گنج

۲۳- منت ایزد را که باز از معدهٔ این مرز و بوم

۲۱ بیت
منت ایزد را که باز از معدهٔ این مرز و بومهمچو... اخراج شد میرزا شقی مولای یزد
نایب بوبکر و عثمان غاصب حق امامجانشین بوحنیفه مفتی و ملای یزد
خرچرانی جاکشی گندم نمائی جوفروشبلعم مصر ریا... بر صیصای یزد
ز اهل دین بیگانه ای با زمره کفر آشناکاره و بی زار از او هم زشت و هم زیبای یزد
شوربختی ترش رو کز تلخ گوئی در مذاقبرده گوئی هر کرا شیرینی از حلوای یزد
کمتر از یک فسوه بود بادش از صد ضرطه بیشرفت و پنداری ورم بیرون شد از اعضای یزد
از وجودش یزد را ...گره در معده بوداز خمیدن راست شد ز اخراج او بالای یزد
رفت و غربت بر وطن کرد اختیار اما چه سوددر سر بی مغز دارد همچنان سودای یزد
کارو بار یزد از او تا بود چندی روده بودخود مگر رنگی پذیرد زین سپس حنای یزد
بس کش از احکام باطل سوخت حق خاص و عامگوش کیوان کر شد از افغان و واویلای یزد
ز آنچه کرد امروز شنید و شیطنت در کار ویخود ندانم تا چه گوید پاسخ فردای یزد
گر خود او را روز روشن تیره شب آمد ولیصبح عید خسروی شد شام عاشورای یزد
نعره ی شوقش رسیدی بر سپهر از زنده رودگر صفاهان بالمثل امروز بودی جای یزد
نیست یک جو حاجتی کس را بدو دیگر چه خوشریخت بر خاک آب او از باد استغنای یزد
... خر مردم نگر کز ریش گاوی این چنیندیرگاهی شد تبه هم دین و هم دنیای یزد
از عروق ملک خود چون خون فاسد راندشباشد ار عرقی ز حکمت در تن دارای یزد
پرده اش در روم وری.... عرضش پاره شدتا نپنداری که شد تنها همین رسوای یزد
آنقدرها کاو به... بچه ها گوزیده بودرید بر ریشش کنون هم پیر و هم برنای یزد
لایق ریشش ز فرط گنده کاری های خویشفاش و پنهان زد به گه صد بار سر تا پای یزد
زد صفائی از پی تاریخ اخراجش رقمتا از این گه پاک شد هم طول و هم پهنای یزد
اولا... از آن اخراج کن و آنگه بگویسنده آسا رفت بیرون ... از امعای یزد
۱۲۸۱ق