گنج

۷- آیات ۳۵ تا ۴۴

۱۱ بیت

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰا مَعَهُ أَخٰاهُ هٰارُونَ وَزِیراً (۳۵) فَقُلْنَا اِذْهَبٰا إِلَی اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَدَمَّرْنٰاهُمْ تَدْمِیراً (۳۶) وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمّٰا کَذَّبُوا اَلرُّسُلَ أَغْرَقْنٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰاهُمْ لِلنّٰاسِ آیَةً وَ أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ عَذٰاباً أَلِیماً (۳۷) وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ اَلرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذٰلِکَ کَثِیراً (۳۸) وَ کُلاًّ ضَرَبْنٰا لَهُ اَلْأَمْثٰالَ وَ کُلاًّ تَبَّرْنٰا تَتْبِیراً (۳۹) وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَی اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ اَلسَّوْءِ أَ فَلَمْ یَکُونُوا یَرَوْنَهٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ نُشُوراً (۴۰) وَ إِذٰا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاّٰ هُزُواً أَ هٰذَا اَلَّذِی بَعَثَ اَللّٰهُ رَسُولاً (۴۱) إِنْ کٰادَ لَیُضِلُّنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا لَوْ لاٰ أَنْ صَبَرْنٰا عَلَیْهٰا وَ سَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلاً (۴۲) أَ رَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً (۴۳) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً (۴۴)

و بتحقیق دادیم موسی را تورات و گردانیدیم با او برادرش هارون را وزیر (۳۵) پس گفتیم بروید شما دو تا بسوی آن قومی که تکذیب کردند آیتهای ما را پس هلاک کردیم ایشان را هلاک کردنی (۳۶) و قوم نوح چون تکذیب کردند رسولان را غرق کردیمشان و گردانیدیم ایشان را از برای مردمان آیتی و آماده ساختیم برای ستمکاران عذابی دردناک (۳۷) و عاد را و ثمود را و اصحاب رس و قرنهای میان آن را بسیار (۳۸) و همه را زدیم برای آن مثلها و همه را نیست کردیم نیست کردنی (۳۹) و بتحقیق گذشتند بر قریه که بارانیده شد باران بد آیا پس نبودند که به بینند آن را بلکه باشند که امید نمی‌دارند حشر را (۴۰) و چون بینند ترا نمی‌گیرندت مگر باستهزا آیا اینست آنکه برانگیخت خدا رسول (۴۱) بدرستی که نزدیک بود که هر آینه بگرداند ما را بغلط از الهانمان اگر نه آن بود که صبر کرده بودیم بر آنها و زود باشد که بدانند وقتی که بینند عذاب را که کیست گم‌گشته‌تر در راه (۴۲) آیا دیدی آنکه گرفت الهش را خواهش نفس خود اما پس تو باشی بر او وکیل (۴۳) یا پنداری که بیشتر ایشان می‌شنوند یا می‌یابند بعقل نیستند ایشان مگر مثل چهارپایان بلکه ایشان گمگشته‌ترند در راه (۴۴)

ما یقین دادیم موسی را کتابیار او کردیم هارون ز انتساب
تا که باشد یار او ز اسرارهاهم برادر هم مُمِدّ در کارها
پس بگفتیم این زمان باید رویدسوی قوم قبطیان سخت و شدید
آن چنان قومی که بر آیات ماکرده تکذیب و برونند از ولا
وازدند آن قوم سر ز ایشان به گاهپس نمودیم آن جماعت را تباه
هم گروه نوح را از جزء و کلچونکه بنمودند تکذیب رسل
غرقشان کردیم و گرداندیم بازبهر مردم آیت ایشان را بساز
ظالمان را شد مهیّا در هلاکدر جهان از ما عذابی دردناک
همچنین عاد و ثمود و قوم رَسقرنها که بودشان مابین بس
بینشان یعنی ز اهل قرنهابس تبه کردیم در هر قرن ما
هم زدیم از بهر هر یک ما مثلنیست فرمودیمشان اندر محل

« در بیان باریدن سنگ بر اهل سدوم »

آمدند افزون قریش اندر دهیکه بر آن بارید باران ناگهی
بارش بد، سنگ یعنی ز آسمانوآن بُدند اهل سدوم اندر نشان
پس نبودند آنکه آیا در مروربنگرند آن بلکه دیدند از قصور
یعنی از چشم بصر نه از چشم دلمی بدیدند آن مکان را متصل
بی توقع بلکه بودند از نشورزآن ندیدند آن ز چشم عقل و نور
چون تو را بینند نی گیرند چندجز کسی کو راست درخور ریشخند
کاین بود آن کس که گشت از حق رسولمی برانگیزاند حقش در نزول
بود نزدیک اینکه بر ناگاهماناز خدایان سازد او گمراهمان
گر نه آن بودی که صبر ما بر آنکردمان ثابت به وجه امتحان
زود دانند این چو بینند آن عذابکیست گمره تر ز ره در انتساب
دیدی آیا آنکه بگرفت او اِلهمر هوای خویش را بی اشتباه
پس تو باشی خود بر او آیا وکیلتا به عنفش باز داری از سبیل
بل تو پنداری که ایشان بشنوندقول حق را یا تعقل می کنند
نیستند الاّ چو اَنعام این گروهبل بتر از چارپایان از وجوه