گنج

۱- آیات ۱ تا ۴

۳۱ بیت

بسم الله الرحمن الرحیم

الم (۱) ذلِکَ اَلْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (۲) اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۳) وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (۴)

بنام خداوند بخشندۀ مهربان

الم (۱) این است کتابی که نیست شکی در آن راهنماست مر پرهیزکاران را (۲) آنان که می‌گروند به پنهانی و بپا می‌دارند نماز را و از آنچه روزی کردیم ایشان را نفقه می‌کنند (۳) و آنان که می‌گروند بآنچه فرو فرستاده شد بسوی تو و آنچه فرو فرستاده شد پیش از تو و به آخرت، ایشانند یقین دارندگان (۴)

هستی مطلق ز غیب ذات خویشخواست گردد جلوه گر ز آیات خویش
از احد کاطلاق ذات الله بُدگشت ظاهر در صفات الله شد
صورت الله گر دانی مقامشد محمد (ص) مظهر جامع به نام
ممکنات از بحر او مانند موجمنشعب شد فرقه فرقه، فوج فوج
زآن سبب موصوف بر «لولاک» شدباعث ایجاد آب و خاک شد
کرد اشارت از «الف» وز «لام» و «میم»زین سه رتبه بعد رحمن الرّحیم
خود «الف» بود آنکه آمد «لام» شدلامع آن شمس الاحد ز اکرام شد
لام را باشد نهایت حرف میمنیک دریاب این اشارات عظیم
زین سه رتبه در کتاب آنسان که بودابتداء فرمود سلطان وجود
از مقامات ثلاث آغاز کردباب رحمت بر خلایق باز کرد
تا تو دانی انفس و آفاق راسرّ این تقیید و آن اطلاق را
از پس سبع المثانی کاندر آنحمد خود آموزد او بر بندگان
از «الف» کرد ابتداء وز «لام» و «میم»تا ز حادث راه یابی بر قدیم
این اشارت بر سه رتبه است از وجودگر مراتب را شناسی با شهود
اول الله است و ثانی جبرئیلعقل فعال اوست از روی دلیل
منتهی باشد محمد(ص) در نمودزآنکه دارد جامعیّت در وجود
فیض هستی جبرئیل ذوالعطاز ابتداء گیرد دهد بر منتها
گفت جمع عالم این است ای وجیهیا عبادی فاعلموا لَاریب فِیهِ
متقین را هست هادی بی ز ریبکاهل ایمانند در معنی به غیب
یعنی آگاهند کآیات شهودحاکی از غیب است و خارج در نمود
عالم اعیان که غیب مطلق استنزد ارباب یقین ، علم حق است
اندر آنجا چون شجر اندر نواتمندرج بودند و مخفی ممکنات
چون ز اوصا ف کمال آمد ظهورگشت ظاهر از مقام علم و نور
ظل نورش در عیان ممدود شدسر به سر کون و مکان موجود شد
کون جامع بود انسان در شهودبهر انسان داد عالم را نُمود
هم کند از بهر انسان ذکر غیبمؤمن بالغیب بی عیب است و ریب
مر یقِیمون الصلات‌اند این گروهثابت اندر طاعت و تقوی چو کوه
رزق خود انفاق بر مسکین کنندترک جان در راه شرع و دین کنند
در ره حق نی به تنها نان دهندچون مقام جهد آید جان دهند
آنچه نازل بر تو کردیم ای رسولوآنچه بر قبل از تو ز ارباب قبول
موقنند آن جمله را بی معذرتهم به حشر و بعث و روز آخرت

« در بیان حشر خلایق »

چون برآرند این ذراری سر ز خاکحکم آید بر نجات و بر هلاک
زهرة شیران بدرد از نهیبهم شود مخطی هراسان هم مثیب
آتش قهر آید آن ساعت به طوفچشمها بیرون فتد از بیم و خوف
بر شفیعان نه زبان ماند نه کامهمچو مأموم است در زاری امام
نامه ها آید خلایق را به دستزانوی هر کس رود سوی نشست
انبیاء افتند از خجلت به رواین منیت ها یکی گوید که کو
فرّ و هنگت را چه کردی ای خسیسکاین چنین گردیده ای با غم انیس
نامۀ خود را بخوان چشمی بمالاندر این ثبت است آن افعال و حال
چونکه بیند نیست برجا زنده ایدر جواب حضرتش گوینده ای
خاکیان در بحر غم مستهلکندرفته هستی ها، سراسر مُندکند
با خود آید در خطاب آن ذات پاکچاره چبود، چون کنم با مشت خاک ؟
هر که را این ماجرا باشد یقینباشد از یوم النشورش دل غمین
بر سر از فردا کند امروز خاکناله ها از دل کشد بس دردناک
فارغ است از ریب و شک در راه دینداخل اندر زمرة اهل یقین
بس علامت هاست او را در عملزآن یکی ترک فضول است و اَمَل
در جهان بودن نه بر وجه ثبوتاکتفا کردن به قوت لایموت
بر حیات و موت مختار ار شوداختیارش موت اندر دم بود
گر بگویم جمله را دل خون شودوین کتاب از حمل و نقل افزون شود