گنج

۳- « در بیان تاریخ ابتدای نظم تفسیر و انتهای آن »

۳۰ بیت
چون هزار و سیصد از هجرت گذشتدر ششم سال ابتداء این نامه گشت
در هزار و سیصد و هشت این چنینگشت ختم از عون ربّ العالمین
این است از حق نعمتی بر خاص و عامگر بفهمند اهل ایمان بالتمام
اوفتد ابلیس در اندوه و سوزکز چه شد معلوم قرآن را رموز
تا به امروز این چنین روشن بیانشرح قرآن را نیامد در جهان
کآن به فهم مردمان باشد قریبخاص و عام از وی برد هر کس نصیب
پس جنود فتنه را دیو عنادجمع سازد بدهد ایشان را به یاد
کاین زمان افسانه ها را نو کنیدراه خلقان را به طرح نو زنید
از لباس آدمی باید بروناندر آیید از پی حیلت کنون
پس درآید دیو از شکل بشرتا به هم جنسی زند راه از حشر
زآنکه جنسیّت به غایت جاذب استدر اثر همجنس قولش غالب است
آنچنان که یافت چون قرآن نزولره زدیم از خلق مکه در قبول
خود برون از شکل آدم آمدیمراهشان از راه همجنسی زدیم
تا چه گفتن آن ولید و بولهبهمچنین ابلیس رویان عرب
هست در تفسیر شرحش مو به موآنچه کردند آن خسیسان گفتگو
باز هم در بر کند دیو آن لباسمی نماید خویش را بر شکل ناس
بر چسان تا افکند طرح کلامنفی تفسیر صفی را بر انام
تا تو شیطان را شناسی زین نشانهرچه گوید زن تو مشتی بر دهان
وآنکه او بوجهل و شیطان نسبت استرهزن خلق از طریق طاعت است
این قدر کافی است از بهر شناسمابقی را کن به فهم خود قیاس
بر پناه از شرّ خنّاس عدوبر اله الناس گاه جستجو
چو افکند وسواس دیو اندر صدوربر پناه از وی به خلاّق الأمور
اندر این نظم مبارک از کلامیافت اسرار معانی انتظام
بحر گوهر گشت تفسیر صفیاز رموز نغز بکر مختفی
گر کند کس نفی این نظم و کتابهیچ او را نیست حاجت بر جواب
زآنکه کرده نفی عقل و علم خویشتو چه گویی آنچه او خود گفته بیش
وا هِل او را در چنان جهل و حسدتا سزای جهل او از حق رسد
بر تو ای پروردگار مهر و ماهخود صفی جوید ز هر جهلی پناه
تو پناه هر پناه آرنده ایده پناه، آرد پناه ار بنده ای
اول و آخر پناه ما توییجرم بخش و مالک و مولی تویی