گنج

حکایت شمارهٔ ۱۶

۴ بیت

پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بنده‌ای را دست و پای استوار بسته عقوبت همی‌کرد. گفت: ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عز ّو جل اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی به جای آر و چندین جفا بر وی مپسند، نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری.

بر بنده مگیر خشم بسیارجورش مکن و دلش میازار
او را تو به ده درم خریدیآخر نه به قدرت آفریدی
این حکم و غرور و خشم تا چندهست از تو بزرگتر خداوند
ای خواجهٔ ارسلان و آغوشفرمانده خود مکن فراموش

در خبر است از خواجهٔ عالم صلی الله علیه و سلم که گفت: بزرگترین حسرتی روز قیامت آن بود که یکی بندهٔ صالح را به بهشت برند و خواجهٔ فاسق را به دوزخ.

بر غلامی که طوع خدمت توستخشم بی حد مران و طیره مگیر
که فضیحت بود به روز شماربنده آزاد و خواجه در زنجیر