست او را گفت مر او را موسی بدرستی که تویی هر آینه گمراهی آشکار (۱۸) پس چون خواست که حمله میکند با آنکه او دشمنش بود مر آن دو تا را گفت ای موسی آیا میخواهی که بکشی مرا هم چنان که کشتی نفیسی را دیروز نمیخواهی جز اینکه باشی ستمکار در زمین و نمیخواهی که باشی از اصلاحکنندگان (۱۹) و آمد مردی از انتهای آن شهر که میشتافت گفت ای موسی بدرستی که جماعت مشورت میکنند در باب تو که بکشندت پس بیرون رو بدرستی که من مر ترا از خیرخواهانم (۲۰)
پس گشت در آن شهر ترسان مترصد میبود پس ناگاه آنکه بیاری طلبیده بود او را دیروز بفریادرسی خواست او را گفت مر او را موسی بدرستی که تویی هر آینه گمراهی آشکار (۱۸) پس چون خواست که حمله میکند با آنکه او دشمنش بود مر آن دو تا را گفت ای موسی آیا میخواهی که بکشی مرا هم چنان که کشتی نفیسی را دیروز نمیخواهی جز اینکه باشی ستمکار در زمین و نمیخواهی که باشی از اصلاحکنندگان (۱۹) و آمد مردی از انتهای آن شهر که میشتافت گفت ای موسی بدرستی که جماعت مشورت میکنند در باب تو که بکشندت پس بیرون رو بدرستی که من مر ترا از خیرخواهانم (۲۰)
« در بیان قضیه روز بعد از کشتن حضرت موسی(ع) قبطی را »