گنج

شمارهٔ ۲۹۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انهمیرقصد۱۲ بیت
از خود گذشته منت دوران نمی کشداز پا فتاده تنگی دامان نمی کشد
آن کس که یافت لذت فکر تمام راهرگز سری ز چاک گریبان نمی کشد
در فکر روزی تو فلک کرده پشت خماین فیل مست بار تو آسمان نمی کشد
آن کاو متاع خویش به یغمای عشق داددر چارسوی حادثه نقصان نمی کشد
غیر از خیال خنجر مژگان ناز اوکس خون به نیشتر ز رگ جان نمی کشد
هر مو جدا به خویش گرفتار می کنداین دل چها ز زلف پریشان نمی کشد
جوهرنمای ذاتی خود هر که می شودانگاره اش مشقت سوهان نمی کشد
کی می کشد به گوشهٔ ما منت از قدمشوخی که پا به گوشهٔ دامان نمی کشد
تا داده اند در چمن بیخودی رهمدیگر دلم به سیر گلستان نمی کشد
روشندلان ز منت آیینه فارغندبیمار عشق، ناز طبیبان نمی کشد
قانع به نیم نان گدایی کسی که شدذلت ز خوان و سفرهٔ دونان نمی کشد
کی می رسد به وصل سعیدا کسی به جهدتا محنت و مشقت هجران نمی کشد