شمارهٔ ۵۶
روشنگر زمان و زمین است آفتابیک صفحه از کتاب مبین است آفتاب
تا جوهر وجود تو آمد به روی کارماه است آسمان و زمین است آفتاب
در پاکی وجود تو حرفی ندیده استگوید کسی چنان و چنین است آفتاب؟
چون گوی در سراسر میدان آسمانپهلو نبرد گوشه نشین است آفتاب
خوش گو سخن به پستی قدرت نظر مکندل آسمان و فکر، زمین است آفتاب
سالک خیال و راه خدا آسمان دلشک و گمان ستاره یقین است آفتاب
یک دلبری است لیک به هنگام مهر و قهرآن است گاه ماه گه این است آفتاب
دور از حقیقت است سعیدا مجاز بینچون بگذرد ز ماه قرین است آفتاب