شمارهٔ ۳۵۱
شد زخم تیغ تیز تو در کام جان لذیذخون جوشد از دمش چو می ارغوان لذیذ
شد آبروی تیغ تو در کام جان لذیذخون از دمش به دل چو می ارغوان لذیذ
گردون چو نیشکر به دهان میمکد مراآری که در مذاق بود استخوان لذیذ
با آن که خامش است دلا راست گو سخنحلوای قند یا لب آن مهربان لذیذ؟
تا قند ذکر را نرسانی به کام دلکی میشود ز نام سعیدا دهان لذیذ؟