۱۲- سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفر
سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفرکفران کید وکینه کاوش به خاک خفت
شوب و شکوک و شرک و شقاق از بلاد رفترنگ ریا و ریب و نفاق از زمانه خفت
تا نخل خار بار وجودش به گل نشستگلزار کامرانی ارباب دل شکفت
بر ریشش آنچه تیز چه کوتاه و چه درازدر...آنچه تیر چه کوتاه و چه کلفت
ایمان غائبین نه به تقوی که برد پوچاموال حاضرین نه به قیمت که خورد مفت
شید و شقاق و شیطنت و شک و شرک وکذبدر خلق خلق خصلت و اطوار کرد و گفت
هر دو به چشم اهل حق آمد پدیدترچندان که حال خویش به ثوب ریا نهفت
چون بر زبان هاتف غیبی سفیده دمهوش صفائی این خبر از گوش جان شنفت
بهر خجسته سال وصولش به هاویهنفس ریا هلاک شد اندر کرند گفت
۱۲۹۰ ق