گنج

۳۱- مناجات

۲۵ بیت
ای کریمی کز کریمان برتریبر گنهکاران به رحمت یاوری
مر صفی هم از گنهکاران یکی استهم امیدش جز به اکرام تو نیست
جرم او را هم ببخش از وی مگیرتو به ذات خود غنی ای ما فقیر
ظنّ ما بر تو نه تنها آن بودکه ببخشی جرمهای بی ز حد
بلکه داریم از تو امید ای اِلهکه دهی نیکی به پاداش گناه
در میان بندگانت بوده اندکه بَدان را بر عطاء بفزوده اند
تا چه جای آن خدای بی شریکاوست اولی تا دهد پاداش نیک
جای نیکان هر کسی نیکو کندنیکویی بر جای عصیان او کند
جود مخلوق از عرض باشد به همجود ذاتی هست خاص ذوالکرم
خلق اشیاء یک نشان از جود اوستبودها فانی و باقی بود اوست
هر کریمی در جهان آمد بمُردگرچه گوی نیکی از گیتی ببرد
چند روزی در جهان بر جود زیستجود او هم جز که بر معدود نیست
پس کرم بر ذات بی مثلی سزدکز ازل جاری است جودش تا ابد
هر نفس بر هر یک از مخلوق خویشجود و اکرامی کند ز اندازه بیش
نه چنان جودی که در وی منّتی استگفت گر منّت برید از رحمتی است
تا که نعمت ز امتنان افزون کندرحمتی افزوده بر ممنون کند
گر کریمی بر تو وقتی کرده جودشکر او گویی فزون از آنچه بود
آنکه محتاجی به وی در هر دمیمی زُداید جودش از جانت غمی
کم نکرد او هرگزت هیچ از عطاءهر چه کم کردی تو از مهر و وفاء
هر چه خواهی رو به او کن زو بخواهلب ببند از شکوه یا دار از گناه
کو ببخشد جرم و غفاری کندپرده پوشد باز و ستّاری کند
می نگیرد داده خویش از تو بازبا کریمی این چنین بهتر نیاز
نیکی حق را به یاد آر ای فقیرکن به هر کس نیکی از برنا و پیر
داشت یوسف در نظر اکرام حقهِشت اخوان را همان نان در طبق
چونکه ایشان را به نیکویی نواختپس شد اندر کار یعقوب از شناخت