گنج

شمارهٔ ۱۹۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اربحث۱۰ بیت
ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منتبجان و دل کشیدن می توان از جان جان منت
میان ما و او راه سخن از دل به دل باشدکه نتواند گذارد با ادا فهمان زبان منت
قبول شیب و بالا کی کند طبع بلند ما؟ز پستی همت عیسی کشید از آسمان منت
هما را آشیان می بود اگر در طور همت جابه سنگ سرمه ای کی می کشید از استخوان منت
از آن یک دم که بر گردون قدم در رفت و آمد زدکشد از پای او تا روز محشر آسمان منت
به زردی روی تا بنهاد خورشید جمال گلبه جای توتیا نرگس کشد از زعفران منت
به سخت و نرم گردون چون کنم سرخم که از عالمبرون می آید و کی می کشد تیر از کمان منت
نظر از پشت پای خویش هرگز برنمی داردز بس آن چشم شهلا می کشد زان ابروان منت
متاع نازنینان نیست غیر از ناز در عالمکه یوسف کرد بار خویشتن بر کاروان منت
به امیدی که از یک کس گشاید این گره شایدسعیدا می‌کشد تا حشر از پیر و جوان منت