شمارهٔ ۷۱
نازک دلی که آینه دار نزاکت استدایم به فکر نقش و نگار نزاکت است
آرامگاه آن قد و بالین ناز اودوش نزاکت است و کنار نزاکت است
آن حسن نازپرور و خط بنفشه فامباغ نزاکت است و بهار نزاکت است
آن کاو سبوی دختر رز می کشد به دوشمنت کشد که حامل بار نزاکت است
افتاده است کار سعیدا به نازکیهر جا رود غریب دیار نزاکت است