گنج

حکایت شمارهٔ ۱۱

۲ بیت

یکی را پرسیدند از مُسْتَعْرِبانِ بغداد: مٰا تَقُولُ فِی الْمُرْدِ؟

گفت: لا خَیْرَ فیهِمْ مادامَ اَحَدُهُمْ لَطیفاً یَتَخاشَنُ؛ فَاِذا خَشُنَ یَتَلاطَفُ؛ یعنی چندان‌که خوب و لطیف و نازک‌اندام است، درشتی کند و سختی؛ چون سخت و درشت شد چنان که به کاری نیاید، تلطّف کند و درشتی نماند.

اَمْرَد آن گه که خوب و شیرین استتلخ گفتار و تندخوی بود
چون به ریش آمد و به لعنت شدمردم آمیز و مهرجوی بود