غزل شمارهٔ ۱۷
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیستمجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
گر منزلتی هست کسی را مگر آن استکاندر نظر هیچ کسش منزلتی نیست
هر کس صفتی دارد و رنگی و نشانیتو ترک صفت کن که از این به صفتی نیست
پوشیده کسی بینی فردای قیامتکامروز برهنهست و بر او عاریتی نیست
آن کس که در او معرفتی هست کدام است؟آن است که با هیچ کسش معرفتی نیست
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هستاز آدمیی به که در او منفعتی نیست
درویش تو در مصلحت خویش ندانیخوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست
آن دوست نباشد که شکایت کند از دوستبر خون که دلارام بریزد دیتی نیست
راه ادب این است که سعدی به تو آموختگر گوش بداری به از این تربیتی نیست