گنج

بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۵ بیت
شبی کُردی از دردِ پهلو نخفتطبیبی در آن ناحیت بود و گفت
از این دست کاو برگ رَز می‌خوردعجب دارم ار شب به پایان بَرَد
که در سینه، پیکانِ تیرِ تتاربه از ثقلِ مأکولِ ناسازگار
گر افتد به یک لقمه در روده پیچهمه عمرِ نادان بر آید به هیچ
قضا را طبیب اندر آن شب بِمُردچهل سال از این رفت و زنده‌ست کُرد