گنج

بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص)

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
شنیدم که طی در زمان رسولنکردند منشورِ ایمان، قبول
فرستاد لشکر، بشیرِ نذیرگرفتند از ایشان گروهی اسیر
بفرمود کشتن به شمشیرِ کینکه ناپاک بودند و ناپاک دین
زنی گفت من دختر حاتممبخواهید از این نامور حاکمم
کرم کن به جای من ای محترمکه مولای من بود از اهل کرم
به فرمان پیغمبر نیک‌رایگشادند زنجیرش از دست و پای
در آن قوم باقی نهادند تیغکه رانند سیلابِ خون، بی‌دریغ
به‌ زاری به شمشیر‌زن گفت زنمرا نیز با جمله، گردن بزن
مروّت نبینم رهایی ز بندبه تنها و یارانم اندر کمند
همی‌گفت و گریان بر احوال طیبه سمع رسول آمد آوازِ وی
ببخشود آن قوم و دیگر عطاکه هرگز نکرد اصل و گوهر خطا