گنج

۴- آیات ۱۵ تا ۱۸

۱۷ بیت

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ اَلَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ‌ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (۱۵) قُلْ لَوْ شاءَ اَللّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۶) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَری عَلَی اَللّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (۱۷) وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اَللّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اَللّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی اَلسَّماواتِ وَ لا فِی اَلْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ (۱۸)

و چون خوانده می‌شود بر ایشان آیتهای ما روشنها می‌گویند آنان که امید نمی‌دارند ملاقات ما را بیاور قرآنی غیر از این یا تبدیل کنش بگو نسزد مرا که تبدیل کنم آن را از پیش خودم پیروی نمی‌کنم من مگر آنچه وحی کرده می‌شود بمن بدرستی که من می‌پرستم اگر نافرمانی کنم پروردگارم را از عذاب روزی بزرگ (۱۵) بگو اگر خواسته بود خدا نخوانده بودم آن را بر شما و نه اعلام کرده بودم شما را بآن پس بحقیقت درنگ کردم در شما عمری پیش از آن آیا پس نمی‌یابید بعقل (۱۶) پس کیست ستمکارتر از آنکه بر بست بر خدا دروغی را و تکذیب کرد آیتهای او را بدرستی که رستگار نشوند گناهکاران (۱۷) و می‌پرستند از غیر خدا آنچه ضرر نمی‌رساند ایشان را و نفع نمی‌دهدشان و می‌گویند اینها شفیعان مایند نزد خدا بگو آیا خبر می‌دهید خدا را بآنچه نمی‌دانید در آسمانها و نه در زمین منزه است او برتر است از آنچه شریک می‌دانند (۱۸)

خوانده چون بر مشرکان از ما شودآیتی کآن واضح المعنی بود
پاره ای گویند زین قوم عنیدکه ندارند از لقای ما امید
نیستشان امید یعنی در حسابدر رسیدن بر عِقابی یا ثواب
غیر از این بر ما تو قرآنی بیارکه نگردد عیب ما زآن آشکار
یعنی آنچه ما به خشم آییم از آنز امر و نهی اش بهر ما باشد زیان
یا مبدل ساز آن را بی سخنآیتی دیگر به جایش وضع کن
آیتی کآن بهر ما باشد امانذم معبودان ما نبود در آن
قصدشان این بود کو بر حال خویشواگذاردشان در آن آئین و کیش
گو سزا نبود که قول معتمدمن بَدل سازم به پیش نفس خود
پیروی نکنم ز حرفی در سننجز که گردد وحی کرده آن به من
می بترسم گر شوم عاصی به رباز عذاب روز اعظم وآن تعب
گو اگر می خواستی حق بر شمامن نخواندم مُنزلاتش برملا
هم نه بر قرآنتان دانا نمودپس بود اعلامش از افضال و جود
حاصل این کز مشیت الله است و بساین بیان نز میل من یا رأی کس
من درنگ اندر میانتان چند سالکردم اندر عمر قبل از این مقال
پیش یعنی از نزول این کتابکه به من شد وحی در هر فصل و باب
من نه قرآن خواندمی هم نی شمابودتان دانایی از وی ز اقتضا

«در اثبات معجزه قرآن »

این بود در نز د دانا حجتیشخصی ار عمری بود در امتی
نی کتابی خوانده باشد از علومکرده نی تحصیل علمی بر رسوم
نی شده با عالِ می هرگز جلیسوین چنین آرد کتابی بس نفیس
درج در وی حکم ها از هر قبیلدر فصاحت در بلاغت بی بدیل
عاجز از وی اهل آن لفظ و لسانتا کنند اتیان یک آیت بر آن
مثلش ار گویی بود ممکن به دهربا الله ار باشد ز فهمت هیچ بهر
بود اگر ممکن ز اعراب عنودآن زمان گوینده ای آورده بود
زآنکه هم بودند با او در نزاعهم بُدند از اهل علم و اطلاع
گر که باشد فهم و عقلی در شمادر نمی یابید پس آیا چرا
حاصل آنکه گفت او من بر خدانکنم از تبدیل قرآن افترا
افتراء بل بر شما زیبنده استگر که گویید این کلام از بنده است
کیست پس زآن کس خود اِستم کاره ترکافتراء گوید به خلاّق بشر
بر خدا بندد دروغی بالعیانیا پرستد غیر او را از بتان
گوید امر حق بود ما را بدانوین به توبیخ است و تقریع از بیان
یا کند تکذیب قول کردگارمجرم است و نیست مجرم رستگار
غیر حق را میپرستند آن حشرآنچه کاندر وی نباشد نفع و ضر
مر بتان را می بگویند این فرقکه شفیعانند ما را نزد حق
گو خدا را می کنید آیا خبربر هر آنچه کو نداند در سیر
مینداند او شریکی بالیقینبهر خویش اندر سماوات و زمین
ذات پاک او بلند و برتر استزآنچه بر شبه و شریکی درخور است
نزد دانا ناپسند آید نه نیکآنچه را گیرند بهر او شریک
کرده ایم از پیش تحقیق وجودکآن به وحدت ثابت است اندر شهود
نیست لازم تا کنم تکرار آنگرچه تکرارش دهد تسکین جان
تا به تکرارم کشد در دایرهنک گشود از طرّه باز آن مه گره
تا که گوید غیر من دلدار نیستهیچ اندر جلوه ام تکرار نیست
یک تجلی کردم اشیاء هست شدباده خوار از بوی مِی سرمست شد
نیست باقی دوره ای کآخر کنمدر تجلی جلوه ای دیگر کنم
جمله عالم جلوة روی من استهر دلی در تاب گیسوی من است
شد دگرگون حال دل تا چون شدمیاد زنجیر آمدم مجنون شدم
رفتم از خود گر شناسی رفتنماینکه بینی تا نپنداری منم
من ز خود رفتم شد او بر جای منهم ز بعد از لای من الای من
این سخنگو تا نپنداری صفی استبلکه آن گوینده در وی مختفی است
گه سخن گوید به تازی او همهگه به نظم آن را نماید ترجمه
باز چون گردم به فرق از جمع منبینم او رفته است و من گویم سخن
نیم گفتار است باقی در لبمزآنچه می گفت او به گوش اندر تبم
باز چون سازد نهان در پرده رویبر من آموزد سخن گوید بگوی
نک صفی بر جای خود برگشت بازتا کند تفسیر قول دلنواز