بند ۴۵
کای باب ما مگر نه ز آل پیمبریمنز خاندان حضرت زهرای اطهریم
گویی کم از یهود و مجوسیم اگرچه ماذریهٔ محمد و اولاد حیدریم
رخصت نداد خصم ستیزنده از غرورتا نعش چاکچاک تو در خاک بسپریم
قتلای ما به ناصیه ناکرده دفن ماندما گوییا به مذهب این قوم کافریم
مسلم نهایم بلکه ز ملحد کفورترمؤمن نهایم بلکه ز زندیق ب[د]تریم
از ما بدین رویه که کردند منع آباز دام و دد نه کز سگ و خنزیر کمتریم
مردند پیش چشم من از فرط التهاباطفال ما و ساقی تسنیم و کوثریم
در دست قوم خواری خود نایدم شگفتما پایبند عهد خود از عالم ذریم
عرض بلا کنند چو در رستهٔ ولاما خواستار دشنه و پیکان و خنجریم
حجت چو غالب است چه باک ار در این دو روزمغلوب قهر مردم بیدادگستریم
دشمن هرآنچه خواسته بد کرده لیک مادلگرم وعدههای خداوند داوریم
زین قوم دون سگال دغاساز دادسوزجز پیش کردگار شکایت کجا بریم
بس داغ و دردها که فراپیش جد و مامسوی مدینه محض رهآورد میبریم
تا جای باده درد به جام تو ریخت دهرما جای آب زیبد اگر خون دل خوریم
پس سجده برد بر سر و رو کرد با سنانکای از نخست قافله سالار کاروان