گنج

۱۷- آیات ۲۰۵ تا ۲۲۰

۲۱ بیت

أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنٰاهُمْ سِنِینَ (۲۰۵) ثُمَّ جٰاءَهُمْ مٰا کٰانُوا یُوعَدُونَ (۲۰۶) مٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یُمَتَّعُونَ (۲۰۷) وَ مٰا أَهْلَکْنٰا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ لَهٰا مُنْذِرُونَ (۲۰۸) ذِکْریٰ وَ مٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (۲۰۹) وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ اَلشَّیٰاطِینُ (۲۱۰) وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُمْ وَ مٰا یَسْتَطِیعُونَ (۲۱۱) إِنَّهُمْ عَنِ اَلسَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (۲۱۲) فَلاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ اَلْمُعَذَّبِینَ (۲۱۳) وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اَلْأَقْرَبِینَ (۲۱۴) وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِمَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۲۱۵) فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تَعْمَلُونَ (۲۱۶) وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (۲۱۷) اَلَّذِی یَرٰاکَ حِینَ تَقُومُ (۲۱۸) وَ تَقَلُّبَکَ فِی اَلسّٰاجِدِینَ (۲۱۹) إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (۲۲۰)

آیا دیده که اگر کامیاب سازیم ایشان را سالها (۲۰۵) پس آید ایشان را چه هستید که وعده داده می‌شوند (۲۰۶) کفایت نکند از ایشان آنچه بودند کامیاب کرده می‌شدند (۲۰۷) و هلاک نگردانیدیم هیچ قریۀ را مگر که بودند مر آن را بیم‌دهندگان (۲۰۸) پند دادنی و نباشیم ستمکاران (۲۰۹) و فرود نیاوردند شیاطین (۲۱۰) و نمی‌سزد مر ایشان را و نمی‌توانند (۲۱۱) بدرستی که ایشانند از شنیدن هر آینه عزل‌شدگان (۲۱۲) پس مخوان با خدا الهی دیگر پس بشوی از عذاب‌کرده‌شدگان (۲۱۳) و بیم کن خویشانت را که نزدیک‌ترند (۲۱۴) و فرود آور بالت را برای آنکه پیرو شد ترا از گروندگان (۲۱۵) پس اگر نافرمانی کنند ترا پس بگو بدرستی که من بیزارم از آنچه می‌کنید (۲۱۶) و توکل کن بر غالب مهربان (۲۱۷) آنکه می‌بیند ترا وقتی که بر می‌خیزی (۲۱۸) و اگر دیدنت از حالی بحالی در سجده‌کنندگان (۲۱۹) بدرستی که اوست شنوای دانا (۲۲۰)

دیدی آیا اینکه اندر سالهاگر که برخوردارشان سازیم ما
پس بیایدشان بدانچه بوده اندخود بدان موعود از رنج و گزند
دفع ننماید از ایشان حق عذابآنچه را بودند از آن بهره یاب
یعنی آن مال و منال و عزّ و نازرنج ما ز ایشان ندارد هیچ باز
بر هلاکت نامد از ما هیچ دهجز که در وی بُد رسولی بیم ده
از پی الزام حجت ها و پندتا نباشد ظلمی از ما در گزند
مشرکان گفتند احمد کاهن استدیوش آموزد سخن از هر چه هست
گفت زآن حق مَا تَنَزَّلَت بِهِدیو ناورد این گمان کرد ابلهی
مر شیاطین را نباشد این سزااستطاعت نیستشان هم بی خطا
کآن گروه از سمع اقوال سروشجمله معزولند از معنی خموش
پس مخوان با حق، خدایان دگرپس عذاب آید تو را از دادگر
زآنکه مشرک را نماید حق عذابآنکه شرک آورده باشد ردّ باب
بیم کن خویشان خود را کاقربندمر شرافت را به توحید انسبند
بال خود را هل فرو آن را که شدپیروت از مؤمنان از قلب ودّ
یعنی از مهر و تواضع گو سخنبا کسی کو بگرود بی مکر و فن
پس نمایند ار که عصیان گو صریحاز شما بیزارم از فعل قبیح
اقربانت یعنی ار سرکش شوندبر خدای فرد واحد نگروند
دست نکشند از پرستش بر بتانگو بری باشم من از اعمالتان
کن توکل بر خدای مستعانکوست غالب بر امور و مهربان
آن خدا که بیندت در جهر و رازچونکه برخیزی ز مجلس بر نماز
همچنین گردیدنت در ساجدینکو سمیع است و علیم اندر یقین