حکایت شمارهٔ ۱۱
منجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود، گفت:
تو بر اوجِ فلک چه دانى چیست؟که ندانى که در سرایت کیست؟
متنها از گنجور — سرایندگان سدهٔ سوم تا چهاردهم، همگی در مالکیت عمومی.
قلم ابر، طراحی رضا بختیاریفرد — با پروانهٔ استودیو، میزبانی محلی.
۲۳۹ سراینده · ۱۳۳٬۰۸۴ شعر · ۳٬۰۶۴٬۰۹۹ بیت و مصرع
نسخهٔ ۳ · 391af2e
ساختهٔ TheRight Agency