گنج

شمارهٔ ۲۰۰

قافیه: انصبح۸ بیت
دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبحمی شوی خورشید عالم چون شوی منظور صبح
خفته در آغوش مطلوبی ز رویش بی نصیبگشته ای از تیره بختی همچو شب مهجور صبح
پاک می سازد کسی را از هوس موی سفیدمشک شب بر هم خورد هر گه دمد کافور صبح
در جوانی خدمت پیری گزین چون شب شودکس نمی آید برون از خانه بی دستور صبح
هست تأثیری عجب صافی ضمیران را به دمچون شبی را روز می سازد دم مأمور صبح
با وجود ضعف پیری بر جوانی غالب استنیست شب را طاقت سرپنجه ای با زور صبح
کعبه از عصمت محل سجده گاه خلق شدشد خراب از بی حجابی خانهٔ معمور صبح
پاس وقت سینه صافان بر سعیدا واجب استشمع می گرید برای خاطر مسکور صبح