شمارهٔ ۳۳۹
هر که از خود فرود می آیدآسمان در سجود می آید
دایم از خانمان سوختگاننکهت داغ و دود می آید
به دل بی قرار من دیر استیار هر چند زود می آید
به دکان نظر، متاع دلمآنچه بود و نبود می آید
به زمین گر برند نام تو راز آسمان ها درود می آید
طرز این و ناز اگر این استآنچه زو ... شنود می آید
چرخ با نیک بد کند چه عجبزین بلای کبود می آید
دایم از خاک کشتگان غمتشورش زنده رود می آید
ای سعیدا [یکی] است چشمهٔ دللیکن از وی [دو] رود می آید