گنج

۹- آیات ۴۶ تا ۵۱

۳۴ بیت

اَلْمٰالُ وَ اَلْبَنُونَ زِینَةُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (۴۶) وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ اَلْجِبٰالَ وَ تَرَی اَلْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (۴۷) وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً (۴۸) وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ فَتَرَی اَلْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا اَلْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (۴۹) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ اَلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً (۵۰) مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّینَ عَضُداً (۵۱)

مال و پسران آرایش زندگانی دنیاست و باقیهای شایسته بهتر است نزد پروردگارت از راه ثواب و بهتر است از راه امید (۴۶) و روزی که روان می‌گردانیم کوه‌ها را و بینی زمین را ظاهر و حشر کنیم ایشان را پس وا نگذاریم از ایشان احدی را (۴۷) و عرض کرده شوند بر پروردگارت صف کشیده بتحقیق آمدید ما را هم چنان که آفریدیم شما را اول بار بلکه ادعا کردید که هرگز نمی‌گردانیم برای شما وقت وعده (۴۸) و گذاشته شد کتاب پس بینی گناهکاران را که ترسندگانند از آنچه در آنست و می‌گویند ای وای بر ما چیست مر این نامه را که وا نگذاشته گناه خوردی را و نه بزرگی را مگر آنکه در شمار آورده آن را و یافتند آنچه کرده بودند حاضر و ستم نمی‌کند پروردگارت هیچ‌کس را (۴۹) و هنگامی که گفتیم مر فرشتگان را سجده کنید مر آدم را پس سجده کردند مگر ابلیس که بود از جن پس بیرون رفت از فرمان پروردگارش آیا پس می‌گیرید او را و فرزندانش دوستان از غیر من و ایشان مر شما را دشمنند بد است مر ستمکاران را بدل آنچه بجای خدا گزیدند (۵۰) حاضر نکردیمشان در آفرینش آسمانها و زمین و نه در آفریدن خودهاشان و نبودم گیرنده گمراه‌کنندگان را مددکار (۵۱)

مال و فرزندان بود آرایشیزندگی را هم سبب ز آسایشی
باقیات الصالحات اندر ایابنزد حق هم بِه، به امید و ثواب
نزد ربّت آن خدای لم یزلبهتر است اندر ثواب و هم اَمَل
شاید آن مالت شود اسباب خیروآن ولد از کاملان در ستر و سیر
هر دو بر نیکی شوندت پس سببنزد پاداش از عنایت های رب
یاد کن روزی که گردد کوههارانده و برکنده از جا در هوا
وین زمین را بنگری ظاهر شدهمردگان از زیر بر روی آمده
جمعشان سازیم یکجا برقرارنی که یک تن گردد از ما واگذار
عرضه کرده جمله گردند آن رمهصف کشیده بر خداوندت همه
گوید ایشان را خدا آخر به ماآمدید آنسان که بودید ابتدا
بی کس و بی جاه و مال و برهنهبی رفیق و بی معین و یک تنه
همچنان که آفریدیم از نخستما شما را بی کس و عریان و سست
نه چنان بود آنکه می پنداشتیدنیست آن موعد که وعده شد پدید
می شود آن نامه ها بگذاشتهکه عملها ثبت در وی داشته
پس ببینی مجرمان را ترسناکوای بر ما، می بگویند از هلاک
بهر ما مانا چه بوده است این کتابکه فرو نگذاشته هیچ از حساب
از صغیره وز کبیره اندر آنمر که بشمرده است آن را بر نشان
می بیابند آنچه را که کرده اندنزد خود حاضر نه زآن در پرده اند
نه نماید بر کسی ربّت ستمرُسته بینند آنچه بل کِشتند هم
چونکه ما گفتیم بر ا فرشتگانسجده بر آدم نمایید از مکان
سجده پس کردند جز ابلیس دونکآن بُد از جن، رفت از فرمان برون
شرح آن را گفته ایم از کیف و کمنیست بر تکرار حاجت نیز هم
پس شما آیا که میگیرید دوستدیو و فرزندان او را که عدوست
او و ابنائش شما را دشمنندغیر من گیرید یار از خصم چند
بد بود بر ظالمان حق را بَدلدیو و ذریّاتش اعنی بی جدل
ما نگرداندیمشان حاضر یقینوقت خلق این سماوات و زمین
شور ز ایشان تا کنم در نیک و بدیا به کاری جویم از ایشان مدد
هم ن بودستند حاضر آن زمنکه نمودم نفس هاشان خلق من
تا که باشند آگه از غیب اموراین نگوید جز سفیهی بی حضور
نیستم گیرنده من از گمرهانمر مددکاری و پشتی نیم آن
راجع است أشهَدتُّهُم یا در طلبمر ضمیرش سوی کفار عرب
که بخواندند آن ملایک را به نامدختران حق ز عقل ناتمام
کی شما حاضر بُدید اعنی که منخلق کردم عرش و فرش و مرد و زن
تا به خلقت از شما بعضی شویدشاهد بعضی دیگر از عقل و دید