گنج

حکایت شمارهٔ ۷

۴ بیت

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حالکه بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش
روانت داد و طبع و عقل و ادراکجمال و نطق و رای و فکرت و هوش
ده انگشتت مرتب کرد بر کفدو بازویت مرکب ساخت بر دوش
کنون پنداری ای ناچیز همت‌!که خواهد کردنت روزی فراموش‌؟