گنج

۱۴۷- آیات ۲۸۵ تا ۲۸۶

۳۳ بیت

آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ اَلْمَصِیرُ (۲۸۵) لاٰ یُکَلِّفُ‌ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اِکْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اُعْفُ عَنّٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (۲۸۶)

گروید رسول بآنچه فرو فرستاده شد بسوی او از پروردگارش و گروندگان همگی گرویدند بخدا و فرشتگان او و کتابهای او و رسولان او تفرقه نمی‌کنیم میان احدی از رسولانش و گفتند شنیدیم و فرمان بردیم آمرزش ترا می‌طلبیم ای پروردگار ما و بسوی تست مرجع (۲۸۵) تکلیف نمی‌کند خدا نفسی را مگر باندازه طاقتش مر او راست آنچه کسب کرده و بر اوست آنچه کسب کرده‌ای پروردگار ما مؤاخذه مکن ما را اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ای پروردگار ما و بار مکن بر ما بار گرانی را هم چنان که بار کردی آن را بر آنان که بودند پیش از ما ای پروردگار ما و بار مکن ما را آنچه نیست توانایی ما را بآن و در گذر از ما و بیامرز ما را و رحم کن ما را تویی صاحب اختیار ما پس یاری کن ما را بر گروه کافران (۲۸۶)

آنچه از رب گشت نازل بر رسولبگروید از جان بر آن شاه عقول
هم تمام مؤمنان از خاص و عامبر وی آوردند ایمان بالتمام
بر ملک هم بر کتاب و بر رسلبگرویدند آن چنان کآن عقل کل
وآن سه با هم در حقیقت واحدندمؤمنان در جمع ایشان واردند
رمز «السلمان منّا » این بودداند این راز آنکه وحدت بین بود
چون تو بیرون زآن سرا و خانه ایگوش کن تفسیر از آن بیگانه ای
نکته ها مخفی است در تفسیر عشقگر که داری گوش بر تقریر عشق
نیست فرقی بر رسولان از یکیفرق را بگذار اگر زآن مسلکی
متصل بر وحدت است این سلسلهیک شکر شد رایج از صد قافله
فضل حق بود ار که ارزان شد شکرتو گران خر، بر بها ده جان و سر
در مزاجی کرد گر شکّر زیانمرد حلوایی کجا بندد دکان
شاید ار کامش ز تلخی گشت پرزین شکر بهر وی است الحق مرّ
وآنکه کامش زین شکر شیرین شودبا شکر ریزان به یک آئین شود
زآن «سمِعنَا وأطَعنَا » گفته انددر ظلال مغفرت ها خفته اند
ما تو را پروردگارا بنده ایمبر طریق طاعتت پوینده ایم
بازگشت ماست هم بر سوی توراجعند این قطره ها بر جوی تو
بر تنی حق هیچ تکلیفی نکردجز که بر حملش توانا بود مرد
نیست اندر اصل تکلیف اختلافبر مکلّف تا بود جبر و گزاف
بل تفاوت باشد از وی در نفوسنیست بر یکسان اقامت یا جلوس
حج در اسلام است واجب بر مطیعلیک بر عبدی که باشد مستطیع
هست شرط صوم صحّت در بدننیست تکلیف ار بود رنجور تن
همچنین دان جمله تکلیفات دینهست بر قدر توانایی یقین
هست او را هر چه کرده اکتساباز فعال نیک و پاداش ثواب
وآنچه کرده کسب هم ز افعال بدمر جزائش باشد او را تا ابد
إن نَّسِینَآ لَا تُؤَاخِذْ ربنَاعفو کن گر رفت تقصیری ز ما
آنچه از ما شد خطاء بر ما مگیرتو غفوری ما گنهکار و فقیر
هم منه باری گران بر ما چنانکه نمودی حمل بر پیشینیان
زآنکه ایشان سرکش و طاغی بدندهم نه زآن طغیان به اقرار آمدند
ما به جرم خود مقرّ و مذعنیمبر ثواب و بر عِقابت موقنیم
نیست ما را بر عتابت طاقتیعفو کن گر رفت از ما غفلتی
رحم کن ما را بیامرز از کرمگر به خود کردیم از عصیان ستم
چون تویی مولای ما فاش و نهانپس بده یاری به ما بر کافران
خاصه بر جیش و جنود نفس دونوآن هواهای خسیس بد نمون