گنج

۲- آیات ۴ تا ۷

۱۴ بیت

إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ (۴) قٰالَ یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۵) وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۶) لَقَدْ کٰانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیٰاتٌ لِلسّٰائِلِینَ (۷)

هنگامی که گفت یوسف مر پدر خود را ای پدر من بدرستی که من دیدم در خواب یازده ستاره و آفتاب را و ماه را دیدمشان که بودند مرا سجده‌کنندگان (۴) گفت ای پسرک من مخوان خواب خود را بر برادرانت پس مکر کنند برای تو مگر بدی بدرستی که دیو رجیم مر آدمی را دشمنی است هویدا (۵) و همچنین برگزیند تو را پروردگارت و بیاموزد تو را از تأویل خوابها و تمام کند نعمت خود را بر تو و بر آل یعقوب هم چنان که تمام کردش بر دو پدرت از پیش ابراهیم و اسحق بدرستی که پروردگار تو دانای درست کار است (۶) البته که هست در قصه یوسف و برادرانش نشانهای قدرت مر پرستندگان را (۷)

ای محمّد (ص) یاد آور چونکه گفتیوسف آن پیر پدر را در نهفت
متصف چون بود بر حزن و اسفگشت موصوف آن به یوسف در سلف
گفت با یعقوب دیدم من به خوابیازده کوکب دگر مه و آفتاب
بر سر کوهی بلند آنها تمامسجده بنمودند بر من از مقام
گفت یعقوب ای پسر این خواب رابر برادرها مگو آداب را
تا که ایشان حیلت آرند و حسدبر تو از اغوای دیو بی رشد
زآنکه شیطان، آدمی را دشمن استهر دمی او را به وجهی رهزن است
پس مباش از کید اخوان مطمئنهم ز تسویلات شیطان مطمئن
این حسد با نفس آدم توأم استبلکه بنیادش ز نفس آدم است
هر که را بیند ز خویش افزون به حدمیبرد بر وی ز نادانی حسد
همچنان که برگزیدت ذوالجلالبر چنین خوابی که دیدی در مثال
برگزیند در عیان پروردگاربر نبوّت بر شهی در روزگار
حُسن آری قبله گاه عالم استقامت هر ناظری پیشش خم است
حُسن هر جا خیمه زد با اوست عشقکارساز حُسن هر مهروست، عشق