گنج

۲۵- آیات ۷۱ تا ۷۶

۴۳ بیت

قٰالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ مٰا ذٰا تَفْقِدُونَ (۷۱) قٰالُوا نَفْقِدُ صُوٰاعَ اَلْمَلِکِ وَ لِمَنْ جٰاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ (۷۲) قٰالُوا تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ (۷۳) قٰالُوا فَمٰا جَزٰاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کٰاذِبِینَ (۷۴) قٰالُوا جَزٰاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزٰاؤُهُ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (۷۵) فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعٰاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اِسْتَخْرَجَهٰا مِنْ وِعٰاءِ أَخِیهِ کَذٰلِکَ کِدْنٰا لِیُوسُفَ مٰا کٰانَ لِیَأْخُذَ أَخٰاهُ فِی دِینِ اَلْمَلِکِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ (۷۶)

گفتند و روی کردند بر ایشان که چه کرده‌اید (۷۱) گفتند می‌جوییم آب‌خواره ملک را و برای کسی که آورد آن را بار شتریست و منم بآن کفیل (۷۲) گفتند بخدا که بحقیقت دانستید که نیامده‌ایم تا فساد کنیم در زمین و نیستیم ما دزدان (۷۳) گفتند پس چیست پاداش آن اگر باشید دروغگویان (۷۴) گفتند پاداش آن کسی که یافت شد در متاعیش پس آن کس جزای آنست همچنین جزا می‌دهیم ستمکاران را (۷۵) پس ابتدا کرد بظرفهای ایشان پیش از ظرف برادرش پس بیرون آورد آن را از ظرف برادرش همچنین حیله کردیم برای یوسف نبود که بگیرد برادرش را در دین پادشاه جز آنکه خواهد خدا بلند گردانیدیم مراتب آن را که خواهیم و بالای هر صاحب دانشی دانائیست (۷۶)

چون شنیدند آل یعقوب این نداسوی ایشان رو نمودند از قفا
می بگفتند از شما گم شد چه چیزکه ندا ء اینسان کنید از بی تمیز
آن کسان گفتند می جوییم مامشربۀ زرین که بود از پادشا
وَ لِمَنْ جَآءَ بِهِ حِملُ بَعِیرضامنم خود من بر این بر ناگزیر
یعنی آن کو آرد آن را لاکلامبهر او یک اشتر آمد از طعام
می بگفتند آن پیمبر زادگانتَااللهِ اعنی بر خدای انس و جان
خود شما دانید ما هستیم امینبی خیانت بی فساد اندر زمین
اشتران را بسته ایم اینسان دهانتا به لب نارند از زرع کسان
ما ز کنعان نامدیم اینجا یقینتا کنیم افساد در این سرزمین
ما نه دزدیم و نه دزدی کار ماستهر چه دور از عقل باشد عار ماست
مصریان گفتند پس چبود جزاگر که باشید اندر این کاذب شما
مر جزاء گفتند گر در بار کسیافت گردد مال دزدی یک عدس
آنکه صاحب مال گیرد دزد رابهر خدمت تا به سالی مزد را
همچنین پاداش استمکارگانمیدهیم اعنی که دزدان را عیان
پس غلامان کاروانان را ز راهبازگرداندند بر درگاه شاه
ابتداء کردند پس در جستجوپیش از بار برادر رو به رو
پس به بار ابن یامین یافتندچونکه آخر بار او بشکافتند
ما به یوسف این چنین آموختیمشمع تدبیرش به وحی افروختیم
تا جزای کید اخوان را چنینبدهد از تعلیم ما اندر زمین
نیست فعلی بیجزاء چند از خدایمجرمان را بخشد از فضل و عطای
آن غم و اندوه و خجلت های بیشبودشان پاداش آن افعال پیش
آنکه افکندند یوسف را به چاهپس سپردندش به مالک بی گناه
دل شکستند آن پدر را بی سببسالها بگریست اندر روز و شب
گرچه حق بخشیدشان لیکن جزاءشرط باشد هر عمل را بی خطاء
تا که وصف عدل هم یابد ظهورگرچه اندک بُد جزاء و افزون قصور
بود آن هم از دعاهای پدرکه ببرد افعال ایشان از نظر
گفت بگذشتم من از اعمالشانهم تو بگذر رحم کن بر حالشان
پس بُد این تدبیر از الهام حقتا که بر یوسف نباشد طعن و دق
پس به فرزندان یعقوب انفعالگشت وارد وز بیان گشتند لال
جمله کردند از نشان بد منشنزد یوسف بر برادر سرزنش
این نبُد در کیش مصر و دین شاهکو برادر را به خود دارد نگاه
بل غرامت بود سارق را ز مالهم زدن با تازیانه لامحال
پس به استرقاق نگرفت او مگربا ارادة حق برادر را دگر
کید حق بود اینکه آن کنعانیاناین چنین شان گشت جاری بر زبان
که جزای دزد بر صاحب متاعهست سالی بندگی بی امتناع
رتبه ها خواهیم چون افزون کنیمکَانَ فَوقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیم
تا که گردد منتهی بر ذات حقکوست دانا بر رموز ماخَلَق
علم حق ذاتی است، علم است از صفاتنیست حق را وصف او زاید به ذات
شرح آن در جای خود سازم بیانگفت یوسف نک چه با کنعانیان
خود شما گفتید ما آزاده ایمبس امینیم و پیمبر زاده ایم
از شما صادر چرا گشت این عملدر دیانت بودتان پنهان دغل
پس برادرها به بنیامین خطاباین چنین کردند از قهر و عتاب
کابن راحیل این چه فعلی بُد شنیعکز تو سر زد خواری آمد بر جمیع