رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشسترباعی شمارهٔ ۲تدبیر صواب از دل خوش باید جسترباعی شمارهٔ ۳آن کس که خطای خویش بیند که رواسترباعی شمارهٔ ۴گر در همه شهر یک سر نیشترسترباعی شمارهٔ ۵گر خود ز عبادت استخوانی در پوسترباعی شمارهٔ ۶تا یک سر مویی از تو هستی باقیسترباعی شمارهٔ ۷بالای قضای رفته فرمانی نیسترباعی شمارهٔ ۸ماهّیِ امیدِ عمرم از شَست برفترباعی شمارهٔ ۹دادار که بر ما در قسمت بگشادرباعی شمارهٔ ۱۰نه هر که زمانه کار او دربنددرباعی شمارهٔ ۱۱ای قدر بلند آسمان پیش تو خردرباعی شمارهٔ ۱۲شاها سم اسبت آسمان میسپردرباعی شمارهٔ ۱۳ظلم از دل و دست ملک نیرو ببردرباعی شمارهٔ ۱۴از می طرب افزاید و مردی خیزدرباعی شمارهٔ ۱۵نادان همه جا با همه کس آمیزدرباعی شمارهٔ ۱۶هر کس که درست قول و پیمان باشدرباعی شمارهٔ ۱۷هر دولت و مکنت که قضا میبخشدرباعی شمارهٔ ۱۸بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاندرباعی شمارهٔ ۱۹نه هر که ستم بر دگری بتواندرباعی شمارهٔ ۲۰مردان همه عمر پاره بردوختهاندرباعی شمارهٔ ۲۱عنقا بشد و فر هماییش بماندرباعی شمارهٔ ۲۲نه هر که طراز جامه بر دوش کندرباعی شمارهٔ ۲۳فرزانه رضای نفس رعنا نکندرباعی شمارهٔ ۲۴آن گل که هنوز نو به دست آمده بودرباعی شمارهٔ ۲۵افسوس بر آن دل که سماعش نربودرباعی شمارهٔ ۲۶با گل به مثل چو خار میباید بودرباعی شمارهٔ ۲۷جایی که درخت عیش پربار بودرباعی شمارهٔ ۲۸داد طرب از عمر بده تا برودرباعی شمارهٔ ۲۹دریاب کزین جهان گذر خواهد بودرباعی شمارهٔ ۳۰گر تیر جفای دشمنان میآیدرباعی شمارهٔ ۳۱هرکس به نصیب خویش خواهند رسیدرباعی شمارهٔ ۳۲درویش که حلقهٔ دری زد یک باررباعی شمارهٔ ۳۳از دست مده طریق احسان پدررباعی شمارهٔ ۳۴گر آدمیی بادهٔ گلرنگ بخوررباعی شمارهٔ ۳۵چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزاررباعی شمارهٔ ۳۶چون زهرهٔ شیران بدرد نالهٔ کوسرباعی شمارهٔ ۳۷سودی نکند فراخنای بر و دوشرباعی شمارهٔ ۳۸ای صاحب مال، فضل کن بر درویشرباعی شمارهٔ ۳۹بوی بغلت میرود از پارس به کیشرباعی شمارهٔ ۴۰تا دل ز مراعات جهان برکندمرباعی شمارهٔ ۴۱چون ما و شما مقارب یکدگریمرباعی شمارهٔ ۴۲تنها ز همه خلق و نهان میگریمرباعی شمارهٔ ۴۳بشنو به ارادت سخن پیر کهنرباعی شمارهٔ ۴۴امروز که دستگاه داری و توانرباعی شمارهٔ ۴۵با زندهدلان نشین و صادق نفسانرباعی شمارهٔ ۴۶روزی دو سه شد که بنده ننواختهایرباعی شمارهٔ ۴۷ای یار کجایی که در آغوش نهایرباعی شمارهٔ ۴۸گر کان فضائلی وگر دریاییرباعی شمارهٔ ۴۹گر سنگ همه لعل بدخشان بودیرباعی شمارهٔ ۵۰فردا که به نامهٔ سیه درنگریرباعی شمارهٔ ۵۱گویند که دوش شحنگان تتریرباعی شمارهٔ ۵۲آیین برادری و شرط یاریرباعی شمارهٔ ۵۳تا کی به جمال و مال دنیا نازیرباعی شمارهٔ ۵۴ای غایب چشم و حاضر دل چونی؟رباعی شمارهٔ ۵۵در مرد چو بد نگه کنی زن بینیرباعی شمارهٔ ۵۶تا دل به غرور نفس شیطان ندهی