قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در ستایش شمسالدین حسین علکانی
ای محافل را به دیدار تو زینطاعتت بر هوشمندان فرض عین
آسمان در زیر پای همتتبر زمین مالنده فرق فرقدین
از مقامات تا ثریا همچنانکز ثریا تا ثری فرقست و بین
ای نهاده پای رفعت بر فلکوی ربوده گوی عقل از اعقلین
کاش کابن مقله بودی در حیاتتا بمالیدی خطت بر مقلتین
در تو نتوان گفت جز اوصاف نیکور کسی گوید جز این میلست و مین
ای کمال نیک مردی بر تو ختمنیکنامی منتشر در خافقین
عالم عادل امین شرق و غربسرور آفاق شمسالدین حسین
کز بهاء طلعتش چون آفتابمیدرخشد نور بینالحاجبین
ماه و پروین را نگه در قدر اوهمچنان کز بطن ماهی در بطین
آنکه بیرون از ثنا و حمد اوبر سخندانان سخن عیب است و شین
عقل را پرسیدم اندر عهد اوهیچ دشمن کام یابد؟ گفت این؟
پنجه بر شیران نیارد کرد تیزور هزاران مکر داند بوالحصین
من که چندین منت از وی بر منستچون نگویم شکر او، والشکر دین
تا نپنداری که مشغولم ز ذکریا ز خدمت غافلم یک طرف عین
تا به گردون بر برخشند اخترانتا به گیتی در بتابد نیرین
جاودان در بارگاهت عیش بادتا به گردون میرود آواز قین
بخت را با دوستانت اتفاقچرخ را با دشمنان حرب حنین
ابر رحمت بر تو باران سال و ماهروح راحت بر روان والدین
نامت اندر مشرق و مغرب روانچشم بد دور از تو بعدالمشرقین