گنج

۵- آیات ۳۲ تا ۴۲

فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (۳۲) وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (۳۳) قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (۳۴) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (۳۵) قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ اِبْعَثْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (۳۶) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ (۳۷) فَجُمِعَ اَلسَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (۳۸) وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (۳۹) لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ اَلسَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (۴۰) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (۴۱) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (۴۲)

پس انداخت عصایش را پس آن‌گاه آن بود اژدهایی آشکار (۳۲) و برآورد دستش را پس آن‌گاه آن نمود سفید نورانی مر نگاه‌کنندگان را (۳۳) گفت مر آن جماعت را که بودند پیرامونش بدرستی که این هر آینه ساحریست دانا (۳۴) می‌خواهد که بیرون کند شما را از زمینتان بسحرش پس چه می‌فرمائید (۳۵) گفتند باز دارید او را و برادرش را و بفرست در شهرها جمع‌آورندگان را (۳۶) که بیارند ترا هر ساحری دانا (۳۷) پس جمع کرده شدند ساحران برای وعده‌گاه روزی معلوم (۳۸) و گفته شد مر مردمان را که آیا شما هستید اجتماع‌کنندگان (۳۹) باشد که ما پیروی کنیم ساحران را اگر باشند ایشان غالبان (۴۰) پس چون آمدند ساحران گفتند مر فرعون را که آیا بدرستی که باشد مر ما را مزدی اگر باشیم ما غالبان (۴۱) گفت آری و بدرستی که شمائید آن‌گاه هر آینه از نزدیکان (۴۲)

« در بیان انداختن موسی علیه السلام عصا را و اژدها شدن آن »
پس بیفکند او عصا را ز اختیاردر زمان شد اژدهایی آشکار
پس بترسید از ظهور آن مهمحاضران گشتند در دم منهزم
روی بر فرعون آورد اژدهاتا برد او را فرو در خود به جا
گفت ای موسی بگیرش پس گرفتشد عصا باز او به دستش بی شگفت
گفت داری هیچ دیگر آیتیدست خود را پس در آورد آن فتی
بود دست او درخشنده و سفیدناظران دیدند آن را پس پدید
گفت با اشراف که دورش بُدندساحری داناست این مرد از پسند
خواهد از سحری که دارد در فنونمر شما را زین زمین سازد برون
پس چه فرمایید اندر کار اومشورت را تا کنیم آن را نکو
این دلیل است آنکه فرعون از نخستعاجز از موسی شد ار فهمی درست
زآنکه آمد از ربوبیّت به زیرمشورت با بندگان را شد مشیر
وآنکه گفت از مُلکمان خواهند هانتا برون سازند این جادوگران
کرد استشعار ز استیلای اوبر زمین مصر اندر گفتگو
هم ز موسی کرد مر تنفیرشانتا به او ایمان نیارند از نشان
گفت از سحری که این مجنون کنداز مکان و ملکتان بیرون کند
پس بگفتند امر این دو مرد راکن به تأخیر از پی حیلت رها
هم برانگیز از پی جمع آوریکآورند از ملک هست ار ساحری
کن روان مردان که تا حاضر کنندساحران را که به جادو ذی فنند
ساحران گشتند پس در مصر جمعروز معلومی که او را بود طمع
مردمان را گفته شد کآیا شمامجتمع گردید از بهر نما
پیروی شاید کنیم از ساحرانغالب ار گردند اندر امتحان
پس چو بر وی آمدند آن ساحرانمی بگفتند این به فرعون گران
هیچمان آیا بود مزدی ز توغالب ار باشیم ما خود بر عدو
گفت آری مر شما را اجرهاستبل ز نزدیکان شمایید این بجاست