گنج

تک‌بیتهای برگزیده

تک‌بیت شمارهٔ ۱نشاط دهر به زخم ندامت آغشته استتک‌بیت شمارهٔ ۲پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوستتک‌بیت شمارهٔ ۳می‌کند روزِ سیه بیگانه یاران را ز همتک‌بیت شمارهٔ ۴از دلِ خون‌گرم ما پیکان کشیدن مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۵می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جداتک‌بیت شمارهٔ ۶تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش منتک‌بیت شمارهٔ ۷از متاع عاریت بر خود دکانی چیده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۸چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برندتک‌بیت شمارهٔ ۹به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشنتک‌بیت شمارهٔ ۱۱ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲چنین که همت ما را بلند ساخته‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۱۳من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان راتک‌بیت شمارهٔ ۱۴گرفتم سهل، سوزِ عشق را اول، ندانستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۵دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده‌تر گرددتک‌بیت شمارهٔ ۱۶هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی داردتک‌بیت شمارهٔ ۱۷نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می‌برد ما راتک‌بیت شمارهٔ ۱۸مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۹چون گل ز ساده لوحی، در خواب ناز بودیمتک‌بیت شمارهٔ ۲۰نخل ما را ثمری نیست به جز گَرد ملالتک‌بیت شمارهٔ ۲۱اگر غفلت نهان در سنگ خارا می‌کند ما راتک‌بیت شمارهٔ ۲۲ز چشم بد، خدا آن چشم میگون را نگه دارد!تک‌بیت شمارهٔ ۲۳به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کردتک‌بیت شمارهٔ ۲۴چو تخم سوخته کز ابر تازه شد داغشتک‌بیت شمارهٔ ۲۵چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیمتک‌بیت شمارهٔ ۲۶فغان کز پوچ مغزی چون جرس در وادی امکانتک‌بیت شمارهٔ ۲۷تا می‌توان گرفتن، ای دلبران به گردنتک‌بیت شمارهٔ ۲۸که می‌آید به سر وقت دل ما جز پریشانی؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۹ندارد مزرع ما حاصلی غیر از تهیدستیتک‌بیت شمارهٔ ۳۰کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیندتک‌بیت شمارهٔ ۳۱به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۲نسیم صبح از تاراج گلزار که می‌آید؟تک‌بیت شمارهٔ ۳۳دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدمتک‌بیت شمارهٔ ۳۴عشق در کار دل سرگشتهٔ ما عاجزستتک‌بیت شمارهٔ ۳۵طاعت زهاد را می‌بود اگر کیفیتیتک‌بیت شمارهٔ ۳۶ای گل که موج خنده‌ات از سرگذشته استتک‌بیت شمارهٔ ۳۷چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاهتک‌بیت شمارهٔ ۳۸عنان به دست فرومایگان مده، زنهارتک‌بیت شمارهٔ ۳۹طالعی کو که گشایم در گلزار ترا؟تک‌بیت شمارهٔ ۴۰دست از جهان بشوی که اطفال حادثاتتک‌بیت شمارهٔ ۴۱دنیا به اهل خویش ترحم نمی‌کندتک‌بیت شمارهٔ ۴۲شبنم نکرد داغ دل لاله را علاجتک‌بیت شمارهٔ ۴۳به دشواری زلیخا داد از کف دامن یوسفتک‌بیت شمارهٔ ۴۴ضیافتی که در آنجا توانگران باشندتک‌بیت شمارهٔ ۴۵درین زمان که عقیم است جمله صحبت‌هاتک‌بیت شمارهٔ ۴۶در سر مستی گر از زانوی من بالین کنیتک‌بیت شمارهٔ ۴۷از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیستتک‌بیت شمارهٔ ۴۸آنقدر همرهی از طالع خود می‌خواهمتک‌بیت شمارهٔ ۴۹خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدیتک‌بیت شمارهٔ ۵۰آن چنان کز خط سواد مردمان روشن شودتک‌بیت شمارهٔ ۵۱در گشاد کار خود مشکل‌گشایان عاجزندتک‌بیت شمارهٔ ۵۲یک ره ای آتش به فریاد سپند من برستک‌بیت شمارهٔ ۵۳چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتمتک‌بیت شمارهٔ ۵۴دریا بغل گشاده به ساحل نهاد رویتک‌بیت شمارهٔ ۵۵مِی، زیردستِ خود نکُند هوش‌مند راتک‌بیت شمارهٔ ۵۶یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه استتک‌بیت شمارهٔ ۵۷هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتدتک‌بیت شمارهٔ ۵۸راه خوابیده رسانید به منزل خود راتک‌بیت شمارهٔ ۵۹نهان از پرده‌های چشم می‌گریم، نه آن شمعمتک‌بیت شمارهٔ ۶۰فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود راتک‌بیت شمارهٔ ۶۱دربهاران، پوست بر تن پردهٔ بیگانگیستتک‌بیت شمارهٔ ۶۲چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟تک‌بیت شمارهٔ ۶۳از همان راهی که آمد: گُل، مسافر می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۶۴چون زندگی بکام بود مرگ مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۶۵ز دلسیاهی آب حیات می‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۶۶شکوه مهر خامشی می‌خواست گیرد از لبمتک‌بیت شمارهٔ ۶۷ریشه‌ی نخلِ کهن‌سال، از جوان، افزون‌تَر استتک‌بیت شمارهٔ ۶۸در دل آهن کند فریاد مظلومان اثرتک‌بیت شمارهٔ ۶۹کشور دیوانگی امروز معمور از من استتک‌بیت شمارهٔ ۷۰از هایهای گریهٔ من، چون صدای آبتک‌بیت شمارهٔ ۷۱دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمنتک‌بیت شمارهٔ ۷۲دَوامِ عشق اگر خواهی، مَکُن با وصل، آمیزِشتک‌بیت شمارهٔ ۷۳این زمان، در زیرِ بارِ کوهِ مِنّت می‌رومتک‌بیت شمارهٔ ۷۴یا خم می یا سبو یا خشت یا پیمانه کنتک‌بیت شمارهٔ ۷۵پرواز من به بال و پر توست، زینهارتک‌بیت شمارهٔ ۷۶هر سر موی تو از غفلت به راهی می‌رودتک‌بیت شمارهٔ ۷۷کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می‌شدمتک‌بیت شمارهٔ ۷۸دل را حیات از نفس آرمیده استتک‌بیت شمارهٔ ۷۹به بوی گل ز خواب بیخودی بیدار شد بلبلتک‌بیت شمارهٔ ۸۰خیرگی دارد ترا محروم ورنه گلرخانتک‌بیت شمارهٔ ۸۱این زمان بی‌برگ و بارم ورنه از جوش ثمرتک‌بیت شمارهٔ ۸۲کم نشد از گریهٔ مستانه، خواب غفلتمتک‌بیت شمارهٔ ۸۳با تهی‌چشمان چه سازد، نعمتِ روی زمین؟تک‌بیت شمارهٔ ۸۴بر جرم من ببخش که آورده‌ام شفیعتک‌بیت شمارهٔ ۸۵دَه دَر شود گشاده، شود بسته چون دَریتک‌بیت شمارهٔ ۸۶هرچند، حُسن را، خطر از چشمِ پاک، نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۷از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتمتک‌بیت شمارهٔ ۸۸غافل مَشُو، که وقت‌شناسانِ نوبهارتک‌بیت شمارهٔ ۸۹در گردش آورید می لعل‌فام راتک‌بیت شمارهٔ ۹۰دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پاره‌ای استتک‌بیت شمارهٔ ۹۱پای به خواب رفتهٔ کوه تحملمتک‌بیت شمارهٔ ۹۲بوسه را در نامه می‌پیچد برای دیگرانتک‌بیت شمارهٔ ۹۳ازان چون موی آتش دیده یک دم نیست آراممتک‌بیت شمارهٔ ۹۴کسی به موی نیاویخته است خرمن گلتک‌بیت شمارهٔ ۹۵جنون به بادیه پرورده چون سراب مراتک‌بیت شمارهٔ ۹۶به دامان قیامت پاک نتوان کرد خون منتک‌بیت شمارهٔ ۹۷سیاه در دو جهان باد، روی موی سفید!تک‌بیت شمارهٔ ۹۸نیست ممکن راه شبنم را به رنگ و بو زدنتک‌بیت شمارهٔ ۹۹درین ستمکده آن شمع تیره روزم منتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰مَکِش زِ دستِ من، آن ساعدِ نِگارین راتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱جنون دوری من بیش می‌شود از سنگتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲گرچه چون آبله بر هر کف پا بوسه زدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵زنگیان دشمن آیینهٔ بی‌زنگارندتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶روزگاری است که با ریگ روان همسفرمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷گرچه چون سرو تماشاگه اهل نظرمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸آن نفس باخته غواص جگرسوخته‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹ز فیض سرمهٔ حیرت درین تماشاگهتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰درین بساط، من آن آدم سیه‌کارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲چو برگ، بر سر حاصل نمی‌توان لرزیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳می‌شوم گل، در گریبان خار می‌افتد مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴بس که دارم انفعال از بی‌وجودیهای خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵چندان که پا ز کوی خرابات می‌کشمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶غمگین نی‌ام که خَلق، شُمارند بَد، مَراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷ز زندگانی خود، چرخ سیر کرد مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸گرفت نفس غیور اختیار از دستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹خانه بر دوش‌تر از ابر بهاران بودمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰سبک از عقل به یک رطل گران کرد مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱گر چو خورشید به خود تیغ زنم، معذورمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳می‌کنم در جرعهٔ اول سبکبارش ز غمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴فیض صبح زنده‌دل بیش است از دلهای شبتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵بَرنمی‌آیم به رنگی، هر زمان، چون نوبهارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶تا ننوشانم، نگردد در مذاقم خوشگوارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸دَر طریقت، بارِ هرکس را که نگْرِفتم به دوشتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹قامت خم برد آرام و قرار از جان منتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰نخل امید مرا جز بار دل حاصل نبودتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱ز من به نکتهٔ رنگین چو لاله قانع شوتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲فنای من به نسیم بهانه‌ای بندستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳نیست جز پاکیِ دامن، گُنَه‌ام، چون مَهِ مصرتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴فغان، که هم چو قلم، نیست از نگون‌بختیتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵چون گل، درین حدیقه که جای قرار نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷مانند لاله، سوخته نانی است روزیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸روی تلخ دایه نتواند مرا خاموش کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹از نسیم گل پریشان گردد اوراق حواستک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰برنمی‌دارد به رغم من، نظر از خاک راهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱گران نیم به خریدار از سبکروحیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳پیری مرا به گوشهٔ عزلت دلیل شدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴عشقم چنان ربود که دنیا و آخرتتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵بس که دیدم سردمهری از نسیم نوبهارتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶بر خاطر موج است گران، دیدن ساحلتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸پرتو منت کند دلهای روشن را سیاهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹تا در کمند رشتهٔ هستی فتاده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰سیل از ویرانهٔ من شرمساری می‌بردتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱از نوازش، منت روی زمین دارد به منتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲می‌کِشم تهمتِ سجّاده‌ی تَزویر از خَلقتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳مرا ز کوی خرابات، پای رفتن نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۴چنان ز تنگی این بوستان در آزارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۵گر بدانی چه قدر تشنهٔ دیدار توامتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۶شب زلف سیه افسانهٔ خوابم شده بودتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۷نکرده بود تماشا هنوز قامت راستتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۸اگر تپیدن دل ترجمان نمی‌گردیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۹عشق سازد ز هوس پاک، دل آدم راتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۰کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۶۱هر که می‌بیند چو کشتی بر لب ساحل مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۲چه حاجت است به رهبر که گوشهٔ چشمشتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۳از عزیزانِ جهان، هرکَس به دولت می‌رسدتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۴دل چو رو گَردانْد، بَرگرداندنِ او مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۵شور و غوغا نَبُوَد در سَفَرِ اهلِ نظرتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۶حِرصی که داشتم به شِکارِ پَری‌رُخانتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۷در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاهتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۸با چُنین سامانِ حُسن، ای غنچه‌لب، انصاف نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۶۹صورتِ حالِ جهان زَنگیّ و من آیینه‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۰خون هزار بوسه به دل جوش می‌زندتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۱خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۲می‌داشت کاش حوصلهٔ یک نگاه دورتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۳صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمنتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۴چو گردباد به سرگشتگی برآمده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۵هزار لطف طمع داشتم ز ساده‌دلیتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۶آشنایی به کسی نیست درین خانه مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۷کو عشق تا به هم شکند هستی مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۸تا آتش از دلم نکشد شعله چون چنارتک‌بیت شمارهٔ ۱۷۹چون فلاخن کز وصال سنگ دست‌افشان شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۰با دل بی آرزو، بر دل گرانم یار راتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۱غم عالم فراوان است و من یک غنچه‌دل دارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۲اگر تو دامن خود را به دست ما ندهیتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۳چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاریتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۴بنه بر طاق نسیان زهد را چون شیشهٔ خالیتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۵به هشیاران فشان این دانهٔ تسبیح را زاهدتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۶مکرر بود وضع روز و شب، آن ساقی جانهاتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۷چو شد زَهر، عادت، مَضرَّت نبخشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۸۸ز زندگی چه به کرکس رسد جز مردار؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۸۹زِ جسم، جانِ گُنَه‌کار را، مَلالی نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۰ز گریه ابر سیه می‌شود سفید آخرتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۱از آن ز داغ نهان پرده برنمی‌دارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۲نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی داردتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۳همین است پیغام گلهای رعناتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۴نخلی که از ثمر نیست، جز سنگ در کنارشتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۵کار موقوف به وقت است، که چون وقت رسیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۶امید من به خاموشی، یکی ده گشت تا دیدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۷گوشی نخراشد ز صدای جرس ماتک‌بیت شمارهٔ ۱۹۸به ما حرارت دوزخ چه می‌تواند کرد؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۹۹مَرا، از صافیِ مَشرَب، زِ خود دانند، هر قومیتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۰چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۰۱دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزدتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۲زُ اْفتادگی، به مَسنَدِ عزّت رسیده استتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۳غافلان را، گوش، بر آوازِ طبلِ رِحلَت استتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۴دلت ای غنچه محال است سبکبار شودتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۵دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکنتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۶غم مردن نبود جانِ غم‌اندوخته راتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۷چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۰۸سینه‌ها را، خامُشی، گنجینه‌ی گوهر کُنَدتک‌بیت شمارهٔ ۲۰۹در دیار عشق، کس را دل نمی‌سوزد به کستک‌بیت شمارهٔ ۲۱۰ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغندتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۱زود گردد چهره‌ی بی‌شَرم، پامالِ نگاهتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۲عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شدتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۳شد ره خوابیده بیدار و همان آسوده‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۴بپذیر عذر باده‌کشان را، که همچو موجتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۵مَشمُر زِ عمرِ خود، نَفَسِ ناشمرده راتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۶می‌کند بادِ مخالف، شورِ دریا را زیادتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۷ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدمتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۸گریه بسیار بود، نو به وجود آمده راتک‌بیت شمارهٔ ۲۱۹عیدست مرگ، دست به هستی فشانده راتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۰چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۲۱شبنم ز باغبان نکشد منت وصالتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۲آسمان، آسوده است از بی‌قراری‌های ماتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۳چون آمدی به کوی خرابات بی‌طلبتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۴شاید به جوی رفته کند آب بازگشتتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۵عقل میزان تفاوت در میان می‌آوردتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۶شد جهان در چشمِ من، از رفتنِ جانان، سیاهتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۷مِیلِ دل، با طاقِ اَبروی بُتان، امروز نیستتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۸آسمان‌ها، دَر شکستِ من، کَمرها بسته‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۲۲۹از خرابی، چون نگه دارم دلِ دیوانه را؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۳۰حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیستتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۱رَحم کُن بَر ما سیـَه‌بَختان، که: با آن سَرکِشیتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۲کم نشد از گریه اندوهی که در دل داشتمتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۳دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبحتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۴خمارآلوده‌ی یوسف، به پیراهَن نمی‌سازدتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۵مه نو می‌نماید گوشهٔ ابرو، تو هم ساقیتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۶جان محال است که در جسم بود فارغبالتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۷عنان سیل را هرگز شکست پل نمی‌گیردتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۸حیاتِ جاودان، بی‌دوستان، مرگی‌ست پابَرجاتک‌بیت شمارهٔ ۲۳۹به امّیدی که چون بادِ بهار از دَر دَرون آییتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۰شود آسان، دل از جان برگرفتن، در کُهن‌سالیتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۱سزای توست چون گل گریهٔ تلخ پشیمانیتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۲شکایت‌نامهٔ ما، سنگ را در گریه می‌آردتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۳میان اگر نکنی باز، اختیار از توستتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۴با نامرادی از همه کس زخم می‌خوریمتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۵دَر رَزم‌گَه، برهنه چو شمشیر، می‌رَویمتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۶تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیمتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۷شیوهٔ ما سخت‌جانان، نیست اظهارِ ملالتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۸گریه بَر حالِ کَسان، بیش‌تر از خود داریمتک‌بیت شمارهٔ ۲۴۹یارب، که دعا کرد، که چون قافله‌ی موجتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۰مادر، از فرزندِ ناهموار، خِجْلَت می‌کِشَدتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۱هَم‌طالعِ بیدیم، دَرین باغ، که باشدتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۲گردبادی را که می‌بینی درین دامان دشتتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۳این‌جا که مَن‌اَم، قیمتِ دل، هر دو جهان استتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۴هرچند، از بَلای خدا می‌رَمَند، خَلقتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۵هستی زِ ما مَجوی، که در اوّلین نَفَستک‌بیت شمارهٔ ۲۵۶چون، بَر زبان، حدیثِ خداتَرسی آوَریم؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۵۷بار گران، سبک به امید فکندن استتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۸روشن شود چراغِ دلِ ما، زِ یک‌دِگَرتک‌بیت شمارهٔ ۲۵۹نارساییهای طالع مانع است از اتحادتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۰بَر دِلی نَنْشینَد از گفتارِ ما، هرگز، غُبارتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۱چون حباب از یکدلان باده نابیم ماتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۲بلبلان در راه ما بیهوده می‌ریزند خارتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۳از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟تک‌بیت شمارهٔ ۲۶۴هرکه پا کَج می‌گذارد، ما دلِ خود می‌خوریمتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۵صاحب نامند از ما عالم و ما تیره‌روزتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۶هیچ کس را دل نمی‌سوزد به درد ما، مگرتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۷آن‌چه ما از دِل‌سیاهی، با جوانی کرده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۸نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق راتک‌بیت شمارهٔ ۲۶۹از شبیخون خمار صبحدم آسوده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۰چَشمِ ما، چون زاهِدان، بَر میوه‌ی فِردوس، نیستتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۱از حجابِ عشق، نَتْوانیم بالا کَرد، سَرتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۲با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن استتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۳دَر گرفتاری، زِ بَس ثابت‌قدم اُفتاده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۴فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهارتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۵رِزقِ ما، آید به‌پای میهمان، از خوانِ غیبتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۶از بال و پر غبار تمنا فشانده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۷روزگاری است که در دیر مغان می‌ریزدتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۸نسیمِ صبحِ فَنا، تیغ بَر کَف، اِستادَه‌ستتک‌بیت شمارهٔ ۲۷۹«پیری» و «طفل‌مَزاجی»، به‌هم آمیخته‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۰غنچهٔ دلگیر ما را برگ شکرخند نیستتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۱هرچَند دیده‌ها را، نادیده می‌شُماریتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۲گفتیم: وقتِ پیری، در گوشه‌ای نشینیمتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۳خوش بُوَد، دَر قَدَمِ صاف‌دِلان، جان‌دادنتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۴ما از تو جداییم، به صورت، نه به معنیتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۵مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش استتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۶تیره روزیم، ولی شب همه شب می‌سوزدتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۷تو پا به دامن منزل بکش که تا دامنتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۸دولتِ بیدار، اگر یک‌چند بی‌خوابی کشیدتک‌بیت شمارهٔ ۲۸۹مَرا از قیدِ مذهب‌ها، بُرون آوَرْد، عشقِ اوتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۰به یک کرشمه که در کارِ آسمان کردیتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۱گفت‌وگوی کفر و دین، آخر به یک‌جا می‌کِشَدتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۲بر کلاه خود حباب‌آسا چه می‌لرزی، که شدتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۳تا کَرد تَرکِ مِی دِلَم، یک شربتْ آبِ خوش نَخوردتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۴نمی‌بود این‌قَدَر خوابِ غرورِ دِل‌بَران، سنگینتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۵دِلَم به پاکیِ دامانِ غنچه می‌لرزدتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۶صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۷نیست صائب ملک تنگ بی‌غمی جای دو شاهتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۸چو فَردِ آیِنه، با کاینات، یِک‌رو باشتک‌بیت شمارهٔ ۲۹۹جُز این‌که داد سَرِ خویش را به باد، حبابتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۰چُنان که: شیر، کُنَد خوابِ طفل را، شیرینتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۱نمی‌خلد به دلی نالهٔ شکایت منتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۲از رُخ‌اَت، آیینه را، خوش‌دولتی، رو داده استتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۳بهشت بر مژه تصویر می‌کند مهتابتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۴فروغ صحبت روشندلان غنیمت دانتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۵ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرختک‌بیت شمارهٔ ۳۰۶شاه و گدا، به دیده‌ی دریادِلان، یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۷از چشم نیم‌مست تو با یک جهان شرابتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۸من در حجاب عشقم و او در نقاب شرمتک‌بیت شمارهٔ ۳۰۹به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیرتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۰مجوی در سفر بیخودی مقام از منتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۱بُوَد زِ وضعِ جهان، های‌هایِ گریه‌ی منتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۲من آن شکسته بنایم درین خراب آبادتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۳اهلِ همّت را، مکرّر دردِسَر دادن، خطاستتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۴آبرو در پیش ساغر ریختن دون‌همتی استتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۵معیارِ دوستانِ دَغَل، روزِ حاجت استتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۶خاکیان پاک طینت، دانهٔ یک سبحه‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۷واسوختگی شیوهٔ ما نیست، و گرنهتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۸خودنمایی نیست کار خاکساران، ور نه منتک‌بیت شمارهٔ ۳۱۹بس که گشتم مضطرب از لطف بی‌اندازه‌اشتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۰صد عُقده، زهدِ خُشک، به کارم فِکَنده بودتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۱دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویختتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۲گفتم از وادی غفلت قدمی بردارمتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۳همین نه خانهٔ ما در گذار سیلاب استتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۴در عالم فانی که بقا پا به رکاب استتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۵دارد خط پاکی به کف از ساده‌دلیهاتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۶چون کوه، بزرگانِ جهان، آن‌چه به سائلتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۷اگر چه موی سفیدست صبح آگاهیتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۸از مردمِ دنیا، طمعِ هوش، مَداریدتک‌بیت شمارهٔ ۳۲۹در دست دیگران بود آزاد کردنمتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۰چَشم، از برای روی عزیزان، بُوَد به کارتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۱از بهارِ نوجوانی، آن‌چه برجا مانده استتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۲ذوق نظارهٔ گل در نگه پنهان استتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۳دخل جهان سفله نگردد به خرج کمتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۴خار خاری به دل از عمر سبکرو مانده استتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۵شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشتتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۶کرد تسلیم به من مسند بیتابی راتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۷برسان زود به من کشتی می را ساقیتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۸رَفتن از عالَمِ پُرشور، بِه از آمدن استتک‌بیت شمارهٔ ۳۳۹کدام راه زد این مطرب سبک مضراب ؟تک‌بیت شمارهٔ ۳۴۰در چَشمِ پاک‌بازان، آن دل‌نَواز، پیداستتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۱غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودیتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۲عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداستتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۳مرا که خرمن گل در کنار می‌بایدتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۴دل آزاده درین باغ اقامت نکندتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۵به خموشی نشود راز محبت مستورتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۶بی طراوت نشود سرو جوانی که تراستتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۷حرف حق گرچه بلندست زمن چون منصورتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۸هرکه افتاد، زِ افتادگی، ایمن گرددتک‌بیت شمارهٔ ۳۴۹بحر، روشنگرِ آیینهٔ سیلاب بودتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۰بید مجنونیم در بستانسرای روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۱اظهارِ عشق را، به زبان، احتیاج نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۲استاده‌اند بر سر پا شعله‌ها تمامتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۳نیست، بازآمدن از فکروخیالِ تو، مَراتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۴پیشی قافلهٔ ما به سبکباری نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۵زِ خُم، طلوعِ سُهِیلِ شراب، نزدیک استتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۶به هر چه دست زنی، می‌توان خمار شکستتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۷نالهٔ سوخته جانان به اثر نزدیک استتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۸کار آتش کند آبی که به تلخی بخشندتک‌بیت شمارهٔ ۳۵۹در پایهٔ خود، هیچ کسی خرد نباشدتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۰بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ استتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۱حفظِ صورت می‌توان کردن، به ظاهر، در نمازتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۲مَست نَتْوان کرد زاهد را، به صد جامِ شرابتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۳می‌توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ راتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۴گفت‌وگوی اهلِ غفلت، قابلِ‌تأویل نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۵با خیالِ خُشک، تا کِی، سَر به یک بالین نهَم؟تک‌بیت شمارهٔ ۳۶۶نیست از مستی، زنم گر شیشهٔ خالی به سنگتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۷عشق از ره تکلیف به دل پا نگذاردتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۸گَر چاکِ گِریبان، نکُند راه‌نماییتک‌بیت شمارهٔ ۳۶۹از بس کتاب در گرو باده کرده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۰یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کستک‌بیت شمارهٔ ۳۷۱در ظاهر اگر شَه‌پَرِ پرواز نداریمتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۲روشن شود از ریختن اشک، دل ماتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۳احوال خود به گریه ادا می‌کنیم ماتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۴تنها نه‌ایم در ره دور و دراز عشقتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۵پرستشی که مدام است، می پرستی ماستتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۶نیست پروای عدم، دِل‌زَده‌ی هستی راتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۷پیاله‌ای که ترا وارهاند از هستیتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۸از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزادتک‌بیت شمارهٔ ۳۷۹غافل مشو زِ مرگ، که در چَشمِ اهلِ هوشتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۰کفارهٔ شراب‌خوری‌های بی‌حسابتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۱روشندلان همیشه سفر در وطن کنندتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۲در محرم تا چه خونها در دل مردم کندتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۳می‌شوم من داغ، هر کس را که می‌سوزد فلکتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۴جوی شیر از جگرِ سنگ بُریدن، سهل استتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۵سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من استتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۶دوستان آینهٔ صورت احوال همندتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۷از خون چو داغ لاله حصار دل من استتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۸با پاکدامنان نظری هست حسن راتک‌بیت شمارهٔ ۳۸۹نالهٔ مظلوم در ظالم سرایت می‌کندتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۰درین دو هفته که مهمان این چمن شده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۱خزان ز غنچهٔ تصویر، راست می‌گذردتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۲به قرب گلعذاران دل مبندیدتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۳غربت مپسندید که افتید به زندانتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۴تیره بختیهای ما از پستی اقبال نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۵بر حُسنِ زودسِیرِ بهار، اعتماد نیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۶از حال دل مپرس که با اهل عقل چیستتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۷خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشرتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۸پیوسته است سلسله‌ی موج‌ها به همتک‌بیت شمارهٔ ۳۹۹غافل مشو ز پاس دل بیقرار ماتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۰جام شراب، مرهم دلهای خسته استتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۱صد بیابان در میان دارند از بی نسبتیتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۲خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیارتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۳جز روی او که در عرق شرم غوطه زدتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۴کنعان ز آب دیده یعقوب شد خرابتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۵غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویشتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۶گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلالتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۷از ما سراغ منزل آسودگی مجوتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۸این گردباد نیست که بالا گرفته استتک‌بیت شمارهٔ ۴۰۹غم پوشش برونم را گرفته استتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۰ز فکر جامه و نان چون برآیم ؟تک‌بیت شمارهٔ ۴۱۱از دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟تک‌بیت شمارهٔ ۴۱۲برگرد به میخانه ازین توبهٔ ناقصتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۳یک دلشده در دام نگاهت نگرفته استتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۴خمیازهٔ نشاط است، روی گشادهٔ گلتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۵سپهر خون به دلم می‌کند، نمی‌داندتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۶هست امید زیستن از بام چرخ افتاده راتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۷سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۸سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۱۹نه لباس تندرستی، نه امید پختگیتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۰هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفتتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۱داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۲تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه‌امتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۳غفلت پیریم از عهد جوانی بیش استتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۴بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۵می‌توان خواند از جبین خاک، احوال مراتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۶داند که روح در تن خاکی چه می‌کشدتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۷چون غنچه این بساط که بر خویش چیده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۸تا دل از دستم شراب ارغوانی برده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۲۹آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۰این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهارتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۱نقش پای رفتگان هموار سازد راه راتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۲مرا به بلبل تصویر رحم می‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۳جان می‌دهد چو شمع برای نسیم صبحتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۴از باده خشک لب شدن و مردنم یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۵خاطر از سبحه و زنار مکدر شده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۶شبنم از سعی به سرچشمهٔ خورشید رسیدتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۷هیچ کس مشکل ما را نتوانست گشودتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۸ای که می‌پرسی ز صحبتها گریزانی چراتک‌بیت شمارهٔ ۴۳۹از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۰چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاهتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۱نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویزتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۲یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفتتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۳دیوانه شو که عشرت طفلانهٔ جهانتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۴یک دل گشاده از نفس گرم من نشدتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۵شیرازهٔ طرب خط پیمانه بوده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۶امروز کرده‌اند جدا، خانه کفر و دینتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۷در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازینتک‌بیت شمارهٔ ۴۴۸ای غزال چین، چه پشت چشم نازک می‌کنی ؟تک‌بیت شمارهٔ ۴۴۹فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده استتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۰خونی که مشک گشت، دلش می‌شود سیاهتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۱سیری ز دیدن تو ندارد نگاه منتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۲تسلیم می‌کند به ستم ظلم را دلیرتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۳اگر ز اهل دلی، فیض آسمان از توستتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۴غفلت نگشت مانع تعجیل، عمر راتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۵به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه استتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۶در گوشه قفس مگر از دل برآورمتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۷بود تا در بزم یک هشیار، ساقی می‌نخوردتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۸نادان دلش خوش است به تدبیر ناخداتک‌بیت شمارهٔ ۴۵۹تا داده‌ام عنان توکل ز دست خویشتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۰آنچه برگ عیش می‌دانی درین بستانسراتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۱عافیت می‌طلبی، پای خم از دست مدهتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۲قانع از قامت یارست به خمیازهٔ خشکتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۳دل سودازده را راحت و آزار یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۴قرب و بعد از طرف توست چو حق نشناسیتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۵ادب پیر خرابات نگهداشتنی استتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۶نور ماه و انجم و خورشید پیش من یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۷توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتازتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۸به نسیمی ز گلستان سفری می‌گرددتک‌بیت شمارهٔ ۴۶۹بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی استتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۰یک دیدن از برای ندیدن بود ضرورتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۱بگشای چاک سینه که بر منکران حشرتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۲روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرارتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۳تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم استتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۴محتسب از عاجزی دست سبوی باده بستتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۵مرا ز پیر خرابات نکته‌ای یادستتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۶گنه به ارث رسیده است از پدر ما راتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۷ما ازین هستی ده روزه به جان آمده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۸نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبانتک‌بیت شمارهٔ ۴۷۹به زیر خاک غنی را به مردم درویشتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۰ز سادگی است به فرزند هر که خرسندستتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۱غافل کند از کوتهی عمر شکایتتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۲دل درستی اگر هست آفرینش راتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۳کیفیت طاعت مطلب از سر هشیارتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۴این هستی باطل چو شرر محض نمودستتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۵گریه شمع از برای ماتم پروانه نیستتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۶از شرم نیست بال و پر جستجو مراتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۷نشاط یکشبهٔ دهر را غنیمت دانتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۸خبر ز تلخی آب بقا کسی داردتک‌بیت شمارهٔ ۴۸۹عاقبت زد بر زمین چون نقش پایم بی گناهتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۰ترک عادت، همه گر زهر بود، دشوارستتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۱دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلبتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۲بر جگر سوختگانی که درین انجمنندتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۳جهان به مجلس مستان بی‌خرد ماندتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۴رخسارهٔ ترا به نقاب احتیاج نیستتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۵غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و رویتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۶بار بردار ز دلها که درین راه درازتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۷هر که مست است درین میکده هشیارترستتک‌بیت شمارهٔ ۴۹۸از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟تک‌بیت شمارهٔ ۴۹۹حضور خاطر اگر در نماز معتبرستتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۰در کارخانه‌ای که ندانند قدر کارتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۱در طلب، ما بی زبانان امت پروانه‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۲حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکندتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۳مرو به مجلس می گر به توبه می‌لرزیتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۴آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقیتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۵شرر به آتش و شبنم به بوستان برگشتتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۶آب در پستی عنان خویش نتواند گرفتتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۷از می، خمار آن لب میگون ز دل نرفتتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۸درین بساط، به جز شربت شهادت نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۰۹شیرین به جوی شیر بر آمیخت چون شکرتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۰میان شیشه و سنگ است خصمی دیرینتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۱بر مهلت زمانهٔ دون اعتماد نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۲دلبستگی است مادر هر ماتمی که هستتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۳صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعندتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۴عرق شرم مرا فرصت نظاره ندادتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۵رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خمتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۶داغ عمر رفته افسردن نمی‌داند که چیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۷خامهٔ نقش اگر گردد نسیم دلگشاتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۸ای خضر، غیر داغ عزیزان و دوستانتک‌بیت شمارهٔ ۵۱۹دل رمیده ما را به چشم خود مسپارتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۰ای کوه طور، گردن دعوی مکن بلندتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۱مکن سپند مرا دور از حریم وصالتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۲تشنه چشمان را ز نعمت سیر کردن مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۳از عمر رفته حاصل من آه حسرت استتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۴شبنم دو بار بازی بستان نمی‌خوردتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۵ای که خود را در دل ما زشت منظر دیده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۶سینه صافان را غباری گر بود بر چهره استتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۷چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی ؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۲۸امید دلگشاییم از ماه عید نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۲۹هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شدتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۰مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریابتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۱پیراهنی کجاست که بر اهل روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۲اختلافی نیست در گفتار ما دیوانگانتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۳بیقراران نامه بر از سنگ پیدا می‌کنندتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۴سیل از بساط خانه بدوشان چه می‌برد؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۳۵خاک ما را از گل بیت الحزن برداشتندتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۶اشک من و رقیب به یک رشته می‌کشدتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۷هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۳۸ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۳۹پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۰در دوزخم بیفکن و نام گنه مبرتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۱نفس سوختهٔ لاله، خطی آورده استتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۲عدم ز قرب جوار وجود زندان استتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۳نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرستتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۴دل نازک به نگاه کجی آزرده شودتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۵به که در غربت بود پایم به زندان ای پدرتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۶ای نسیم پیرهن بر گرد از کنعان به مصرتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۷گر محتسب شکست خم میفروش راتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۸یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلکتک‌بیت شمارهٔ ۵۴۹چون طفل نوسوار به میدان اختیارتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۰چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشوتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۱غنچهٔ تصویر می‌لرزد به رنگ و بوی خویشتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۲از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشقتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۳در موج پریشانی ما فاصله‌ای نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۴بوی گل و باد سحری بر سر راهندتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۵در بیابان جنون سلسله‌پردازی نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۶سر زلف تو نباشد سر زلف دیگرتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۷که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۵۸ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخورتک‌بیت شمارهٔ ۵۵۹مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمردتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۰چه ز اندیشه تجرید به خود میلرزی ؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۶۱دل ز جمعیت اسباب چو برداشتنی استتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۲من به اوج لامکان بردم، وگرنه پیش ازینتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۳قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۴آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمعتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۵بر سر کوی تو غوغای قیامت می‌بودتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۶بی خبر می‌گذرد عمر گرامی، افسوستک‌بیت شمارهٔ ۵۶۷بوستان، از شاخ گل، دستی که بالا کرده بودتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۸خو به هجران کرده را ظرف شراب وصل نیستتک‌بیت شمارهٔ ۵۶۹منت خشک است بار خاطر آزادگانتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۰ز روزگار جوانی خبر چه می‌پرسی ؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۷۱چون شمع، با سری که به یک موی بسته استتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۲زمن مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت ؟تک‌بیت شمارهٔ ۵۷۳مکن به خوردن خشم و غضب ملامت منتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۴همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشتتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۵بی حاصلی نگر که شماریم مغتنمتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۶دلم ز منت آب حیات گشت سیاهتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۷زلف مشکین تو یک عمر تامل داردتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۸تا نهادم پای در وحشت سرای روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۵۷۹نوبهار زندگی، چون غنچه نشکفته‌امتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۰به کلک قاعده دانی شکستگی مرسادتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۱در پیش غنچهٔ دهن دلفریب اوتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۲فغان که کوهکن ساده دل نمی‌داندتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۳من گرفتم که قمار از همه عالم بردیتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۴خم چو گردد قد افراخته می‌باید رفتتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۵ساقی! تو را که دست و دلی هست می بنوشتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۶خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیمتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۷جان به این غمکده آمد که سبک برگرددتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۸آه کز کودک مزاجیهای ابنای زمانتک‌بیت شمارهٔ ۵۸۹شیشه با سنگ و قدح با محتسب یکرنگ شدتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۰دامن پاکان ندارد تاب دست انداز عشقتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۱دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفتتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۲چون صبح اگر عزیمت صادق مدد کندتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۳از ما به گفتگو دل و جان می‌توان گرفتتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۴از شیر مادرست به من می حلال ترتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۵محضر قتلش به مهر بال و پر آماده شدتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۶روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرارتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۷هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردبادتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۸وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجودتک‌بیت شمارهٔ ۵۹۹نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفتتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۰تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفتتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۱سر به گریبان خواب، از چه فرو برده‌ای ؟تک‌بیت شمارهٔ ۶۰۲حاجت شمع و چراغ، نیست شب عمر راتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۳شمعی بس است ظلمت آیینه خانه راتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۴عیش امروز علاج غم فردا نکندتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۵زان پیش کز غبار نفس بی صفا شودتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۶دل ز همدردان شود از گریه خالی زودترتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۷سر به هم آورده دیدم برگ‌های غنچه راتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۸بغیر شهد خموشی کدام شیرینی استتک‌بیت شمارهٔ ۶۰۹نه از روی بصیرت سایه بال هما افتدتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۰ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلیتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۱نیست امروز کسی قابل زنجیر جنونتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۲حسن در هر نگهی عالم دیگر گرددتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۳دم جان بخش نسیم سحری را دریابتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۴دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی استتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۵هرگز ز کمانخانهٔ ابروی مکافاتتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۶طریق کفر و دین در شاهراه دل یکی گرددتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۷چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می‌گرددتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۸به پیغامی مرا دریاب اگر مکتوب نفرستیتک‌بیت شمارهٔ ۶۱۹گرانی می‌کند بر تن، چو سر بی جوش می‌گرددتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۰آدمی پیر چو شد، حرص جوان می‌گرددتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۱ز روی گرم، کار مهر تابان می‌کند ساقیتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۲دلیل راحت ملک عدم همین کافی استتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۳مرا نتوان به نازو سرگرانی صید خود کردنتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۴عزیزی هر که را در مصر هستی از سفر آیدتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۵مرا گر خنده‌ای چون غنچه در سالی شود روزیتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۶هزار حیف که در دودمان عشق نماندتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۷ندیدم یک نفس راحت ز حس ظاهر و باطنتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۸کجاست عالم تجرید، تا برون آیمتک‌بیت شمارهٔ ۶۲۹درین میخانه از خاکی نهادان، چون سبوی میتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۰ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستمتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۱می‌شوم چون تهی از باده، به سر می‌غلتمتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۲نمی‌گردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتنتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۳کدام روز که صد بت نمی‌تراشد دل ؟تک‌بیت شمارهٔ ۶۳۴به جان رساند مرا داغ دوستان دیدنتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۵ز درد خویش ندارم خبر، همین دانمتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۶فغان که آینه رخسار من نمی‌داندتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۷دل راه در آن زلف گرهگیر نداردتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۸اندیشه تکلیف در اقلیم جنون نیستتک‌بیت شمارهٔ ۶۳۹میان خوف و رجا حالتی است عارف راتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۰مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سرتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۱قدم به چشم من خاکسار نگذاردتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۲بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابرتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۳حضور قلب بود شرط در ادای نمازتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۴مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلفتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۵عرق شبنم گل خشک نگشته است هنوزتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۶دل سودازده عمری است هوایی شده استتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۷آه سردی خضر راه ما سبکباران بس استتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۸یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمرتک‌بیت شمارهٔ ۶۴۹عشق، اول ناتوانان را به منزل می‌بردتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۰ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟تک‌بیت شمارهٔ ۶۵۱پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشتتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۲ای کارساز خلق به فریاد من برستک‌بیت شمارهٔ ۶۵۳از کوچه‌ای که آن گل بی خار بگذردتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۴همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفتتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۵دولت سنگدلان زود بسر می‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۶بنای توبهٔ سنگین ما خطر داردتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۷دل دشمن به تهیدستی من می‌سوزدتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۸در چنین فصل که نم در قدح شبنم نیستتک‌بیت شمارهٔ ۶۵۹در معرکهٔ عشق، دلیرانه متازیدتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۰آسایش تن غافلم از یاد خدا کردتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۱از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتمتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۲تار و پود عالم امکان به هم پیوسته استتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۳مرا ز یاد تو برد و ترا ز خاطر منتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۴مادر خاک به فرزند نمی‌پردازدتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۵بر جبهه‌اش غبار خجالت نشسته باد!تک‌بیت شمارهٔ ۶۶۶مست خیال را به وصال احتیاج نیستتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۷شیرازهٔ بهار تماشا گسسته بودتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۸گل کرد چون شفق ز گریبان و دامنشتک‌بیت شمارهٔ ۶۶۹ز آب من جگر تشنه‌ای نشد سیرابتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۰مرا به حال خود ای عشق بیش ازین مگذارتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۱علاج غم به می خوشگوار نتوان کردتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۲مصیبت دگرست این که مرده دل راتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۳اینقدر کز تو دلی چند بود شاد، بس استتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۴چون ماه درین دایره هر چند تماممتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۵شوریده تر از سیل بهارم چه توان کردتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۶شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسمتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۷رنگها در روز روشن می‌نماید خویش راتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۸صفحهٔ روی ترا دید و ورق برگرداندتک‌بیت شمارهٔ ۶۷۹به بلبلان چمن ای گل آن‌چنان‌سر کنتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۰فغان که کاسهٔ زرین بی نیازی راتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۱بهوش باش دلی را به سهو نخراشیتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۲درین دو هفته که ما برقرار خود بودیمتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۳کجاست تیشه فرهاد و مرگ دست‌آموز؟تک‌بیت شمارهٔ ۶۸۴از حجابِ حسنِ شرم آلودهٔ لیلی هنوزتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۵مستمع صاحب سخن را بر سر کار آوردتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۶گریه‌ها در پرده دارد عیشهای بی‌گمانتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۷عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدیدتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۸کوچهٔ زنجیر بن بست است در ظاهر، ولیتک‌بیت شمارهٔ ۶۸۹خواب پوچ این عزیزان قابل تعبیر نیستتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۰من که روزی از دل خود می‌خورم در آتشمتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۱کم‌کم دل مرا غم و اندیشه می‌خوردتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۲دل را به هم شکن که ازین بحر پر خطرتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۳ز مرگ تلخ پروا نیست بی برگ و نوایان راتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۴کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یاربتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۵به آه داشتم امیدها، ندانستمتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۶فریب عقل خوردم، دامن مستی رها کردمتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۷چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانشتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۸نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازیتک‌بیت شمارهٔ ۶۹۹جنونی کو که آتش در دل پر شورم اندازدتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۰گریبان چاک از مجلس میا بیرون، که می‌ترسمتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۱دل بیدار ازین صومعه‌داران مطلبتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۲شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابیتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۳ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود می‌بالیتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۴کند معشوق را بی دست و پا، بیتابی عاشقتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۵نام بلبل ز هواداری عشق است بلندتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۶گر از عرش افتد کس، امید زیستن داردتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۷کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است ؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۰۸دامن صحرا نبرد از چهره‌ام گرد ملالتک‌بیت شمارهٔ ۷۰۹به تماشا ز بهشت رخ او قانع باشتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۰قسمت این بود که از دفتر پرواز بلندتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۱تو ز لعل لب خود، کام مکیدن بردارتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۲به اندک روی گرمی، پشت بر گل می‌کند شبنمتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۳دشمن خانگی از خصم برونی بترستتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۴به آهی می‌توان دل را ز مطلبها تهی کردنتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۵مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهانتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۶غم مرا دگران بیش می‌خورند از منتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۷نیست پروای اجل دلزدهٔ هستی راتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۸تا به چند از لب میگون تو ای بی انصافتک‌بیت شمارهٔ ۷۱۹من بر سر آنم که به زلف تو زنم دستتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۰تیره روزان جهان را به چراغی دریابتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۱مشو از صحبت بی برگ و نوایان غافلتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۲ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارمتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۳مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاریتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۴مسلمان می‌شمردم خویش را، چون شد دلم روشنتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۵یک چشم خواب تلخ، جهان در بساط داشتتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۶غفلت نگر که بر دل کافر نهاد خویشتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۷به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافلتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۸شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیستتک‌بیت شمارهٔ ۷۲۹رهرو صادق و سامان اقامت، هیهاتتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۰با زاهدان خشک مگو حرف حق بلندتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۱آن که دامن بر چراغ عمر من زد، این زمانتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۲کی سر از تیغ شهادت جان روشن می‌کشد؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۳۳به تازیانه غیرت سری بر آر از خاکتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۴دل خراب مرا جور آسمان کم بودتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۵مشو غافل درین گلشن چو شبنم از نظر بازیتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۶بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۳۷در کوی میکشان نبود راه، بخل راتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۸چنین کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالمتک‌بیت شمارهٔ ۷۳۹از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودمتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۰ره ندارد جلوهٔ آزادگی در کوی عشقتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۱شوق من قاصد بیدرد کجا می‌داند؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۴۲دل ز بی‌عشقی درون سینه‌ام افسرده شدتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۳عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماندتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۴زین گلستان که به رنگینی آن مغروریتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۵زینهمه لاله بی داغ که در گلزارستتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۶رفت ایام شباب و خارخار او نرفتتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۷عاقبت در سینه‌ام دل از تپیدن باز ماندتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۸از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلمتک‌بیت شمارهٔ ۷۴۹ز خوشه چینی این چهره‌های گندم گونتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۰خزان رسید و گل افشانی بهار نماندتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۱معاشران سبکسیر از جهان رفتندتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۲چه سیل بود که از کوهسار حادثه ریخت ؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۵۳از پشیمانی سخن در عهد پیری می‌زنمتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۴به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستمتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۵گلوی خویش عبث پاره می‌کند بلبلتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۶بازیچهٔ نسیم خزانند لاله‌هاتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۷از صدر تا رسندبزرگان به آستانتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۸سر مپیچ از سنگ طفلان چون درخت میوه‌دارتک‌بیت شمارهٔ ۷۵۹در گشاد غنچهٔ دلهای خونین صرف کنتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۰عشق بالادست و جان بیقرارم داده‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۱نومید نیستم ز ترازوی عدل حقتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۲بر زمین ناید ز شادی پای ما چون گردبادتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۳ماطوطیان مصر شکرخیز غربتیمتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۴یارب چه گل شکفته، که امروز در چمنتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۵ایمن نیم ز سرزنش پای رهروانتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۶نیست در روی زمین، یک کف زمین بی‌انقلابتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۷نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفانتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۸برنمی دارد شراکت ملک تنگ بی‌غمیتک‌بیت شمارهٔ ۷۶۹خامه‌ام، گفت و شنیدم به زبان دگری استتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۰به چه تقصیر، چو آیینه روشن یاربتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۱مستی از شیشه و پیمانه خالی کردندتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۲کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟تک‌بیت شمارهٔ ۷۷۳بردار نقاب ای صنم از حسن خدادادتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۴رمزی است ز پاس ادب عشق، که مرغانتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۵درآمدم چو به مجلس، سپند جای نمودتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۶ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسانتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۷طی شد ایام جوانی از بناگوش سفیدتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۸یک صبحدم به طرف گلستان گذشته‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۷۷۹نه ماه فلک سیرم و نه مهر جهانتابتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۰از دست رود خامه چو نام تو نویسندتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۱ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافلتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۲طمع ز اختر دولت مدار یکرنگیتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۳شحنهٔ دیده وری کو، که درین فصل بهارتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۴سخن عشق اثر در دل زهاد نکردتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۵قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیستتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۶تار و پود موج این دریا به هم پیوسته استتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۷تا سبزه و گل هست، ز می توبه حرام استتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۸دور گردان را به احسان یاد کردن همت استتک‌بیت شمارهٔ ۷۸۹دامن شادی چو غم آسان نمی‌آید به دستتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۰دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ماتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۱آرزو در طبع پیران از جوانان است بیشتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۲دیدن آیینه را بر طاق نسیان می‌نهیتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۳خانهٔ چشم زلیخا شد سفید از انتظارتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۴بیخبری ز پای خم، برد به سیر عالممتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۵بس که ترسیده است چشم غنچه از غارتگرانتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۶یک دل به جان رساند من دردمند راتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۷ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببینتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۸یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کردتک‌بیت شمارهٔ ۷۹۹یک بار سر برآر ز جیب قبای نازتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۰ازسر مستی صراحی گردنی افراخته استتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۱یکباره بستن در انصاف خوب نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۲غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانندتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۳غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه راتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۴مصرع برجسته‌ام دیوان موجودات راتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۵خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغندتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۶چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمانتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۷بریز بار تعلق که شاخه‌های درختتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۸شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلقتک‌بیت شمارهٔ ۸۰۹درکوی مکافات، محال است که آخرتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۰گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته‌ترتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۱زود می‌پاشد ز هم در پیری اوراق حواستک‌بیت شمارهٔ ۸۱۲بر نمی‌دارد زمین خاکساری امتیازتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۳دیوانهٔ ما را نخریدند به سنگیتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۴دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبودتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۵عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفتتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۶شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۷گر گلوگیر نمی‌شد غم نان مردم راتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۸روزگاری است نرفتیم به صحرای جنونتک‌بیت شمارهٔ ۸۱۹من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسیتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۰یاد آن جلوهٔ مستانه کی از دل برود؟تک‌بیت شمارهٔ ۸۲۱هر که باری ز دل رهروان برداردتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۲حسرت اوقات غفلت چون ز دل بیرون رود؟تک‌بیت شمارهٔ ۸۲۳سراب، تشنه‌لبان را کند بیابان مرگتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۴در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۵رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربینتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۶در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۷در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۸روشنگر وجود بود آرمیدگیتک‌بیت شمارهٔ ۸۲۹جایی نمی‌روی که دل بدگمان منتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۰از پاشکستگان چراغ است تیرگیتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۱هر جلوه‌ای که دیده‌ام از سروقامتیتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۲هیچ کس عقده‌ای از کار جهان باز نکردتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۳می‌شود خون خوردن من ظاهر از رخسار یارتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۴می‌شود قدر سخن‌سنجان پس از رفتن پدیدتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۵محراب صبح گوشهٔ ابرو بلند کردتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۶به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسندتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۷آن که از چشم تو افکند مرا بی تقصیرتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۸عشق فکر دل افگار ز من دارد بیشتک‌بیت شمارهٔ ۸۳۹می‌خوردن مدام مرا بی‌دماغ کردتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۰بر گشاد دل من دست ندارد تدبیرتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۱طی شد ایام برومندی ما در سختیتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۲گل بی خار درین غمکده کم سبز شودتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۳سیل دریا دیده هرگز بر نمی‌گردد به جویتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۴بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکنتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۵دریا شود ز گریهٔ رحمت، کنار منتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۶هر نسیمی می‌تواندخضر راه او شدنتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۷بوسه هر چند که در کیش محبّت کفرستتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۸این لب بوسه فریبی که ترا داده خداتک‌بیت شمارهٔ ۸۴۹یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنندتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۰که رو نهاد به هستی، که از پشیمانیتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۱تا دل نمی‌برم زکسی، دل نمی‌دهمتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۲اگر از همسفران پیشتر افتم چه شودتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۳عمرها رفت که چون زلف پریشان توامتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۴نچیده گل ز طرب، خرج روزگار شدمتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۵چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شودتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۶مشو ز وحدت و کثرت دوبین، که یک نورستتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۷به هیچ جا نرسد هر که همتش پست استتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۸دست بر دل نه که در بحر پر آشوب جهانتک‌بیت شمارهٔ ۸۵۹موج سراب، سلسله جنبان تشنگی استتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۰نسبت به شغل بیهدهٔ ما عبادت استتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۱دست هر کس را که می‌گیری درین آشوبگاهتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۲چندان که در کتاب جهان می‌کنم نظرتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۳دور نشاط زود به انجام می‌رسدتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۴روزی که برف سرخ ببارد ز آسمانتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۵گر شکر در جام ریزم، زهر قاتل می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۶بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشقتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۷بال شکسته است کلید در قفستک‌بیت شمارهٔ ۸۶۸دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریختتک‌بیت شمارهٔ ۸۶۹نتوان به آه لشکر غم را شکست دادتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۰رشتهٔ پیوند یاران را بریدن سهل نیستتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۱همچو پروانه جگر سوخته‌ای می‌بایدتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۲رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهدتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۳مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش ؟تک‌بیت شمارهٔ ۸۷۴چنین که نالهٔ من از قبول نومیدستتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۵دهن خویش به دشنام میالا زنهارتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۶بی حاصلی است حاصل دل تا بود درستتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۷با خون دل بساز که چرخ سیاه دلتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۸زلیخا چشم یاری از صبا دارد،نمی‌داندتک‌بیت شمارهٔ ۸۷۹در سلسلهٔ یک جهتان نیست دورنگیتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۰ز بس خاک خورده است خون عزیزانتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۱ز شرم گنه، سرو موزون ز خاکمتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۲از در حق کن طلب شکسته‌دلان راتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۳نگاهبانی خوبان شوخ چشم بلاستتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۴امید دلگشایی داشتم از گریهٔ خونینتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۵لاله دارد خبر از برق سبکسیر بهارتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۶آمد کار من ورشته تسبیح یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۷رویگردان نشود صافدل از دشمن خویشتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۸ناکسی بین که سر از صحبت من می‌پیچدتک‌بیت شمارهٔ ۸۸۹در دل صاف نماند اثر تیغ زبانتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۰نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهمتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۱بر آن رخسار نازک از نگاه تند می‌لرزمتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۲ز خواب نیستی برجسته‌ام از شورش هستیتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۳من آن شکسته پر و بال طایرم چون چشمتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۴در آتشم که چوآب گهر ز سنگدلیتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۵عبث مرغ چمن بر آب و آتش می‌زند خود راتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۶در آن محفل که من بردارم از لب مهر خاموشیتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۷به پای خم برسانید مشت خاک مراتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۸کشتی عقل فکندیم به دریای شرابتک‌بیت شمارهٔ ۸۹۹از دل خستهٔ من گر خبری می‌گیریتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۰خراب حالی این قصرهای محکم راتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۱مرا ز روز قیامت غمی که هست این استتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۲شکسته حالی من پیش یار باید دیدتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۳بنمایید به جز آینه و آب، کسیتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۴هر جا که کند گرد غم از دور سیاهیتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۵از قید فلک بر زده دامن بگریزیدتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۶ماتمکدهٔ خاک، سزاوار وطن نیستتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۷احوال من مپرس، که با صد هزار دردتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۸نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من به جاتک‌بیت شمارهٔ ۹۰۹آه از این شورش که ناز دولت بیدار راتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۰مدتی سجادهٔ تقوی به دوش انداختیتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۱گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده استتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۲میدان تیغ بازی برق است روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۳فریب زندگی تلخ داد دایه مراتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۴زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل استتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۵می‌زنم بر کوچهٔ دیوانگی در این بهارتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۶یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۱۷چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۱۸صحبت صافدلان برق صفت در گذرستتک‌بیت شمارهٔ ۹۱۹شاهی و عمر ابد هر دو به یک کس ندهندتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۰به هر روش که توانی خراب کن تن راتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۱عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دارتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۲یارب مرا ز پرتو منت نگاه دارتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۳پیر مغان ز توبه ترا منع اگر کندتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۴در زیر خرقه شیشهٔ می را نگاه دارتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۵شب را اگر از مرده دلی زنده نداریتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۶به شکر این که شدی پیشوای گرمروانتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۷حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیستتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۸نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیستتک‌بیت شمارهٔ ۹۲۹جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیستتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۰کاش در زندگی از خاک مرا برمی داشتتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۱عقل پیری ز من ایام جوانی مطلبتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۲از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهارتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۳گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنندتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۴خبر حسرت آغوش تهیدست مراتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۵به پیری، گفتم از دامان دنیا دست بردارمتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۶چون زمین نرم از من گرد بر می‌آورندتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۷پیران تلاش رزق فزون از جوان کنندتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۸مانند آب چشمه ز کاوش فزون شودتک‌بیت شمارهٔ ۹۳۹دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشقتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۰فروغ عاریت بانور ذاتی برنمی‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۱چراغ مسجد از تاریکی میخانه افروزدتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۲زندان به روزگار شود دلنشین و ماتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۳از سنگلاخ دنیا، ای شیشه بار بگذرتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۴هنگام بازگشت است، نه وقت سیر و گشت استتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۵صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفیدتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۶بغیر عشق که از کار برده دست و دلمتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۷لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گلتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۸به گفتگو نرود کار عشق پیش و مراتک‌بیت شمارهٔ ۹۴۹ز حرف سرد ناصح غفلتم افزود بر غفلتتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۰فرصت نمی‌دهد که بشویم ز دیده خوابتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۱دل می‌شود سیاه ز فانوس بی چراغتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۲صبح است ساقیا می چون آفتاب گیرتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۳ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاقتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۴جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیرتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۵اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت بازتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۶نبضی که بود از رگ خواب آرمیده‌ترتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۷رنگ من کرده به بال وپر عنقا پروازتک‌بیت شمارهٔ ۹۵۸زاهد خشک کجا، گریهٔ مستانه کجا؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۵۹صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بودتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۰کدام آبله پا عزم این بیابان کرد؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۱روزی که آه من به هواداری تو خاستتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۲بدار عزت موی سفید پیران راتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۳درین جهان نبود فرصت کمر بستنتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۴از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذردتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۵از دل آگاه، در عالم، همین نام است و بستک‌بیت شمارهٔ ۹۶۶چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۷بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی استتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۸از دشمنان خود نتوان بود بی خبرتک‌بیت شمارهٔ ۹۶۹سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی استتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۰در دیار ما که جان از بهر مردن می‌دهندتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۱ز گاهواره تسلیم کن سفینهٔ خویشتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۲ای شاخ گل، به صحبت بلبل سری بکشتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۳در جبههٔ گشادهٔ گلها نگاه کنتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۴آب روان عمر ز استاده خوشترستتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۵زینت ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟تک‌بیت شمارهٔ ۹۷۶شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباشتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۷ای صبح مزن خندهٔ بیجا، شب وصل استتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۸یاد از نگاه گیر طریق سلوک راتک‌بیت شمارهٔ ۹۷۹صحبت شبهای میخواران ندارد بازگوتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۰بی محبت مگذران عمر عزیز خویش راتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۱نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریختتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۲چون تاک اگرچه پای ادب کج نهاده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۳ای آن که پای کوه به دامن شکسته‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۴گرانی می‌کند بر خاطرش یادم، نمی‌دانمتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۵ز انقلاب جهان بی‌بران نمی‌لرزندتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۶برهمن از حضور بت، دل آسوده‌ای داردتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۷عیار گفتگوی او نمی‌دانم، همین دانمتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۸به آب می‌برد و تشنه باز می‌آردتک‌بیت شمارهٔ ۹۸۹به زور، چهرهٔ خود را شکفته می‌دارمتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۰به عزم رفتن از گلزار چون قامت برافرازدتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۱به آه سرد من آن شاخ گل سر در نمی‌آردتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۲دل بی‌طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارمتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۳بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بودتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۴می‌کند مستی گوارا تلخی ایام راتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۵ساحلی نیست به از شستن دست از جانشتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۶آن که در آینه بیتاب شد از طلعت خویشتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۷حاصل من چو مه نو ز کمانخانه چرختک‌بیت شمارهٔ ۹۹۸چون هر چه وقف گشت بزودی شود خرابتک‌بیت شمارهٔ ۹۹۹هر چند تاجریم، فرومایه نیستیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۰در دبستان وجود از تیره بختی چون قلمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۱کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۲حرف سبک نمی بردم از قرار خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۳ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۴آغوشم از کشاکش حسرت چو گل دریدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۵نکند باد خزان رحم به مجموعهٔ گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۶از گهر سنجی این جوهریان نزدیک استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۷ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۸خود کرده‌ام به شکوه‌تر خصم جان خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۰۹جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۰چون سرو در مقام رضا ایستاده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۱دایم به خون گرم شفق غوطه می‌خورمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۲از بیقراری دل اندوهگین خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۳چو یوسفم که به چاه افتد از کنار پدرتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۴چو زلف ماتمیان درهم است کار جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۵بر دشمنان شمردم، عیب نهانی خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۶نیم به خاطر صحرا چو گردباد گرانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۷در دشت با سرابم، در بحر یار آبمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۸ز حال دل خبرم نیست، اینقدر دانمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۱۹چه سود ازین که بلندست دامن فانوس؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۰چو برگ غنچهٔ نشکفته ما گرفته دلانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۱ای دیدهٔ گلچین به ادب باش که شبنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۲از برگ سفر نیست تهی دامن یک گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۳تیره بختی لازم طبع بلند افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۴صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آوردتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۵از ظلمت وجود که می‌برد ره برون؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۶حیف فرهاد که با آنهمه شیرین‌کاریتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۷گرچه افسانه بود باعث شیرینی خوابتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۸به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۲۹پاکدامانی است باغ دلگشا آزاده راتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۰کشتی بی‌ناخدا را بادبان لطف خداستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۱تو فکر نامهٔ خود کن که می‌پرستان راتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۲در وصال از حسرت سرشار من دارد خبرتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۳از طلوع و از غروب مهر روشن شد که چرختک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۴غافل به ماندگان نظر از رفتگان کندتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۵از هجر شکوه با در و دیوار می‌کنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۶در زهد من نهفته بود رغبت شرابتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۷عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۸بال و پر همند حریفان سست عهدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۳۹در جام لاله و قدح گل غریب بودتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۰خندهٔ کبک از ترحم هایهای گریه شدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۱همچنان در جستجوی رزق خود سرگشته‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۲نفس رسید به پایان و در قلمرو خاکتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۳علاج کودک بدخو ز دایه می‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۴نمی‌روم قدمی راه بی اشارهٔ دلتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۵گلی که آفت پژمردگی نمی‌بیندتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۶هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۷جسم در دامن جان بیهده آویخته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۸چه سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۴۹کجاست نیستی جاودان، که بیزارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۰خاکساری ز شکایت دهنم دوخته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۱منم آن لاله که از نعمت الوان جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۲از سبکباران راه عشق خجلت می‌کشمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۳بر گرانباری من رحم کن ای سیل فناتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۴تانظر از گل رخسار تو برداشته‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۵چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۶از بهشت افتاد بیرون آدم و خندان نشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۷تیشه فرهاد گردیده است هر مو بر تنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۸با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق منتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۵۹هیچ کس را دل نمی‌سوزد به من چون آفتابتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۰ز سردمهری احباب، در ریاض جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۱کسی به خاک چو من گوهری نیندازدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۲به پای قافله رفتن ز من نمی‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۳چو بید اگر چه درین باغ بی برآمده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۴همان به خاک برابر چو نور خورشیدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۵چون قلم، شد تنگ بر من از سیه‌کاری جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۶بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردبادتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۷از حریم قرب، چون سنگم به دور انداخته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۸سال‌ها در پرده دل خون خود را خورده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۹مرد مصاف در همه جا یافت می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۰بر روی نازبالش گل تکیه می‌کندتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۱حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۲از جور روزگار ندارم شکایتیتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۳از بس که بی گمان به در دل رسیده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۴دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۵غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۶با گرانقدری سبک در دیده‌هایم چون نمازتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۷خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۸سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۹در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی استتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۰نومید نیم از کرم پیر خراباتتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۱چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۲محرمی نیست در آفاق به محرومی منتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۳مکن ای شمع با من سرکشی، کز پاکدامانیتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۴گر شوی با خبر از سوز دل بیتابمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۵نگردید از سفیدیهای مو آیینه‌ام روشنتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۶چهرهٔ یوسف ز سیلی گرمی بازار یافتتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۷چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفشتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۸به تکلیف بهاران شاخسارم غنچه می‌بنددتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۸۹از خود مرا برون بر، تا کی در این خراباتتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۰چه با من می‌تواند شورش روز جزا کردن؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۱تهی شود به لبم نارسیده رطل گرانتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۲جدا چو دست سبو از سرم نمی‌گرددتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۳از جام بیخودی کرد، ساقی خدا پرستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۴راهی که راهزن زد، یک چند امن باشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۵دلتنگ از ملامت اغیار نیستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۶دیوانه‌ام که بر سر من جنگ می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۷رزق می‌آید به پای خویش تا دندان به جاستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۸نشتر از نامردمی در پردهٔ چشمم شکستتک‌بیت شمارهٔ ۱۰۹۹بی نیاز از خلق از دست دعای خود شدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۰من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۱نرمی ره شد چون مخمل تار و پود خواب منتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۲عاقبت زد بر زمینم آن که از روی نیازتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۳تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقیتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۴ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه منتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۵هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر می‌آمدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۶من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۷بود از موی سفید امید بیداری مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۸عالم بیخبری بود بهشت آبادمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۰۹از دم تیغ که هر دم به سرم می‌باردتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۰عنانداری نمی‌آمد ز من سیل بهاران راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۱منم آن غنچه غافل که ز بی‌حوصلگیتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۲چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمنتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۳من که بودم گردباد این بیابان، عاقبتتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۴از خاکیان ز صافی طینت جدا شدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۵درین قلمرو آفت، ز ناتوانیهاتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۶فیض در بیخبری بود چو هشیار شدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۷اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بودتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۸عشق بر هر کس که زور آورد، من گشتم خرابتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۱۹چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر منتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۰بزرگان می‌کنند از تلخرویی سرمه در کارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۱مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن دربانتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۲منه انگشت بر حرفم، اگر درد سخن داریتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۳ز راستی نبود شاخه‌های بی بر راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۴چو مینای پر از می فتنه‌ها دارم به زیر سرتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۵شود بار دلم آن را که از دل بار بردارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۶نظر برداشت شبنم در هوای آفتاب از گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۷که می‌گوید پری در دیدهٔ مردم نمی‌آید؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۸شراب کهنه در پیری مرا دارد جوان دایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۲۹نمی‌باید سلاحی تیزدستان شجاعت راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۰تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی‌آردتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۱ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوانتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۲امیدم به بی دست و پایی است، ورنهتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۳سپندست کز جا جهد، جا نمایدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۴گویند به هم، مردم عالم گلهٔ خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۵نگاه گرم را سر ده به جانم تا دلی دارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۶از من خبر دوری این راه مپرسیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۷جگر سنگ به نومیدی من می‌سوزدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۸می‌کنم در کار ساحل این کهن تابوت راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۳۹تا به کی بر دل ز غیرت زخم پنهانی خورمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۰چه نسبت است به مژگان مرا نمی‌دانمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۱عزیزی خواری و خواری عزیزی بار می‌آوردتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۲کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۳نخوابیده است با کین کسی هرگز دل صافمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۴ز خال گوشهٔ ابروی یار می‌ترسمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۵ز رنگ و بوی جهان قانعم به بی‌برگیتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۶فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۷چند در دایرهٔ مردم عاقل باشمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۸چون گوهر گرامی آدم درین بساطتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۴۹هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۰از غم دنیا و عقبی یک نفس فارغ نیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۱دست و پا گم می‌کنم زان نرگس نیلوفریتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۲دلی خالی ز غیبت در حضورم می‌توان کردنتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۳در عالم ایجاد من آن طفل یتیممتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۴ز جوی شیر کردم تلخ بر خود خواب شیرین راتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۵کیست جز آینه و آب درین قحط‌آبادتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۶در آشیان به خیال تو آنقدر ماندمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۷نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۸به میزان قیامت، بیش کم، کم بیش می‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۵۹گل من از خمیر شیشه و جام است پنداریتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۰ربوده است ز من اختیار، جذبهٔ بحرتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۱بیداری دولت به سبک‌روحی من نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۲در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۳نه ذوق بودن و نه روی بازگردیدنتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۴شوم به خانه مردم، نخوانده چون مهمان؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۵به عشق پاک کردم صرف عمر خود، ندانستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۶بعد ایامی که گلها از سفر باز آمدندتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۷گر می‌زنم به هم کف افسوس، دور نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۸می‌کند چرخ ستمگر به شکرخنده حسابتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۶۹خانه‌ای از خانه آیینه دارم پاکترتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۰آه کز بی حاصلیها نیست در خرمن مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۱رخنه در کار ز تسبیح فزون است مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۲گوشه‌ای کو، که دل از فکر سفر جمع کنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۳من که نتوانم گلیم خود برآوردن ز آبتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۴دعوی گردن‌فرازی با اسیری چون کنم؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۵روشندلی نمانده درین باغ و بوستانتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۶چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۷نیست یک جبههٔ واکرده درین وحشتگاهتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۸من نه آنم که تراوش کند از من گله‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۷۹دردها کم شود از گفتن و دردی که مراستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۰بر فقیران پیشدستی کردن از انصاف نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۱از بس نشان دوری این ره شنیده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۲ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۳خنده و جان بر لبم یکبار می‌آید چو برقتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۴می‌دهم جان در بهای حسن تا در پرده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۵نخل صنوبرم که درین باغ دلفریبتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۶مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسدتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۷چو عکس چهره خود در پیاله می‌بینمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۸همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم منتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۸۹ز ناکامی گل از همصحبتان یار می‌چینمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۰هر مصلحت عقل، کم از کوه غمی نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۱درین ریاض من آن شبنم گرانجانمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۲فکر شنبه تلخ دارد جمعه را بر کودکانتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۳ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۴ز من کناره کند موج اگر حباب شومتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۵نزدیک من میا که ز خود دور می‌شومتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۶از دیده هرچه رفت، ز دل دور می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۷شکایتی است که مردم ز یکدگر دارندتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۸چندان که درین دایره چون چشم پریدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۱۹۹به سیم قلب یوسف را نمی‌گیرند از اخوانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۰زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۱داغ آن دریانوردانم که چون زنجیر موجتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۲شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۳شدند جمع دل و زلف از آشنایی همتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۴فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۵چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزادتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۶نیست ما را در وفاداری به مردم نسبتیتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۷از چشم زخم تو به مبادا شکسته دلتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۸بر حواس خویش، راه آرزوها بسته‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۰۹با دست رعشه دار، چو شبنم درین چمنتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۰باور که می‌کند، که درین بحر چون حبابتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۱چون کمان و تیر، در وحشت سرای روزگارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۲ما نام خود ز صفحه دلها سترده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۳ما توبه را به طاعت پیمانه برده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۴خمها چو فیل مست سر خود گرفته‌اندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۵از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۶کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۷صلح از فلک به دیدهٔ بیدار کرده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۸زیبا و زشت در نظر ما یکی شده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۱۹گل را به رو اگر نشناسیم عیب نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۰نومید نیستیم ز احسان نوبهارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۱نیست طول عمر را کیفیت عرض حیاتتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۲عمر اگر باشد، تماشای اثر خواهید کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۳کس زبان چشم خوبان را نمی‌داند چو ماتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۴گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۵نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاکتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۶پرده بردار ز رخسار خود ای صبح امیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۷نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۸ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۲۹نیست غیر از بحر، چون سیلاب، ما را منزلیتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۰دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۱یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیکتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۲هر تلخیی که قسمتِ ما کرده است چرختک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۳زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۴خواه در مصر غریبی، خواه در کنج وطنتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۵حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۶چون میوه پخته گشت، گرانی برد ز باغتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۷نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت راتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۸بی عزیزان، مرگ پابرجاست عمر جاودانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۳۹یک جبهه گشاده ندیدیم در جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۰ماداغ توبه بر دل ساغر گذاشتیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۱هر کسی تخمی به خاک افشاند و ما دیوانگانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۲بر دانهٔ ناپخته دویدیم چو آدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۳نفسی چند که در غم گذراندن ستم استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۴ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۵بنای خانه بدوشی بلند کردهٔ ماستتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۶آستین بر هر چه افشاندیم، دست ما گرفتتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۷ما سیه بختان تفاوت را قلم بر سر زدیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۸نیست ممکن از پشیمانی کسی نقصان کندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۴۹خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۰هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۱حاصل ما ز عزیزان سفر کردهٔ خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۲دستش به چیدن سر ما کار تیغ کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۳کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتابتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۴آسودگی کنج قفس کرد تلافیتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۵دست کوتاه ز دامان گل و پا در گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۶داغ عشق تو ز اندازهٔ ما افزون استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۷از حادثه لرزند به خود قصر نشینانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۸در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن می‌دهیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۵۹دست کرم ز رشتهٔ تسبیح برده‌ایمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۰نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمامتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۱منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۲یوسف به زر قلب فروشان دگرانندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۳عنان گسسته‌تر از سیل در بیابانیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۴نظر به عالم بالاست ما ضعیفان راتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۵چه فتاده است بر آییم چو یوسف از چاه؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۶چیده‌ایم از دو جهان دامن الفت چون سروتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۷دارم عقیق صبر به زیر زبان خویشتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۸دیوانه‌ام ولیک بغیر از دو زلف یارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۶۹چون صبح، خنده با جگر چاک می‌زنیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۰بیاض گردن او گر به دست ما افتدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۱دشمن خانگی آدم خاکی است زمینتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۲پیش ازان کز یکدگر ریزیم چون قصر حبابتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۳لذت نمانده است در آیندهٔ حیاتتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۴خضر با عمر ابد پوشیده جولان می‌کندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۵طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۶آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلقتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۷آن طفل یتیمم که شکسته است سبویمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۸وفا و مردمی از روزگار دارم چشمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۷۹دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۰سر ما در قدم دار فنا افتاده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۱ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویمتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۲همان از طاعت من بوی کیفیت نمی‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۳ما را گزیده است ز بس تلخی خمارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۴سودای آب حیوان، بیم زیان نداردتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۵کار جهان تمامی، هرگز نمی‌پذیردتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۶زان چهرهٔ عرقناک، زنهار بر حذر باشتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۷ایام نوجوانی، غافل مشو ز فرصتتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۸همیشه داغ دل دردمند من تازه استتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۹دو چشم شوخ تو با یکدیگر نمی‌سازندتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۰خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۱گر نخواهی پشت پا زد بر جهان، پایی بکوبتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۲گر به بیداری غرور حسن مانع می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۳پیش ازین، بر رفتگان افسوس می‌خوردند خلقتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۴نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختنتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۵سال‌ها گل در گریبان ریختی چون نوبهارتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۶چو گل با روی خندان صرف کن گر خرده‌ای داریتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۷هیچ همدردی نمی‌یابم سزای خویشتنتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۸این چنین زیر و زبر عالم نمی‌ماند مدامتک‌بیت شمارهٔ ۱۲۹۹بوسی که ز کنج لب ساقی نگرفتمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۰چون دست برآرم به گرفتن، که ز غیرتتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۱ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریدارانتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۲از دست نوازش تپش دل نشود کمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۳خط پاکی ز سیلاب فنا دارد وجود ماتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۴گریزد لشکر خواب گران از قطرهٔ آبیتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۵نمانده از شب آن زلف گرچه پاسی بیشتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۶گرفتم این که نظر باز می‌توان کردنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۷جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگونتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۸قسمت خود بین نمی‌گردد زلال زندگیتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۰۹زین بیابان می‌برم خود را برون چون گردبادتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۰چون سیاهی شد ز مو، هشیار می‌باید شدنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۱داشتم چون سرو از آزادگی امیدهاتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۲هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۳دلم ز کنج قفس تا گرفت، دانستمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۴خوش است فصل بهاران شراب نوشیدنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۵کنون که شیشهٔ می‌مالک الرقاب شده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۶نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاهتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۷در عشق پیش بینی، سنگ ره وصال استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۸بیستون را الم مردن فرهاد گداختتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۱۹ندارم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۰جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیارتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۱چه می‌پرسی ز من کیفیت حسن بهاران را؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۲انصاف نیست آیهٔ رحمت شود عذابتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۳خاکم به چشم در نگه واپسین مزنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۴ز صد هزار پسر، همچو ماه مصر یکیتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۵ز عمر، قسمت ما نیست جز زمان وداعتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۶درین دو هفته که ابر بهار در گذرستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۷دل را به آتش نفس گرم آب کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۸از زخم سنگ نیست در بسته را گزیرتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۲۹از آب زندگی به شراب التفات کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۰فریب شهرت کاذب مخور چو بیدردانتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۱این راه دور، بیش ز یک نعره‌وار نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۲هر چند ز ما هیچکسان کار نیایدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۳به خاکمال حوادث بساز زیر فلکتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۴منمای به کوته نظران چهرهٔ خود راتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۵عمر عزیز را به می‌ناب صرف کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۶سر جوش عمر را گذراندی به درد میتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۷هر کس که زر به زر دهد اهل بصیرت استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۸سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۳۹قبلهٔ من! عکس در شرع حیا نامحرم استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۰به استخاره اگر توبه کرده‌ای زاهدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۱ز باده توبه در ایام نوبهار مکنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۲در قلزمی که ابر کرم موج می‌زندتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۳از خود برون نرفته هوای سفر مکنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۴ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۵می‌رود فیض صبوح از دست، تا دم می‌زنیتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۶از شتاب عمر گفتم غفلت من کم شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۷صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۸نباشم چون ز همزانویی آیینه در آتش؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۳۴۹یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید منتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۰مرگ هیهات است سازد از فراموشان مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۱به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار منتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۲در حسرت یک مصرع پرواز بلندستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۳گفتم از پیری شود بند علایق سست‌ترتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۴یک دل غمگین، جهانی را مکدر می‌کندتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۵با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتاده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۶جوانی برد با خود آنچه می‌آمد به کار از منتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۷بجز کسب هوا از من دگر کاری نمی‌آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۸به خاک افتم ز تخت سلطنت چون در خمار افتمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۵۹دیدهٔ بیدار انجم محو شد در خواب روزتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۰اندیشه از شکست ندارم، که همچو موجتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۱کشاکش رگ جان من اختیاری نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۲بر لب چاه زنخدان تشنه لب استاده‌امتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۳با کمال ناگواریها گوارا کرده استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۴خون می‌خورد کریم ز مهمان سیر چشمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۵گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۶بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۷به نسیمی ز هم اوراق دلم می‌ریزدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۸از آن خورند به تلخی، شرابِ نابِ مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۶۹خراب‌حالی ازین بیشتر نمی‌باشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۰عاقبت پیر خرابات ز بی‌پرواییتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۱ز گریه‌ای که مرا در گلو گره گرددتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۲من و سیری ز عقیق لب خوبان، هیهاتتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۳می‌شود نخل برومند سبکبار از سنگتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۴رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۵یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوستک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۶هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۷دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریستتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۸غم ز محنت خانهٔ من شاد می‌آید برونتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۷۹هر کجا تدبیر می‌چیند بساط مصلحتتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۰از حوادث هر که را سنگی به مینا می‌خوردتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۱چون نظر بر حاصل عمر عزیزان می‌کنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۲نالهٔ ناقوس دارد هر سر مو بر تنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۳داغ بر دل شدم از انجمن یار برونتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۴مرا هر کس که بیرون می‌کشد از گوشهٔ خلوتتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۵زنده شد عالمی از خندهٔ جان‌پرور اوتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۶بر سیه بختی ارباب سخن می‌گریدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۷نشاهٔ بادهٔ گلرنگ به تخت است مدامتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۸گر بداند که چه شورست درین عالم خاکتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۸۹آنقدر خون ز لب لعل تو در دل دارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۰هر که داند که خبرها همه در بیخبری استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۱دلیل راحت ملک عدم همین کافی استتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۲کسی که می‌نهد از حد خود قدم بیرونتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۳ز آسمان کهنسال چشم جود مدارتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۴بر لب ساغر ازان بوسهٔ سیراب زنندتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۵زلیخا همتی در عرصهٔ عالم نمی‌یابدتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۶پردهٔ عصمت ندارد تاب دست انداز شوقتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۷از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشقتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۸خون مرا به گردن او گر ندیده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۱۳۹۹گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیختهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۰دامن فانوس آن وسعت ندارد، ور نه منتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۱از سکندر صفحهٔ آیینه‌ای بر جای ماندتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۲آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کردتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۳ما ز بوی پیرهن قانع به یاد یوسفیمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۴طومار درد و داغ عزیزان رفته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۵طلبکار تو دارد اضطرابی در جهانگردیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۶نمی‌دانم کجا آن شاخ گل را دیده‌ام صائبتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۷من نیستم حریف زبانت، مگر زنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۸هرگز نبود رسم ترا خواب صبحگاهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۰۹من آن زمان چو قلم سر ز سجده بردارمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۰مکرر بر سر بالین شبنم آفتاب آمدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۱به قسمت راضیم ای سنگدل، دیگر چه می‌خواهیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۲چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته استتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۳خاطرت از شکوهٔ ما کی پریشان می‌شود؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۴درین راه به دل نزدیک، گمراهی نمی‌باشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۵خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۶ذوق وصال می‌گزد از دور پشت دستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۷به بی برگان چنان ای شاخ گل مستانه می‌خندیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۸دایم به روی دست دعا جلوه می‌کنیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۱۹حق ما افتادگان را کی توان پامال کرد؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۰شادم به مرگ خود که هلاک تو می‌شومتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۱در جبههٔ ستارهٔ من این فروغ نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۲خبر به آینه می‌گیرم از نفس هر دمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۳سایهٔ بال هما خواب گران می‌آردتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۴بیخودان، از جستجو در وصل فارغ نیستندتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۵مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۶چاه این بادیه از نقش قدم بیشترستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۷چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشکتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۸حرف گفتن در میان عشق و دل انصاف نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۲۹من بسته‌ام لب طمع، اما نگار منتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۰باغ و بهار چشم و دل قانع من استتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۱خصم درونی از برون، بارست بر دل بیشترتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۲چون شبنم روشن گهر، با خار و گل یکرنگ شوتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۳زنهار در دار فنا، انگور خود ضایع مکنتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۴از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردبادتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۵از چراغی می‌توان افروخت چندین شمع راتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۶در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشوتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۷مشرق خمیازه می‌سازد دهن را حرف پوچتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۸روزگار زندگانی را به غفلت مگذرانتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۳۹سوگند می‌دهم به سر زلف خود تراتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۰نیست در پایان عمر از رعشه پیران را گزیرتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۱هست در قبضهٔ تقدیر، گشاد دل تنگتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۲مرگ بی‌منت، گواراتر ز آب زندگی استتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۳چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار راتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۴نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۵مژگان من نشد خشک، تا شد جدا ز رویتتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۶دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بستهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۷ز پیری می‌کند برگ سفر یک یک حواس منتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۸دو دولت است که یکبار آرزو دارم:تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۴۹به آب روی خود در منتهای عمر می‌لرزمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۰سر بر تن من نیست ز آشفته دماغیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۱دیوان ما و خود را، مفکن به روز محشرتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۲از پا فتادگانیم، در زیر پا نظر کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۳بیگانگی ز حد رفت، ساقی می صفادهتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۴به یاد هر چه خوری، می همان نشاط دهدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۵نمی‌دهی قدح بی شمار اگر ساقیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۶اکنون که شد سفید مرا چشم انتظارتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۷بعد عمری چون صدف گر قطرهٔ آبی خورمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۸از هجر و وصل نیست گشایش دل مراتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۵۹کیفیت است مطلب از عمر، نه درازیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۰هر چند برآوردهٔ آن جان جهانمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۱ز استادن آب روان سبز گرددتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۲به دست تهی می‌گشایم گرههاتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۳خوشا رهنوردی که چون صبح صادقتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۴گرد سفر ز خویش فشاندند همرهانتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۵ای زلف یار، اینقدر از ما کناره چیست؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۶کهنه دیوار ترا دارد دو عالم در میانتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۷بر نمی‌خیزد به صرصر نقشم از دامان خاکتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۸پیراهنی که می‌طلبی از نسیم مصرتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۶۹کیستم من، مشت خار در محیط افتاده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۰با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسراتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۱بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۲شکر توام ز تیغ زبان موج می‌زندتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۳بسیار آشنا به نظر جلوه می‌کنیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۴در پلهٔ غرور تو دل گرچه بی بهاستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۵در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۶مشو زنهار ایمن از خمار بادهٔ عشرتتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۷ز ناله‌های غریبانه منع ما نکنیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۸از تندباد حادثه شمع مرا بخرتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۷۹من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۰ای آینه! در روی زمین دیدنیی نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۱در کنج قفس چند کنی بال‌فشانی؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۲دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۳به فکر چارهٔ ما هیچ صاحبدل نمی‌افتدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۴مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اولتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۵چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالیتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۶در گلشن حسن تو خلل راه نداردتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۷از صحبت باد سحر ای غنچهٔ بی دلتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۸چون گره شد به گلو لقمهٔ غم، باده طلبتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۸۹ای عقیق از من لب تشنه فراموش مکنتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۰ای گل شوخ که مغرور بهاران شده‌ایتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۱ما به امید عطای تو چنین بیکاریمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۲نخل امید تو آن روز شود صاحب برگتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۳عمر چون قافله ریگ روان در گذرستتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۴رحم کن بر دل بی‌طاقت ما ای قاصدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۵این دزدها تمام شریکند با عسستک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۶به امید رهایی با تو حال خویش می‌گفتمتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۷تویی در دیده‌ام چون نور و محرومم ز دیدارتتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۸ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۴۹۹ریزش اشک مرا نیست محرک در کارتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۰لب نهادم به لب یار و سپردم جان راتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۱چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سراتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۲عمر با صد ساله الفت بیوفایی کرد و رفتتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۳نیست غیر از گوشهٔ دل در جهان آب و گلتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۴در جهان آگهی خضری دچار من نشدتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۵غم بی حاصلی خویش نخوردی یک بارتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۶چنان گرم از بساط خاک بگذرتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۷سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفتتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۸کثرت و تفرقه در عالم گفتار بودتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۰۹سینه باغی است که گلشن شود از خاموشیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۰هر چه از دل می‌خورم، از روزیم کم می‌کنندتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۱آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرمتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۲نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۳همچو شمع صبح می‌لرزد به جان خویشتنتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۴شد از فشار گردون، موی سفید و سر زدتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۵زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کنتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۶ز دست راست ندانستمی اگر چپ راتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۷زبان شکوه اگر همچو خار داشتمیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۸همسایهٔ وجود نباشد اگر عدمتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۱۹همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداستتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۰پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۱از دور نیفتد قدح بزم مکافاتتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۲طومار زندگی را، طی می‌کند به یک شبتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۳از باده توبه کردن مشکل بود، وگرنهتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۴چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۵برگ عشرت مکن ای غنچه که ایام بهارتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۶پیش از آن دم که کند خاک تو را در دل خونتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۷زمین، سرای مصیبت بود، تو می‌خواهیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۸نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو همتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۲۹زیر سپهر، خواب فراغت چه می‌کنی؟تک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۰ای عقل شیشه بار که گل بر تو سنگ بودتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۱تعمیر خانه‌ای که بود در گذار سیلتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۲در سپند من سودازده آتش مزنیدتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۳دل نبندند عزیزان جهان در وطنیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۴خاطر از وضع مکرر زود در هم می‌شودتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۵می‌خورد شهر به هم، گر تو ستمگر یک روزتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۶کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحراتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۷جان هواپرستان در فکر عاقبت نیستتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۸صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل راتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۳۹مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، باریتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۴۰چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشیتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۴۱چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنمتک‌بیت شمارهٔ ۱۵۴۲با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم