گنج

بخش ۱۶ - حکایت مست خرمن سوز

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
یکی غله مرداد مه توده کردز تیمار دی خاطر آسوده کرد
شبی مست شد و آتشی برفروختنگون بخت کالیوه، خرمن بسوخت
دگر روز در خوشه چینی نشستکه یک جو ز خرمن نماندش به دست
چو سرگشته دیدند درویش رایکی گفت پروردهٔ خویش را
نخواهی که باشی چنین تیره روزبه دیوانگی خرمن خود مسوز
گر از دست شد عمرت اندر بدیتو آنی که در خرمن آتش زدی
فضیحت بود خوشه اندوختنپس از خرمن خویشتن سوختن
مکن جان من، تخم دین ورز و دادمده خرمن نیکنامی به باد
چو برگشته بختی در افتد به بنداز او نیک‌بختان بگیرند پند
تو پیش از عقوبت در عفو کوبکه سودی ندارد فغان زیر چوب
بر آر از گریبان غفلت سرتکه فردا نماند خجل در برت