گنج

۹۴- تاریخ فوت محمد علی خطر پسر کوچک یغما و برادر صفائی (۱۳۰۲ق)

۱۳ بیت
خطر چون برد بیرون از جهان رختبر احوال غریبش سوختم سخت
همی با نفس خود گفتم که هین بازشد از دنیا یکی ز ارباب دین باز
دریغ حسرتا دردا که هر دمز چندین ره قضا افزود دردم
فرو بردند خاری در درونمکه چون گل پای تا سر غرق خونم
سپهر آمیخت داروئی به جاممکه جاوید ازخواصش تلخ کامم
به فرط گریه افتادم ز فریادچه بی منت سرشکم داد دل داد
درین ماتم که ماتم گر ثباتممگر زین غم هلاک آید حیاتم
اگر کردم فزع بر من نگیرندبرادر مردگان عذرم پذیرند
صفائی آی و در اصلاح خود کوشچرا از خویشتن گردی فراموش
از این زال عروس آذین بپرهیزز دامان مهره مهرش فرو ریز
برادر را دعاکن کش به میعادولی در بزم خوبش جای بخشاد
که ازنیک و بد اینجا می بماندخوشا هر کس که خود رفتن تواند
به تاریخش رقم کن قصه کوتاهریاست نالد از مرگ رئیس آه