گنج

۹۶- آیات ۱۹۶ تا ۲۰۳

۵۳ بیت

وَ أَتِمُّوا اَلْحَجَّ وَ اَلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی اَلْحَجِّ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی اَلْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (۱۹۶) اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ اَلْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی اَلْحَجِّ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُونِ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ (۱۹۷) لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ وَ اُذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلضّٰالِّینَ (۱۹۸) ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ اَلنّٰاسُ وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۹۹) فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ (۲۰۰) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (۲۰۱) أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (۲۰۲) وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (۲۰۳)

و تمام کنید حج و عمره را برای خدا پس اگر بازداشته شوید شما پس آنچه میسر شود از هدیه و قربانی و نه تراشید سرهاتان را تا آنکه برسد قربانی بجایش پس کسی که باشد از شما بیمار یا او را آزاری است از سرش پس فدیه دهد از روزه یا صدقه یا قربانی کردن پس چون ایمن شدید پس بدرستی که تمتع گذارد بعمره بسوی حج پس آنچه میسر شود از قربانی پس هر که نیافت نیافت پس روزه سه روز درحج و هفت روز هنگامی که بازگشتید اینست ده روز تمام این از برای کسی که نبوده باشد اهلش حاضر در مسجد الحرام و بپرهیزید خدا را و بدانید که خدا سخت عقوبتست (۱۹۶) حج ماههای معلومست پس هر که واجب کرد در آن حج را پس نیست جماع و نه کارهای بد و نه جنگ در حج و هر چه می‌کنید از نیکی می‌داند آن را خدا و توشه گیرید پس بدرستی که بهتر توشه پرهیزکاریست و بپرهیزید مرا ای صاحبان عقلها (۱۹۷) نیست بر شما گناهی اینکه بجوئید زیادتی را از پروردگارتان پس چون برگشتید از عرفات پس یاد کنید خدا را نزد مشعر الحرام و یاد کنید او را هم چنان که راهنمود شما را و اگر چه بودید از پیش از این هر آینه از گمراهان (۱۹۸) پس بازگردید از آنجا که برگشتید مردمان و طلب آمرزش کنید خدا را بدرستی که خدا آمرزندۀ مهربانست (۱۹۹) پس چون گذاردید مناسک حجتان را پس یاد کنید خدا را مانند یاد کردن شما پدران خود را یا سخت‌تر یاد کردنی را پس از مردمان هر که می‌گوید پروردگار ما بده ما را در دنیا و نیست مر او را در آخرت از هیچ بهره‌ای (۲۰۰) و از ایشان آنکه می‌گوید پروردگار ما بده ما را در دنیا نیکی و در آخرت نیکویی و نگاهدار ما را از عذاب آتش (۲۰۱) آنها مر ایشان را بهره‌ایست از آنچه کسب کردند و خداوند زود حساب است (۲۰۲) و یاد کنید خدا را در روزهای شمرده شده پس هر که شتاب کند در دو روز پس نیست گناهی بر او و کسی که واپس ماند پس نیست گناهی بر او برای آنکه پرهیز کرد و بپرهیزید از خدا و بدانید که شما بسوی او حشر کرده می‌شوید (۲۰۳)

« در بیان حج و عمره »

حج و عمره فرض آمد بر عبادحق بیان آن کند بعد از جهاد
کرد باید این دو را الله تماماز فرایض وز سنن در هر مقام
حج بود ارکان افعالش یقیننیّت و احرام نزد اهل دین
پس وقوف اندر مقامین و طوافدر صفا و مروه سعی از قلب صاف
وآنچه از ارکان نباشد در نیترکعتین است و نساء و تلبیت
هست هم ارکان عمره بی خلافنیّت و احرام و هم سعی و طواف
پس اگر ممنوع گردید از عدویا مریض ، آن راست قربانی نکو
گر میسّر باشد آن هم بر شماور نه باشد صوم کافی از هدی
سر بنتراشید در ناموقعشجز که قربانی شود در موضعش
موضع قربانی از احرام حجشد منی وز عمره مکه بی حرج
باشد ار کس را مرض ور رنج سرچون شپش یا زین روش رنج دگر
پس شود محتاج سوی حلق مواز سه فدیه آورد برجا یک او
صدقه و قربانی و صوم است آنصوم سه یا هفت یا ده روز دان
صدقه بر شش تن کند بارت سبکشاة باشد گر بجای آری نُسک
پس شوید ایمن چو از خوف و مرضوز موانع چاره نبود از عوض
چون به عمره کس تمتع کرد نیکسوی حج تقصیر را هدیه است لیک
گر میسّر باشد آن از بهر کسور میسّر نیست صوم از هدیه بس
وآن سه روز و هفت یا ده شد به حجچونکه رجعت کرد تا نبود حرج
وین بود آن را که نبود در مقاماهل مکه و حاضر بیت الحرام
رجعت از حج است بر شهر و بلدوز منی و بر مکه هم دارد سند
از تمتع گویمت وصف و صفتکوست واجب نزد اهل معرفت
آن تمتع که به عمره سوی حجباشد آن از یاری رب الفرج
بندد احرام اول از میقات تاموآن بود معلوم نزد خاص و عام
پس شود در مکه داخل بی قصوردر طواف خانه پس یابد حضور
در صفا و مروه پس او یک دلهمینماید سعی و پوید مرحله
پس کند تقصیر و گردد او محلآید از احرام بیرون پاک دل
پس ببندد باز از بیت الحرامبهر حج احرام دیگر ز اهتمام
پس رود از مکه بر عرفات و بازسوی مشعر بازگردد با نیاز
پس کند اقدام بر اعمال حجنیست حاجت بر بیان افعال حج
شرح آن ضبط است یکجا در کتبآگهند از جمله اهل قشر و لب
پس بپرهیزید و دانید این حسابکه خدا را بس شدید آمد عِقاب
شهرهای حج که معلوم است آنپس در آنها هر که حج کرد از کسان
حج در آن واجب شمرد از حسن حالنه در آن «رفث» است و نه فسق و جدال
وآنچه در وی می کنند افعال نیکجمله را داند خدای بی شریک
توشه بردارید و نبود هیچ زادبهتر از تقوی اگر دارید یاد
می بپرهیزید کاین ره روشن استبر اولی الالباب پرهیز احسن است
بر شما نبود گناهی در شمارفضلی ار جویید از پرورگار
یعنی ار کس شد اجیر کس به حجیا تجارت کرد دور است از حرج
نیست جرمی بهر او زین اتّجاربر شما فضلی است این از کردگار
پس چو بر گشتید از عرفات شادنزد مشعر از خدا آرید یاد
ذکر او باشد هدایتها که خواستبر شما بنمود یعنی راه راست
پیش از این بودید یکجا بر ضلالشکر نعمت پس کنید از ذوالجلال
پس از آن جایی که برگشتند ناسبازگردید و نمایید اقتباس
یعنی از عرفات یا از مزدلفلیک عرفات است حد مایقِف
وز خدا خواهید آمرزش ز بیمکه شما را او غفور است و رحیم
پس مناسک را چو بگذارید نیکیاد آرید از خدای بی شریک
همچو از آباءتان آرید یادسختتر یا زآن به علم و اعتقاد
پس بود از مردمان نابخردیکه به جز دنیا نداند عایدی
گوید از دنیا بده یا رب به مابهرة عقبی نخواهیم از خدا
هم بود ز ایشان که گوید دِه به منبهرة دنیا و دین ای ذوالمنن
دِه نکویی در جهان با دانشمهم نگهدار از عذاب آتشم
هست ایشان را نصیب و هم ثوابزآنچه نیکی را نمودند اکتساب
حق بسی باشد سریع اندر حسابزود یعنی میرسد روز ایاب

« در بیان ایام تشریق »

یاد آرید از خدا در روز چندکآن شمرده گشته نزد هوشمند
وآن بود تشریق یعنی تا سه روزدر منی ماند به دی یا در تموز
ور به رفتن در دوم گیرد شتابنیست جرمی بهر او اندر ذهاب
ور کند تأخیر هم نبود گناهبهر آن کو راست پرهیز از اِله
پس بپرهیزید و دانید اینکه هستحشرتان سوی وی از هشیار و مست
حج بود در نزد ما توحید ذاتعمره باشد نیز توحید صفات
وآن مقاماتی که هست اندر طریقباشد اتمامش ز ادراک عمیق
سیر فی الله و الی الله را تماممی نماید در سلوک از هر مقام
باز دارد گر شما را نفس دونزآن مقاصد، زآن مراتب، زآن شئون
زود باید نفس را قربان نمودکار مشکل را به خویش آسان نمود
در زمین کعبۀ دل کآن منی استاین تمنّا قلب را از ما بجاست
هست «ما استَیسر» اشارت در فنونبر نفوس مختلف ز اعلی و دون
اندر استعداد و احوال و صفاتمختلف شد نفس ها در واردات
همچو حیوان ضعیف و هم قویکه نیند اندر تحمل مستوی
بعضی از آنهاست حیوان ذلولکوست سهل الانقیاد و بس حمول
بعض دیگر صعب و عسر الانقیادخود بر آنها نیست در حمل اعتماد
همچنین بعضی ز اوصاف از نفوسسهل باشد قلع و قمعش بی عبوس
قمع بعضی از صفاتش مشکل استاندر أحصِرْتُم از این دو داخل است
بعضی از حجاج دائم محصرندبعضی دیگر بر مناسک قادرند
معنی «لَا تَحلِقُواْ» را گوش دارموست آثار طبیعت هوش دار
زایل آن هرگز نگردد یا که سلبنفس تا قربان نشد در ارض قلب
وآن مریض اعنی به دانش ناتوانهم ضعیف از روی استعداد و جان
قلب او از عارضات مستمرکش بود اندر جبلّت مشتهر
هست ممنوع از سلوک و از شهودهم ز دید و هم ز توحید وجود
وآن علایق وآن خیالات و همومهست رنج سر که گاه آرد هجوم
پس بر او فدیه است از امساکهاتا به چشم نفس ریزد خاکها
چیست احرام آنکه در طی مقامکرد لذت ها و شهوت ها حرام
چیست طوف کعبه نزد رهروانهفت نوبت پیش جانان بذل جان
یعنی اندر عشق او پیوستگیاز تعیّن های هستی رستگی
حال عاشق در حضور دوست چیستبی خبر از بستگی و رستگی است
رستم از کون و مکان یکبارگییافت دل از هفت و پنج آوار گی
یار آمد وقت نظم خانه نیستجای حرف محرم و بیگانه نیست
باش حاضر خدمت جانانه راوقت دیگر کن طواف خانه را
خانه ها ویرانه گردد بارهایار ماند بی نیاز از دارها
همچنان کو بود و دیّاری نبوددر سپاسش نطق و گفتاری نبود
نعت خود می گفت اندر ذات خویشمی نمود از ذات خویش اثبات خویش
همچنان در ذات خود باشد که بودنیست هیچش مثل و یاری در وجود
ای خدایی کت به هستی یار نیستجز تو اندر دار دل دیّار نیست
چون نماند خانه و خانۀ خدایتو بمانی فرد و واحد در سرای
خانۀ ویران ما را کن چنانکه در او غیر از تو ناید میهمان
درخور آن رتبه کن این خانه راده حقیقت صورت افسانه را
خانۀ دل را تو پردازی ز غیرکه نداری عجز بر افعال خیر
کار نیکو آن کند کو قادر استعیب ما را ناظر است و ساتر است
عشق گوید ترک مغز و پوست کنخانه را خالی ز غیر دوست کن
گویم این باشد به توفیق خدایخواهد ار او کس نماند در سرای
گر جوی توفیق و عشق افزون کنیماسوای خود ز دل بیرون کنی
من نبودم، بودِ من از بودِ توستهستی ام فرع وجود و جودِ توست
هست گشتم چون تو گفتی هست باشهوشیاری نیست حدّت، مست باش
مست بیرون کردی از میخانه امهمچنین سرگرم آن پیمانه ام
من نگویم جام دیگر شایدملایق ار دانی فرستی زایدم
این فزون جویی هم اندر ما ز توستعفو کن گر بی خودی افزوده جست
عاشق ار جوید فزون می شایدشاین فضولی لازم عشق آیدش
خاک آدم حق به عشق خود سرشتلاجرم این فضل بودش سرنوشت
گر فضو ل آمد ز فضل عشق بودزآن فزون جوییش حق صد در گشود
پس فضولی گر نمایم در طلبلازمۀ عشق است نی ترک ادب