شمارهٔ ۴
جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرهاچون لاله ستان دشتی از خون برادرها
فرزند پیمبر رایک تن نکند یاریزان پهنه ی پهناور با آن همه لشکرها
انصاف و مروت کو اجحاف و تعدی بینیک پیکر و صد پیکان یک حنجر و خنجرها
صد قاتل و یک مقتول یک کشته و صد جلادکی بوده خود این بیداد از دأب ستمگرها
ای شمرها بد اندیشه تا کی ستمت پیشهخود برتو چه خواهد رفت از لطمه کیفرها
کبری که ترا بر سر، کینی که ترا در دلدوزخ کندت کیفر و آن عقرب و اژدرها
با باطلت آمیزش و ز حق همه بیزارینیران به تو میمون باد و آن حفره و آذرها
اولاد علی را سلب سازند پس از بستناز تن همه پیراهن وز سر همه معجرها
در دیده مادرها بی توبه و بی توبیخزنجیر جفا بندند بر بازوی دخترها
ساعد همه را خسته از کشمکش زنجیرگردن همه را مجروح از زخمه چنبرها
شد نیزه کین چوگان وز پیکر جانبازانچون گوی که در میدان غلطیده به خونسرها
بازان همافر را دربند جهانی بومبر خاک زبونی بال آغشته به خون پرها
اصحابش و انصارش سرها به سنان رفتهپیران و جوانان را در بادیه پیکرها
جان فارغ و دل خرسند از رفتن و جان دادنتن خسته و سر در گرو از حسرت خواهرها
یکباره صفایی سار سر در قدمش بسپاراز شاه و گدا بگذر جویی چه از این درها