گنج

۳- آیات ۱۰ تا ۱۳

۱۶ بیت

وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسیٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلیٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۱۰) وَ قٰالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۱۱) وَ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَرٰاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقٰالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نٰاصِحُونَ (۱۲) فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (۱۳)

و گردید دل مادر موسی تهی از شادی یا از اندوه بدرستی که بود نزدیک که هر آینه آشکار کند او را اگر نه این بود که بستیم بر دلش تا باشد از مؤمنان (۱۰) و گفت مر خواهرش که از پی برد او را پس دیدش او دور و ایشان نمی‌دانستند (۱۱) و حرام گردانیدیم بر او شیردهنده‌ها را از پیش پس گفت خواهرش آیا دلالت کنم شما را بر کسان خانه که بر خود گیرند پروردن او را برای شما و ایشان باشند مر او را بی‌غشان (۱۲) پس باز گردانیدیم او را بسوی مادرش تا بیاساید چشمش و اندوهگین نباشد و تا بداند که وعده خدا راست است و لیکن اکثر ایشان نمی‌دانند (۱۳)

« رد نمودن موسی(ع) را به مادر او »

چونکه در دریا فکند او را به جبرگشت قلب مادرش خالی ز صبر
چونکه بشنید او که صندوق اوفتاددر کف فرعون و قفلش برگشاد
شد دلش فارغ ز اندُه یا شکیبیا ز شادی یا ز غم بودی قریب
کو نماید راز خود را آشکارگر نه ما کردیم قلبش استوار
تا که باشد از گروه مؤمنینوعدة ما را نماید او یقین
گفت پس با خواهر موسی خبراز برادر رو بگیر از خیر و شرّ
پس چو بر درگاه فرعون آمد اودید از دور او به گاه جستجو
که درآوردند موسی را ز یمزین تفحص بی خبر بودند هم
ما بر او کردیم هر شیری حرامهیچ پستانی نبگرفت او به کام
پیش از آنکه آید آنجا خواهرشواقف از احوال گردد یکسرش
گفت آیا ره نمایم بر شماسوی اهل خانۀ صاحب ولا
تا بدین کودک شوند ایشان کفیلنیک خواه او بوند از هر قبیل
پس بگفتند آور او را نک برشرفت و گفت و بُرد آنجا مادرش
رد به سوی مادرش کردیم مابعد روزی کَی تَقَرَّ عَینُهَا
نی خورد اندوه و داند آنکه حقوعده اش حق است و دارد ماصَدَق
لیک بسیاری ندانستند آنغرق چون بودند در و هم و گمان