شمارهٔ ۴۰۶
من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخصاز بسکه لطیف است از آن نیست مشخص
تحقیق معانی به کتب راست نیایدای بی خبر چند بیان نیست مشخص
بی نام و نشان است و دلیلت نکند سودآن را به یقین دان که گمان نیست مشخص
تشخیص توان کرد از این باعث جان راتن زنده به جان آمد و جان نیست مشخص
گفتم کمرش مو غلطی تنگ دهانشگفتم سر مویی به گمان نیست مشخص
تصدیق ز دل می طلبد صاحب دیواناثبات به اقرار زبان نیست مشخص
زاهد چه قماش عمل خویش نماییامروز نه سود است و زیان نیست مشخص
غیر از تو وجودی نرسیده است به اثباتبا آن که تو را نام و نشان نیست مشخص
در کعبه و بتخانه توان یافت خدا راسری است که در هر دو جهان نیست مشخص
از آن خبرش نیست کسی را که به یک آندل بست به چیزی که دو آن نیست مشخص
بر عمر مکن تکیه خبردار که مردنسری است که پیدا و نهان نیست مشخص
بیرون و درون سیر نمودیم سعیدادیدیم که پیدا و نهان نیست مشخص