قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح شمسالدین حسین علکانی
تمام گشت و مزین شد این خجسته مکانبه فضل و منت پروردگار عالمیان
همیشه صاحب این منزل مبارک راتن درست و دل شاد باد و بخت جوان
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثوابوزین دو درگذری کل من علیها فان
ز خسروان مقدم چنین که میشنوموفای عهد نکردست با کس این دوران
سرای آخرت آباد کن به حسن عملکه اعتماد بقا را نشاید این بنیان
بس اعتماد مکن بر دوام دولت و عمرکه دولتی دگرت در پی است جاویدان
زمین دنیا، بستان زرع آخرتستچو دست میدهدت تخم دولتی بفشان
بده که با تو بماند جزای کردهٔ نیکوگر چنین نکنی از تو بازماند هان
بپاش تخم عبادت حبیب من زان پیشکه در زمین وجودت نماند آب روان
حیات زنده غنیمت شمر که باقی عمرچو برف بر سر کوهست روی در نقصان
ز مال و منصب دنیا جزین نمیماندمیان اهل مروت که «یاد باد فلان»
کلید گنج سعادت، نصیحت سعدیستاگر قبول کنی گوی بردی از میدان
به نوبتند ملوک اندرین سپنجسرایخدای عزوجل راست ملک بیپایان