گنج

شمارهٔ ۱۴۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ارمعنیاست۶ بیت
تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی استاین دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است
اندیشه مند کام مکن عقل خویش راز این شیر خام طفل خرد را بریدنی است
بر غیر او چرا نکشی خط نیستی؟بر روی خاک،‌ آخر دم خط کشیدنی است
ای آن که سرکشیده و مغرور می رویاین قامت بلند تو آخر خمیدنی است
دل را مکن اسیر تماشا که عاقبتپوشیدنی است چشم تو را ز آنچه دیدنی است
از چشم او چو سرمه سعیدا دل مراتا هست در نظر چه بلاها کشیدنی است