گنج

بند ۳۱

۱۵ بیت
زین برق شعله‌بار که در بحر و بر فتادآتش نهان و فاش به هر خشک و تر فتاد
پهلو تهی کنند زمین و آسمان همهاز حمل این بلیه که کوه از کمر فتاد
ای نخل نینوا چه نهالی تو کز نخستجان بود و سر به پای تو هر برگ و بر فتاد
زین داستان دو سوی فلک صبح و شام بینکش جای اشک از مژه خون جگر فتاد
در باغ دین ز تیشهٔ بیداد دم‌به‌دمنخلی ز پا درآمد و سروی به سر فتاد
بعد از تو عذب کوثر و تسنیم کی عجبدر کام کاینات اگر ناگور فتاد
تا پایمال پهنه شد آن چهر خاک‌سوددر بحر خون ز بام فلک طشت زر فتاد
پیر و جوان شدند طلب‌کار قتل خویشآن خانواده را چو به مقتل گذر فتاد
جان‌ها به‌جای ناله ز دل‌ها به لب دویددل‌ها به جای قطره ز رخ‌ها به بر فتاد
هر داغدیده دیدهٔ او هرچه کار کردبر کشته‌های پارهٔ بی‌سر نظر فتاد
خواهر ز یک طرف به برادر نگاه دوختمادر ز یک جهت نظرش بر پسر فتاد
یک سو رقیه قالب اصغر به بر کشیدیک سو سکینه بر سر نعش پدر فتاد
بی‌سر به خاک خفته به‌خون‌غرقه پیکریکز دیدنش به جان اسیران شرر فتاد
زینب دوید و خم شد و رخ کند و اشک ریختوآنگه به ناله گفت و بدان کشته در فتاد
کآیا تو خود برادر جان‌پرور منیآیا به‌راستی پسر مادر منی