گنج

۱۴۵- آیات ۲۸۲ تا ۲۸۳

۴۴ بیت

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اَللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کٰانَ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْریٰ وَ لاٰ یَأْبَ اَلشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ (۲۸۲) وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ‌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ اَلَّذِی اُؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ تَکْتُمُوا اَلشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (۲۸۳)

ای آن کسانی که ایمان آوردید چون معامله کنید بوامی تا وقتی نام برده پس بنویسیدش و باید که بنویسد میانتان نویسنده براستی و باید ابا نکند کاتبی که بنویسد هم چنان که آموزانیدش خدا پس باید بنویسد و باید املا کند کسی که بر اوست حق و باید بترسد از خدا که پروردگار اوست و کم نکنید از آن چیزی را پس اگر باشد آن کسی که بر اوست حق کم خرد یا عاجز یا نتواند که املا کند او پس باید املا کند ولیش براستی و گواه برگیرید دو گواه از مردانتان پس اگر نباشند دو مرد پس یک مرد و دو زن از آنان که راضی باشید از گواهان تا چون فراموش کند یکی از آن دو پس بیاد آورد یکیشان دیگری را و باید ابا نکنند گواهان وقتی که خوانده شوند و نه نازل شوید که بنویسید آن را کوچک یا بزرگ تا مدتش آن راست‌تر است نزد خدا و ثابت‌تر از برای شهادت و نزدیکتر بآنکه شک نکنید مگر آنکه باشد سودایی حاضر که می‌گردانیده باشید آن را میانتان پس نیست بر شما گناهی که ننویسید آن را و گواه برگیرید چون مبایعه کنید و باید که ضرر رسانیده نشود نویسنده و نه گواهی و اگر بکنید پس آن نافرمانی است بشما و بترسید از خدا و می‌آموزد شما را خدا و خدا بهمه چیزی داناست (۲۸۲) و اگر باشید بر سفری و نیابید کاتبی را پس گروگانی باید گرفته شود پس اگر امین داند برخی از شما برخی را پس باید ادا کند آنکه امین داشته شده امانتش را او باید که بترسد از خدا که پروردگار اوست و مپوشید شهادت را و هر که بپوشد آن را پس او گناهکار است دلش و خدا بآنچه می‌کنید داناست (۲۸۳)

اهل ایمان از شما تا مدتیقرض خواهد گر کسی در شدتی
پس به عدل آن را نویسد کاتبیتا که باشد حجت هر طالبی
هم نباید تا کند کاتب اِباآنچه بنوشته ز تعلیم خدا
وآنچه مدیون کرده بر آن اعترافبی زیاد و نقص و بی خوف و خلاف
ترسد از پروردگار خود که اوکرده خلق و می دهد رزق و گلو
وقت اقرار که مدیون اَخرس استیا سفیه اقرار با دیگر کس است
هست یعنی بر ولی عدل اوکاقرب است از غیر و بر وی خیر جو
هم دو تن گیرید شاهد از رجالیا ز یک مرد و دو زن نیکو فعال
در شهادت نیکشان دارند خلقنیستشان بر شید و زرق آلوده دلق
ور یکی را رفته چیزی از نظرشاید ار آرد به یادش آن دگر
وآن گواهان نیست در نیکی رواکه نمایند از رهی آن را اِبا
چون بخوانندش درآید بی درنگبر گواهی هم از آن ناید به تنگ
از ادای آن نیاید بر ستوهاز ره لَاتَسئَمواْ أن تَکْتُبوه
بر صغیر است ار چه حق یا بر کبیردر شهادت شرط شد صدق ضمیر
تا رسد هنگام آن وین راست ترنزد حق کز جهر و سرّ دارد خبر
اقوم آمد مر گواهی را که دورباشد از سهو و غلط اندر امور
در گواهی حفظ چشم شاهد استگر نباشد حفظ بر شک وارد است
اقوم اعنی مبلغ و مدت تمامباشدش در حفظ چون آید مقام
جز که گردد منتقل در اتّجارنقد از دستی به دستی در قرار
یافت دور از نقد و نسیه بر صلاحبینتان پس بر شما نبود جناح
گر که ننویسند آن را بی ملالزآنکه هست اقرب به ریب و احتمال
شاهد اندر بیعها گیرید بازشاهدی کو راست در خلق امتیاز
آبروی علم و عقل اندوختهنی که شهری بهر شمعی سوخته
نیست بهر کاتب و شاهد گزندگر کسی این کرده باشد ناپسند
گر کنید این ، فسق و نافرمانی استز امر حق بگذشتن از نادانی است
زو بپرهیزید یعنی از خداکز کرم آموزد اینها بر شما
اوست دانا بر امور از جزء و کلبر شما بنمود انواع سبل
در سفر باشید ور با صاحبیکه نیابید اندر آن ره کاتبی
آنکه خواهد قرض، از او گیرید رهنبهر اطمینان دل وین نیست وهن
ور کسی ایمن شود از دیگریقرض بر وی تا دهد سیم و زری
باید آن مدیون به حفظ مذهبشرد نماید مال را بر صاحبش
از خدا ترسد که او همراه بودزآنچه شد مابینشان آگاه بود
ساخت بهر او سبب در محنتیباز خواهد زو فرج در شدتی
هر چه نالد بر جنابش روز و شبکای سبب سازم بساز آخر سبب
بسته بیند راهها بر خود همهبی تنبّه زآن جفا ء و مظلمه
در شک اندازد بلیسش هر نفسکه کجا باشد به عالم دادرس
آنکه هم دیدی تو بوده است اتفاقهیچ نارد یاد از آن ظلم و نفاق
حق تعالی گوید او را کای دبنگصد هزاران بار دیدی روز تنگ
من تو را دادم ز تنگی ها امانآن همه بد ز اتفاقات زمان
پس کنون هم بسته راه ایمنی استزآنکه ز امر اتفاقی چاره نیست
مال او را من عوض دادم فزونتو بمان در اتفاق خود زبون
پس بپرهیز از خدا، وآن روز سختوام را رد کن که دزدت برد رخت
هم مکن پنهان شهادت را که آنشد گناه قلب و بس دارد زیان
فعل بنده ثبت طومار شه استبر هر آنچه می کنید او آگه است