گنج

۲۱- آیات ۷۶ تا ۷۷

۱۰ بیت

إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنٰاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مٰا إِنَّ مَفٰاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ إِذْ قٰالَ لَهُ قَوْمُهُ لاٰ تَفْرَحْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَرِحِینَ (۷۶) وَ اِبْتَغِ فِیمٰا آتٰاکَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ اَلدُّنْیٰا وَ أَحْسِنْ کَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِی اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (۷۷)

بدرستی که قارون بود از قوم موسی پس تفوق جست بر ایشان و دادیم او را از گنجها آن چیز که کلیدهایش یا مخزنهایش هر آینه گرانی می‌کرد بگروهی انبوه صاحبان زور هنگامی که گفتند مر او را قومش که شاد مباش بدرستی که خدا دوست نمی‌دارد بسیار شادیها را (۷۶) و بجوی در آنچه داد ترا خدا سرای آخرت و فراموش مکن بهره‌ات را از دنیا و احسان کن هم چنان که احسان کرد خدا بتو و مجوی فساد را در زمین بدرستی که خدا دوست نمی‌دارد فسادکنندگان را (۷۷)

« در بیان حکایت قارون »

قصۀ قارون کنون آمد به پیشبود او ابن عمّ موسی یا که خویش
پس بر ایشان خواست جوید برتریدر فساد او بود همچون سامری
ما عطاء کردیم بر او بس ز گنجکه بُد از حمل مفاتیحش به رنج
صاحبان قوّت از حمل کلیدرنج می بردند بس بود آن مزید
یاد کن گفتند چون قومش ز پندکه مشو مغرور و شاد از مال چند
حق فرحناکان ندارد هیچ دوستزآنکه غافل هر فرحناکی از اوست
می بجو در آنچه حق کردت عطاءتو سرای آخرت را بی خطاء
بهرة خود را فراموش از جهانهم مکن از تندرستی و توان
کن تو نیکی بر عباد آنسان که حقبر تو نیکی کرد بیخوف و غلق
هم تبهکاری مجوی اندر زمینإنَّ الله لَایُحِب الْمُفسِدِین