بخش ۲ - حکایت در این معنی
یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم؟گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدیدصدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کارکه شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کاو پست شددر نیستی کوفت تا هست شد
تواضع کند هوشمند گزیننهد شاخ پر میوه سر بر زمین