شمارهٔ ۵۳۲
از چشم خود ای دلبر شایسته حذر کنتو خسته نه ای ای نفس از خسته حذر کن
[هشدار] ز چشمی که به حیرت نگران استمستی که به ره می رود آهسته حذر کن
خال تو سپندی بر آن آتش رخساردر آینه ز این دانهٔ برجسته حذر کن
ز این بیش مکن جور و جفا رحم به خود کناز آه دل مردم وارسته حذر کن
دزدیده نگاه است که دل می برد و دینآن چشم سیه دیده و دانسته حذر کن
از دلبر محجوب خبردار سعیدااز پنجهٔ شهباز نظر بسته حذر کن