گنج

۱۱- آیات ۳۸ تا ۴۱

۲۲ بیت

قٰالَ یٰا أَیُّهَا اَلْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهٰا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (۳۸) قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ اَلْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ (۳۹) قٰالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ‌ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (۴۰) قٰالَ نَکِّرُوا لَهٰا عَرْشَهٰا نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ اَلَّذِینَ لاٰ یَهْتَدُونَ (۴۱)

گفت ای جماعت کدامتان می‌آرد مرا تختش پیش از آنکه آیند مرا منقادان (۳۸) گفت دیوی از جن من می‌آرم ترا باو پیش از آنکه برخیزی از جایت و بدرستی که منم بر آن هر آینه قوی امین (۳۹) گفت آنکه بود نزدش علمی از کتاب من می‌آورم بتو آن را پیش از آنکه برگردد بسوی تو چشم تو پس چون دید آن را قرار یافته نزدش گفت این از تفضل پروردگار منست تا بیامرزد مرا که آیا شکر می‌گویم و ناسپاسی می‌کنم و کسی که شکر کند پس جز این نیست که شکر می‌گوید برای خودش و کسی که ناسپاس کرد پس بدرستی که پروردگار من بی‌نیاز کریم است (۴۰) گفت ساز نامعلومی دهید برای او تختش را به بینم آیا می‌یابد یا باشد از آنان که نمی‌یابند (۴۱)

« در بیان آوردن تخت بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام »

پس سلیمان گفت با اشراف خویشاز شما آرد کدام آن تخت پیش
قبل از آن یعنی که آیند از یقینسوی من باشند وآنگه مسلمین
خواست آرد تخت او را پیش از آنتا نماید عقل بلقیس امتحان
خواست تا آن تخت را حاضر کندتا که بر وی معجزی ظاهر کند
گفت عفریتی ز جن آرم تو راپیش از آنی که تو برخیزی ز جا
من بر این کارم قوی و هم امینبی ز نقصی بنهم آن را بر زمین
گفت زین هم زودتر ممکن بودوآن نه کار هر بشر یا جن بود
گفت آن کس کآگه از اسرار بودنزد او از علم دین بسیار بود
پیش از آنکه چشم را بر هم زنیآرم آن تخت ار طلبکار از منی
دید پس چون بود تخت اندر مقرنزد او گفت اینست فضل دادگر
آزماید تا مرا خلاّق ناسکه به فضلش شاکرم یا ناسپاس
هر سپاس آورد پس نبود جز اینشاکر است او بهر نفس خود یقین
شکر او نعمت کند بر وی زیادوآنکه شکر نعمت او از دست داد
پس بود پروردگارم ز اعتزازاز سپاس و ناسپاسی بی نیاز
ثعلبی کو از روات عامه استنقل از وی این خبر در نامه است
که بپرسید از رسول ابن سلامبود که آرنده تخت از مقام؟
گفت گر داری ولایت از ولیّآورنده آن نبود الاّ علی(ع)
این بود ز اسرار و دانند اهل هوشگر تو زآن بیگانه ای بر گیر گوش
گفت زآن بودی تو با هر مرسلیدر نهان در کل ادوار ای علی (ع)
لیک با من در نهان و آشکاربوده ای پیوسته اندر روزگار
پس سلیمان گفت با اعیان کنیدناشناسا تخت را زو چونکه دید
عقل او تا بنگریم از امتحانیافته ره یا که هست از گمرهان