۵۱- آیه ۱۰۵
مٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ لاَ اَلْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (۱۰۵)
دوست نمیدارند آنان که کافر شدند از اهل کتاب و نه مشرکان آنکه فرو فرستاده شود بر شما از نیکی از پروردگار شما و خداوند مخصوص میسازد برحمت خود هر که را میخواهد و خدا صاحب فضل بزرگست (۱۰۵)
کافران و مشرکان خیری کز اوستبر شما نازل نمی دارند دوست
کافران کاهل کتاب و آیتندکی شما را خیرخواه از نیّتند
دوست کی دارند کآید بر شماهمچو قرآن خیری از خیرالوری
همچنین آن مشرکان زشت فنکه پرستند از تبه کاری وثَن
خیر توحید از کجا دارند دوستبر شما کآن بس عزیز و بس نکوست
او پرستد از غلط مصنوع خودحق پرستان را کجا گیرد به ودّ
با موحّد دوست کی شد مشرکییا به خیرش همدل آید اندکی
هر که را خواهد خدا بر وجه خاصمیدهد بر رحمت خود اختصاص
آنکه خاکی را کند درّ یتیمهست بیشک صاحب فضل عظیم
« در بیان فضل عام بر خاص »
بس شکال آید در اینجا کز چه بودفضل او مخصوص در بذل وجود
چون همه بودند رهن خلقتشاز چه شد مخصوص فضل و رحمتش
دارد این معنی وجوه بیشمارزآن دو وجهش را نگارم ز اختصار
هست یک وجه آنکه فضل خاص خویشکرده حق موقوف طاعت ها ز پیش
بر نداری تا حجاب طاعتشنیستی مختص به فضل و رحمتش
فضل او و طاعت ما در سبللازم و ملزوم شد چون طیب و گل
فضل، افزونی بود اندر لغتوآن فزاید ز ازدیاد معرفت
فضل او اول تو را موجود کرددر ازل نابود بودی، بود کرد
در جهان پیش از تقاضای طلبکرد هستت، وینت اول فضل رب
فضل دیگر آنکه دارد اختصاصهست موقوف آن به اخلاص خواص
تا نیفزایی تو بر اکمال خویشاو نیفزاید بر آن افضال بیش
نکته ای دیگر نهان در « من یشَآء » استکاختصاص آن را دهد کو خویش خواست
چون ارادة خود نهی و آن سو شویواقف از سرّ ارادة او شوی
یعنی از نفی ارادة خویشتنخود شوی عین ارادة ذوالمنن
خواهد او آن را که آن خاص وی استغرقِ بحر عشق و اخلاص وی است
از ارادة خود هر آن کو فانی استفضل را بالاختصاص ارزانی است
وجه دیگر کآن بسی باشد ادقعین ذات شیء باشد فضل حق
آفتاب اندر کمال ذات خویشهست مختص بر همه ذرّات خویش
اختصاصی که به شمس آن ذات داشتهم بِذّاته بر همه ذرّات داشت
جز که ذرّه بی ز وجه انتسابدر نمود اندک تر است از آفتاب
لاجرم نوری کز او خورشید یافتذرّه ای زآن کی توان بر ذرّه تافت
همچنین آبی کز او دریا گرفتکی به ظرف قطره هرگز جا گرفت
جز که راه او به دریا وا شودقطرگی بگذارد و دریا شود
وجه اول بر مذاق عام و خاصهست الیق گرچه دارد اختصاص
وجه ثانی خاص اهل وحدت استفهم آن نی هر کسی را قسمت است
آن کسی فهمد که در توحید تامگشته مطلق فهمش از ادراک عام
چیست عقل پشّه و فهم ذبابپیش عقل و فهم شاهین و عقاب
فهم شاهین پیش عنقا هم علیلاین چنین دان عقلها تا جبرئیل