گنج

۳- آیات ۱۷ تا ۳۵

۲۳ بیت

وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ (۱۷) قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ (۱۸) قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ (۱۹) فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ (۲۰) قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا اَلْأُولیٰ (۲۱) وَ اُضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْریٰ (۲۲) لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا اَلْکُبْریٰ (۲۳) اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (۲۴) قٰالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِی صَدْرِی (۲۵) وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی (۲۶) وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی (۲۷) یَفْقَهُوا قَوْلِی (۲۸) وَ اِجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی (۲۹) هٰارُونَ أَخِی (۳۰) اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (۳۱) وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (۳۲) کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً (۳۳) وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً (۳۴) إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً (۳۵)

و چیست اینکه در دست راست تو است ای موسی (۱۷) گفت آن عصای من است تکیه می‌کنم بر آن و فرو می‌ریزم برگ درختان را بر گوسفندم و مراست در آن مطالب دیگر (۱۸) گفت بیندازش ای موسی (۱۹) پس انداخت آن را پس آن‌گاه ماری بود که می‌شتافت (۲۰) گفت بگیرش و مترس زود باشد که باز دهیم او را خلقتش را که اول بود (۲۱) و به‌بند دستت را ببالت یا گریبانت که بیرون می‌آید سفید نورانی از غیر بدی که آیت دیگر است (۲۲) تا بنمایم ترا از آیتهای ما که بزرگ است (۲۳) برو بسوی فرعون بدرستی که او زیاده‌روی در عصیان (۲۴) گفت پروردگارا گشاده کن برای من سینه‌ام را (۲۵) و آسان کن برای من کارم را (۲۶) و بگشای گره از زبان من (۲۷) که بفهمند گفتار مرا (۲۸) و بگردان برای من وزیری از اهلم (۲۹) هارون برادرام را (۳۰) قوی ساز باو پشتم را (۳۱) و انباز کن او را در کار من (۳۲) تا تسبیح گوئیم ترا بسیار (۳۳) و یاد کنیم ترا بسیار (۳۴) بدرستی که تو هستی بحال ما بینا (۳۵)

چیست ای موسی تو را بر دست راستگفت موسی تکیه گاه من عصاست
مر فرو ریزم بدان برگ از شجراز برای گوسفندان گاه خور
هست حاجت های دیگر هم بدانبهر من در این عصا از هر نشان
گفت ای موسی بینداز این عصاچون فکند او گشت در دم اژدها
می شتابید از هر آن سو چون شترهر کسی از دیدنش بُد زهره بُر
زیر پایش نرم گشتی سنگ سختتا به ریشه بلع کردی هر درخت
چونکه موسی دید آن جنبنده نیزرو نهاد از دیدن او بر گریز
قَالَ خُذهَا لَاتَخَف باشد که زودبدهمش بر هیأت اول نمود
مطمئن شد زآن خطاب و رفت پیشبرگرفتش شد همان بر شکل خویش
هست مروی کرد چون موسی فرارز اژدها گفتش پس آن دم کردگار
که گریزی از عصای خود چرااین همان باشد که بودت متکا
تا بدانی جز به حق در هر نمطتکیه کردن نیست جز نقص و غلط
بر فرو بر پهلوی خود دست خویشپس برون آید سفید آن نی چو پیش
هم به غَیرِ سُوء یعنی نه از برصباشد آنت آیت دیگر به نص
تا که بنماییمت از آیات خویشمعجزاتی کآن بزرگ آید به پیش
رو به این دو معجزه بهر رشدجانب فرعون بگذشته ز حد
با خود اندیشید موسی کز عنادمن چسان با وی توانم ایستاد
با چنین لکنت که دارم بر زباناو توانا من فقیر و ناتوان
گفت یا رب شرح صدرم ده که تاگنجد اندر سینه ام اسرارها
طاقت و صبرم شود یعنی فزونمر توانم کرد کافر را زبون
نزد سختیها نگردم تنگدلوز مهم خود نمانم منفعل
هم تو آسان ساز بر من کار منهم رسان بر فهمشان گفتار من
از زبانم عقده بگشا تا کنندفهم گفتارم به وجهی دل پسند

« در بیان کندن موسی(ع) ریش فرعون را در کودکی »

روزی اندر کودکی برکند اودر کنارش ریش فرعون عدو
گفت این است آنکه گویند از نجومخصم من گردد به مُلک آرد هجوم
بینم او را این نشان در ناصیهعذر پس زو خواست در دم آسیه
کاین بود کودک چه داند مهر و کینپُر جواهر دید ریشت را چنین
دست افکند این نشان کودکی استور نه خصمی با تو اش در یاد نیست
آتش ار باشد کند دست اندر آنچونکه بیند اشتعالش را عیان
آتش آوردند و لؤلؤ در برشبرد کف جبریل سوی آذرش
در دهان برد و زبانش سوخت زآنعقده ای ماندش بدان سان در زبان
در تکلم بود زآن آزار، سستکس نفهمیدی کلامش را درست
گفت زآن یا رب تو بگشا این گِرهبهر گفتار از زبانم یک سره
هم مرا گردان وزیری ز اهل منتا که باشد پشت من در هر محن
هست هارونم برادر زآن مراپشت محکم ساز در این ماجرا
تا که اندر کار من باشد شریکبهر خود زو بِه نبینم یار نیک
کَی نُسَبِّحَکَ وَ نَذکُرَکَ کَثِیرهإنَّکَ کُنتَ بِنَا رَبّی بَصِیره