بسم االله الرحمن الرحیم
وَ اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً (۱) فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً (۲) فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً (۳) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (۴) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (۵) إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ (۶) وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ (۷) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَیْرِ لَشَدِیدٌ (۸) أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی اَلْقُبُورِ (۹) وَ حُصِّلَ مٰا فِی اَلصُّدُورِ (۱۰) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ (۱۱)
بنام خداوند بخشاینده مهربان
بروندهها با آواز نفس زدن نفس زدنی (۱) پس آتش بر آرندهها آتش بر آوردنی (۲) پس آنها که وسیله غارت شوند در صبح (۳) پس برانگیختند بآن غبار را (۴) پس در میان درآمدند بآن جماعتی را (۵) بدرستی که انسانست مر پروردگارش را ناسپاس (۶) و بدرستی که او بر آن هر آینه شاهد است (۷) و بدرستی که او برای دوستی مال هر آینه سخت است (۸) آیا پس نمیداند که چون برانگیخته شود در گورهاست (۹) و تمیز کرده شود آنچه در سینههاست (۱۰) بدرستی که پروردگارشان بایشان روز چنین آگاه است (۱۱)
قومی از اعراب کردند اجتماعدر زمین رمله از بهر نزاع
تا شبیخون بر مدینه آورندیا به جیش مسلمین از ناپسند
چون رسید از ره به سیّد این خبرسویشان کرد او علی (ع) را ره سپر
شد روان رزم آزمایی صد مصافبا گروهی سوی ارباب خلاف
غزوة ذات السلاسل باشد اینکه به زنجیر آمدند آن مشرکین
ره به شب میرفت و پنهان بود روزتا رسید آن شیر حق بر جیش یوز
صبحگاهی تاخت بر ایشان ز راهبرق بین تا چون کند با مشت کاه
کار نامد حیله و تدبیرشانشیر حق بکشید در زنجیرشان
کُشت ز ایشان فرقه ای را در نبردفرقه ای را هم به آهن بند کرد
چونکه برگشتند رودی بُد عظیمو آب طغیان داشت شد لشکر مقیم
تا که آب اندک شود بتوان عبوربر مدینه نامد اخبار از مرور
آن دورویان از نشان بی فروغمنتشر کردند اخبار دروغ
تنگدل شد زآن خبرها مصطفی (ص)جبرئیل این آیت آورد از خدا
که به اسبان دونده مر قسمکه زنند ایشان نفس در تاخت هم
پس قسم بر آن که آتشها ز سنگزیر سُم آرند بیرون بی درنگ
هم به آن اسبان غارت گر قسمکه به خصم آرند رو در صبح دم
قصد از اسبان، سواران سرندکه به صبح از جیش اعداء صفدرند
پس غباری در کنار آن گروهصبحگاه انگیختندی از وجوه
آمدندی پس به صبح اندر میانمر گروهی را به قهر از دشمنان
این جواب است از قسم که آدمیرب خود را ناسپاس است او همی
چون دورویانی که از خُبث نهانافکنند ارجوفه ها در مردمان
مر کَنُود است آنکه او ندهد عطامی خورد تنها زند مر بنده را
آنکه ضارب بر غلام است و کنیزو اهل او را می مخر بر یک پشیز
حق بود بر بخل و کفرانش گواهبر خود است او یا گُوَه در حشرگاه
هم به تحقیق آنکه اندر حبّ مالسخت باشد آدمی از سوء حال
پس نداند منبعث آیا شودآنچه باشد در فتور از نیک و بد
جمع گردانیده گردد هم به جاآنچه باشد مختفی در سینه ها
روز حشر اندر مجازات کبیررب ایشان است بر ایشان خبیر