شمارهٔ ۳۴۹
همین نه نرگس تنها گشاده چشم سفیدکه در فراق تو شد جام باده، چشم سفید
به گوش نرگس از اخلاص یاسمن می گفتکه نور می برد از روی ساده چشم سفید
زمان زمان رود از خود به سیر گل نرگسعصا گرفته و بر کف نهاده چشم سفید
از این چمن دل نرگس از آن جهت برخاستکه هیچ مادر مشفق نزاده چشم سفید
ز هجر یار سعیدا مگو که چون یعقوبهزار یوسف مصری فتاده چشم سفید